منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠

نبرد قدس  

نبرد قدس

بعد از جنگ اهواز، سپاهیان ایران به همراه سپاهیان حضرت مهدی(عج) به سمت شام لشکرکشی می‌کنندو در مرج عذرا در ۳۰ کیلومتری شهر دمشق اردو می‌زنند در این هنگام، سفیانی به ملاقات حضرت مهدی(عج) می‌رود و تسلیم می‌شود اما در ادامه تحت تأثیر نزدیکان و پشتیبانانش از تسلیم شدن منصرف می‌شود، از دمشق عقب نشینی کرده و به رمله در فلسطین می‌رود شعیب بن صالح همراه با سپاهیانش که در حدود یک میلیون نفر هستند پس از گذشت از شام به فلسطین می‌روند و جنگ عظیمی میان آنان و سپاهیان سفیانی و پشتیبان‌های او در مناطق طبریه، صور، عکا و قدس در می‌گیرد که با شکست سفیانی به اتمام می‌رسد.


 لشکر های در گیر در جنگ

1 –لشکر شعیب بن صالح

2- لشکر سفیانی و پشتیبانانش

 

ترتیب نبرد قدس

نشانه هاى آخرین فتنه اى که گریبانگیر امت مى شود ، همخوان با فتنه فلسطین است!

طبرانى در معجم الأوسط از طلحة بن عبید الله آورده است که پیامبر فرمود:

 (به زودى فتنه اى رخ مى دهد که اگر در منطقه اى آرام گیرد ، در جاى دیگر پدیدار مى شود تا آن که منادى از آسمان ندا دهد : امیر شما فلانى ( مهدى ) است )

ابن حماد از ابوسعید خدرى آورده است که رسول خدا(ص) فرمود :

(پس از من فتنه هایى رخ مى دهد ، از جمله فتنه احلاس که جنگ و فرار دارد ، بعد فتنه اى بدتر ، دوباره فتنه اى دیگر ، که هرگاه بگویند به پایان رسیده ، طولانى تر مى شود ، به گونه اى که وارد هر خانه اى مى شود و به هر مسلمانى آسیب مى زند تا زمانى که مردى از عترتم قیام کند .)

المصنف عبد الرزاق  مى نویسد :

(فتنه اى در شام رخ مى دهد که در آغاز مانند بازى کودکان است ; در گوشه اى آرام مى گیرد ولى از سوى دیگر شعلهور مى شود ; تمام نخواهد شد تا زمانى که منادى ندا دهد : امیر ، فلانى ( مهدى ) است .)

در منابع ما شیعیان ، نعمانى در الغیبه از ابو جعفر(ع) روایت کرده است :

(اى جابر ! قائم ظهور نمى کند مگر پس از فتنه اى که در شام گریبان همه مردم را مى گیرد . به دنبال راه فرارند اما چاره اى نمى یابند . کشتارى بین کوفه و حیره رخ مى دهد که کشتگان دو طرف برابرند ، آن گاه منادى از آسمان ندا مى دهد .)

ابن حماد آورده است :

(فتنه فلسطین در منطقه شام بالا مى گیرد و مانند آب در مشک مى آید و مى رود . گاه از یک طرف و گاه از سویى دیگر آشکار مى شود ، اما اندکى از شما متنبّه و پشیمان مى شوید !)

ابن حماد به نقل از ابو هریره آورده است که رسول خدا فرمود :

(پس از من چهار فتنه رخ مى دهد . در فتنه نخست ، خون ریزى مى شود . در دومین فتنه ، خون ریزى مى شود و اموال به غارت مى رود . در سومین فتنه خون ریزى ، غارت اموال و پرده دَرى زنان است . فتنه چهارم کر و کور و انبوه است و مانند موج دریاست ; هیچ کس راه فرارى نمى یابد . از اطراف شام شروع مى شود و عراق را دربر مى گیرد و تا جزیره گسترش مى یابد ; امت به سختى گرفتار بلاى آن مى شوند ، بطورى که احدى نمى تواند در آن وضع سخنى بگوید. اگر از ناحیه اى فرو نشیند ، از ناحیه دیگر سر برمى آورد

در این اوضاع ، آدمى صبح مؤمن است اما شب کافر ! فقط کسى از فتنه رهایى مى یابد که مانند غرق شونده در دریا دعا بخواند . دوازده سال فتنه ادامه دارد و هر چند وقت آشکار مى شود . در این زمان کوهى از طلا از فرات آشکار مى شود که مردم براى تصاحبش مى جنگند ، بطورى که از هر نُه نفر ، هفت نفر کشته مى شوند !)

 

از نشانه هاى ظهور ، آمدن رومیان به فلسطین است

روایتى به نقل از الغیبه طوسى به سند ناقص آمده که راویش  عمار یاسر  بود  در آن آمد :

(رومیان به عراق و رمله فلسطین مى آیند . )

روایت چنین است :

(ترکان به  حیره  و رومیان به فلسطین مى آیند ; بنده اى بر بنده اى دیگر پیشدستى مى کند تا لشکریان آن دو در کنار نهر قرقیسیا، رو در روى هم قرار گیرند و نبرد بزرگى رخ دهد .)

سفیانى بر فلسطین و پنج منطقه دیگر حکمرانى مى کند

نعمانى  از هشام بن سالم نقل مى کند که ابو عبدالله(ع) فرمود :

(وقتى سفیانى بر مناطق پنجگانه چیره شد ، نُه ماه براى حکمرانى وى بشمارید . هشام مى پندارد که مناطق پنجگانه عبارتند از : دمشق ، فلسطین ، اردن ، حمص و حلب)

روى آوردن پرچم هاى خراسان به قدس

شمارى از علماى سنى مانند ترمذى ، احمد در مسند ، ابن کثیر در نهایه ، بیهقى در دلائل و . . . این رخداد را گزارش کرده اند ; ابن صدیق مغربى در رساله اش در ردّ ابن خلدون ، آن را درست مى داند و چنین مى گوید :

( پرچم هاى سیاه از خراسان مى آیند تا در « ایلیا » (قدس) نصب شوند ; چیزى جلودارشان نیست .)

ابن حماد از سفیان کعبى آورده است :

(پرچمدار مهدى ، پسرى نوجوان ، کم ریش و زردگون است . اگر کوه ها به مقابله با وى بپردازند ، آنها را درهم مى کوبد تا به « ایلیا » برسد . )

معجم الأوسط از ابو هریره آورده است که رسول الله(ص) فرمود :

(پرچم هاى سیاه از خراسان مى آیند ; چیزى جلودار آنها نیست تا در ایلیا نصب شوند .)

مانند روایت در منابع ما مانند ابن طاووس 5آمده است که احتمال دارد جزئى از حدیث پیشین باشد ; چون از لشکرى سخن مى گوید که از ایران به طرف قدس مى رود که ایلیا و بیت ایل نامیده مى شود .

مجمع البحرین مى نویسد :

(ایل به کسر و سکون ، نامى از اسامى حق تعالى به زبان عبرانى یا سریانى است . جبرئیل و میکائیل و اسرافیل یعنى بنده خدا و . . . « ایل » بیت المقدس است ، یا گفته شده « بیت الله » چون « ایل » در عبرانى به معناى خداست )

در شرح القاموس آمده است :

( ایلیا  به کسر و به مَد یا قصر ، و در هر دو صورت با تشدید ، نام شهر قدس است .)

حدیث بشارت مى دهد که پرچم هاى سیاه به رغم موانعى که بر سر راه دارند ، به هدف خود مى رسند . معروف است که فرمانده این لشکر « صالح بن شعیب » موعود است . او فرمانده سپاه مهدى(عج) در حمله آزادى بخش به شام و فلسطین است .

 

نبرد موعود دمشق و قدس

این نبرد از مهم ترین نبردهاى امام(عج) است که پس از چند جنگ کوچک در حجاز و عراق و شاید ترکیه اتفاق مى افتد . منابع مى گویند که طرف مقابل امام در این جنگ ها ( سفیانى ) حاکم سوریه ، است . نبرد از دمشق آغاز مى شود و امام به پیروزى چشمگیرى دست مى یابد ; سپس به سوى قدس پیش مى رود و آن جا را فتح مى کند و وارد آن منطقه مى شود .

شاید سفیانى خط مقدّم دفاعى یهود و روم باشد و پیروزى امام بر وى ، پیروزى بر روم و یهود به شمار آید .

اما نبرد دوم که نبرد بزرگ نامیده شده ، با روم است که بر اساس روایات ، هفت سال پس از جنگ نخست اتفاق مى افتد ، چون پس از نبرد قدس، امام پیمان صلحى به مدت ده سال با روم مى بندد اما بعد از گذشت هفت سال ، غربى ها پیمان شکنى مى کنند ، لشکریانشان را بسیج مى کنند که باعث نبرد بزرگ مى شود .

 

حرکت امام مهدى(عج) از عراق به سوى شام و قدس

عطر الوردى به نقل از حذیفه آورده است :

(بین رکن و مقام با مهدى بیعت مى شود ، سپس به سوى شام مى رود . جبرئیل پیش رو و میکائیل پشت سر امام است . آسمانیان و زمینیان و حتى پرندگان و حیوانات وحشى و ماهیان دریا از آمدن مهدى خوشحالند .)

سنن دانى از ابو سعید خدرى آورده است که رسول خدا (ص)فرمود :

( مردى (مهدى) از امتم قیام مى کند که به سنتم عمل مى نماید . خدا برکت آسمان را برایش مى فرستد و زمین برکاتش را براى او بیرون مى دهد . زمین را از عدل پر مى کند چنان که از ستم آکنده شده بود . هفت سال بر امت حکم مى راند و به بیت المقدس مى آید .)

حاکم  از على(ع) آورده است :

(به زودى فتنه اى در شام رخ مى دهد ، که گروهى از آن سربلندبیرون مى آیند ، چنان که طلا از معدن استخراج مى شود . پس اهالى شام را فحش ندهید ، بلکه ظالمان شان را سبّ کنید ، چون گروهى از  ابدال [یاران امام مهدى] در میان اهالى شام هستند. خدا از آسمان بارانى مى فرستد که ستمگران پراکنده مى شوند و آن قدر ضعیف مى گردندکه اگر روباه ها با آنها بجنگند ، ظالمان نمى توانند بر آنها چیره شوند .

در آن هنگام خدا از میان عترت رسول(ص) مردى را برمى گزیند که همراه دوازده هزار نفر قیام مى کند . هفت گروه با هفت پرچم به جنگ با آنها مى پردازند . هر کدام از صاحبان پرچم ها در پى حکمرانى است . با هم مى جنگند و شکست مى خورند . آن گاه هاشمى ظهور مى کند و خدا الفت و نعمت را به مردم بازمى گرداند . همینطور خواهد بود تا دجال خروج کند .)

سند این حدیث صحیح بوده اما مسلم و بخارى آن را نیاورده اند . مانند آن در مجم الأوسط طبرانى; تهذیب ابن عساکر با تفاوت اندک ; مجمع الزوائد از طبرانى ، و حدیث را به شرط توثیق و پذیرش ( ابن لهیعه ) مورد قبول مى داند .

ابن حماد حدود بیست حدیث با عنوان (خروج مهدى از مکه به سوى بیت المقدس) را روایت کرده که برخى در منابع ما هم روایت شده است ; از جمله ابن وزیر غافقى مى گوید که شنیدم على(ع) فرمود :

(مهدى حداقل به همراه دوازده هزار نفر و حداکثر به همراه پانزده هزار نفر قیام مى کند . ترس و اضطراب پیشاپیش امام مى رود و به اذن خدا به هر دشمنى برخورد کند ، او را شکست مى دهد . شعار یاران مهدى [ بمیرید اى ستمگران ] است . در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمى هراسند . هفت پرچم و لشکراز شام بر ضد آنان شورش مى کنند که همگى شکست مى خورند و امام حکمفرما مى شود ، پس از آن ، محبت و نعمت و چیزهایى که مسلمانان از دست داده اند ، به آنها برمى گرداند ; پس از آن شخص دیگرى جز دجال نیست .)

در روایت ملاحم ابن طاووس به نقل از امیر مؤمنان(ع) در توصیف این نبرد آمده است :

(خدا بر سفیانى خشم مى گیرد و خلق خدا نیز براى غضب خدا بر او خشم مى گیرند . پرندگان با بال هایشان ، کوه ها با صخره هایشان و فرشتگان با صداى خود بر سپاهیان سفیانى ضربه مى زنند ! هنوز ساعتى نگذشته که خدا همه یاران سفیانى را هلاک مى کند. جز وى ، هیچ کس باقى نمى ماند مگر آنکه مهدى او را دستگیر کرده و زیر درختى که شاخه هایش را بر دریاچه طبریه گسترده ، سر بریده باشد .)

برخى روایات نوع دیگرى از امدادهاى غیبى به مسلمانان را ذکر مى کند :

(در آن روز صدایى از آسمان شنیده مى شود که ندا مى دهد : بدانید ولىّ خدا مهدى است . پس یاران سفیانى شکست خورده ، کشته مى شوند و جز آواره اى از آنان باقى نمى ماند .)

 

امام مهدى در دشت عذرا  نزدیک دمشق  خیمه مى زند

در فصل اصحاب امام(عج) ، حدیث طولانى و معتبرى از  جابر  به نقل از امام باقر(ع) نقل شد که در آن آمده بود :

(امام به کوفه مى آید و تا زمانى که خدا بخواهد و بر آنجا دست یابد ، در آن جا مى ماند ، آن گاه وى و همراهانش به عذرا مى آیند . مردم بسیارى به امام مى پیوندند . در آن وقت سفیانى در وادى رمله است ، تا هنگامى که رویارو شوند ; آن روز  روز ابدال  است . برخى از افراد سفیانى به شیعه آل محمد(ص) مى پیوندند ، و بعضى هم از آل محمد به طرف سفیانى مى روند و جزء پیروان و سپاهیانش مى گردند ! هر کس زیر پرچمى که دوست دارد مى رود و آن روز [ روز اِبدال ] است )

امیر مؤمنان(ع) فرمود :

(در آن روز سفیانى و همراهانش کشته مى شوند و حتى یک نفر هم باقى نمى ماند که خبرى از آنها ببرد . در آن نبرد هر کسى از قبیله  کلب که شکست خورده اندغنیمت نَبَرد ، زیان کرده است )

این روایت دلالت دارد که امام مهدى(عج) مورد حمایت گسترده مردم قرار مى گیرد و سپاهش بدون مقاومت قابل ذکرى ، وارد سوریه مى شود تا نزدیک دمشق برسد ; همچنین دلالت بر توانمندى نظامى امام نیز دارد .

 

شکست سفیانى و روم به دست امام زمان(عج)

ابن حماد به نقل از عبدالله بن مسعود آورده است :

(هفت تن از علما با مهدى بیعت مى کنند . آنها از نقاط مختلف بدون قرار قبلى ، به مکه مى آیند ; با هر یک از اینها ، سیصد و اندى مرد بیعت کرده اند . همه آنها هم در مکه با مهدى بیعت مى کنند . خدا محبتش را در دل مردم مى اندازد و مهدى آنان را رهبرى مى کند . اینها به طرف سپاه سفیانى مى روند ; فرمانده سپاه سفیانى ، مردى از [ جَرَم ] است . مهدى با عبا و ردا از مکه مى رود ولى یارانش را باقى مى گذارد . جَرَمى با مهدى بیعت مى کند اما قبیله کلب او را وادار مى کنند که وى از بیعتش برگردد . وى نزد مهدى مى آید و بیعتش را مى شکند ، مهدى مى پذیرد . سپس سپاه آن مرد براى جنگ با مهدى بسیج مى شود اما مهدى او را شکست مى دهد ; خدا رومیان را هم به دست وى شکست مى دهد و توسط وى فتنه ها را از بین برده و مهدى به شام مى آید )

ابن حماد از على(ع) روایت کرده است :

(وقتى سفیانى سپاهى به سوى مهدى بفرستد و در بیدا به زمین فرو بروند ; خبر این رخداد به اهالى شام مى رسد و به خلیفه خود مى گویند : مهدى قیام کرده است ، با او بیعت کن و تحت فرمان او باش وگرنه تو را مى کشیم . حاکم پیکى براى بیعت با وى مى فرستد ; مهدى روانه بیت المقدس مى شود ، گنجینه هاى زیادى برایش مى آورند و عرب و عجم و جنگجویان و رومیان و بقیه ، بدون جنگ ، تحت فرمان او درمى آیند . مساجدى در قسطنطنیه و جاهاى دیگر مى سازد . پیش از وى مردى از اهل بیتش میان شرق نشینان قیام مى کند ; هشت ماه مى جنگد و مجازات مى کند ، سپس رو به بیت المقدس مى آورد اما به آنجا نمى رسد و مى میرد )

ابن حماد از محمد بن حنفیه آورده است :

(خلیفه اى از بنى هاشم به بیت المقدس مى آید و زمین را از عدالت پر مى کند . در بیت المقدس بنایى بى نظیر مى سازد و چهل سال حکمرانى مى کند . در هفت سال آخر حکومتش ، پیمان صلحى با روم مى بندد که پیمان شکنى مى کنند . آن گاه در منطقه ( عمق ) سوریه بر ضد او گرد مى آیند که در آنجا از غصه مى میرد . پس از او ، مردى از بنى هاشم مى آید که شکست رومیان و فتح قسطنطنیه به دست او انجام مى پذیرد ، آن گاه رومیه را فتح مى کند ; گنج ها و مائده سلیمان بن داود(ع) را به دست مى آورد و به بیت المقدس برمى گردد و اقامت مى کند . دجال در زمان او خروج مى کند ، عیسى بن مریم(ع) هم از آسمان مى آید و پشت سرش نماز مى خواند .)

 

فشار و اصرار مردم به سفیانى براى بیعت کردن با امام مهدى(عج)

ابن حماد  از على بن ابى طالب ( ع ) آورده است :

(مهدى حداقل به همراه دوازده هزار نفر و حداکثر پانزده هزار نفر با شعار [بمیرید اى ستمگران]روانه مى شود تا به سفیانى برخورد مى کند و مى گوید:

پسر عمویم را بیاورید تا با او سخن بگویم . سفیانى را احضار مى کنند و امام با او صحبت مى کند ; سفیانى کار را به امام واگذار و با او بیعت مى کند . اما وقتى به میان یارانش برمى گردد ، قبیله کلب او را پشیمان مى کنند ; نزد امام بازمى گردد تا بیعت را بشکند ; امام هم مى پذیرد ، آن گاه بین سپاه امام و سپاه سفیانى که هفت فرمانده و پرچم دارد ، به نبرد با هم مى پردازند . هر فرمانده اى امیدوار است حکومت به او برسد اما مهدى آنها را شکست مى دهد .)

ابوهریره مى افزاید :

(محروم کسى است که در آن نبرد ، غنیمت قبیله کلب را به چنگ نیاورد .)

احمد از ابو هریره ; حاکم  از ابو هریره با سند مرفوع ، روایت را صحیح شمرده و چنین نقل مى کند :

(محروم کسى است که غنیمت کلب را گرچه « عقالى » باشد ، به چنگ نیاورد . سوگند به خدایى که جانم در دست اوست ! زنان شان را در راه دمشق مى فروشید ، و اگر ساق پاى زنى شکستگى داشته باشد ، پس داده مى شود )

ابن حماد از امام باقر(ع) روایت کرده است :

( وقتى مهدى که به مکه پناهنده شده ، بشنود که سپاه سفیانى در بیدا فرو رفته اند ، همراه دوازده هزار نفر که ابدال هم میان شان هستند ، روانه  ایلیا  قدس  مى شوند . وقتى سفیانى خبر ورود امام به ایلیا را مى شنود ، مى گوید : به خدا سوگند ! خدا این مرد را مایه عبرت ما قرار داده است ، سپاهى که براى جنگ با او فرستاده بودم ، زیر زمین فرو رفتند . این مجازات ، مایه عبرت و باعث آگاهى است .)

بنابراین سفیانى نزد امام مى آید و پیروش مى شود ، بعد به قبیله کلب که دایى هایش هستند ، برمى خورد . او را به خاطر بیعت با امام سرزنش مى کنند و مى گویند :

(خدا به تو خلعت فرماندهى داده بود اما آن را نپذیرفتى )

 سفیانى مى پرسد :

(نظر شما این است که بروم و بیعت با مهدى را بشکنم ؟ )

مى گویند :

 آرى ! سپس سفیانى نزد امام به ایلیا  مى آید و مى گوید :

 (مرا از بیعت معاف کن )

مى فرماید :

 (این کار را نمى کنم )

سفیانى مى گوید :

 (معاف کن )

 امام مى پرسد :

 (اصرار دارى که تو را معاف کنم ؟)

 عرض مى کند :

 (آرى ! امام وى را معاف مى کند)

 و سپس مى فرماید :

 (این مرد از اطاعت من دست برداشته است . امام دستور مى دهد که او را روى صخره ایلیا سر ببرند ; آن گاه امام به جنگ با قبیله کلب مى رود و آنها را شکست مى دهد . زیانبار کسى است که از غنیمت بى بهره بماند .)

الحاوى و عقد الدرر مى نویسد :

( این حدیث از راه هاى زیادى روایت شده و در برخى آمده است : امام پیشدستى کرده و ایلیا را ترک مى کند اما سفیانى به تعقیب او مى پردازد ، چون از او مى ترسد ، بعد پشیمان مى شود و بیعت شکنى مى کند . آن گاه امام دستور قتل وى را مى دهد .)

وى در تفسیرش به نقل از عبد الاعلى حلبى مى نویسد که ابو جعفر(ع)فرمود :

(قائم(عج) با سیصد و اندى از اصحابش را مى بینم که بر نجف کوفه چیره شده اند دل هایشان مانند پاره هاى آهن است . جبرئیل در طرف راست و میکائیل در سمت چپ امام است . مناطقى که یک ماه با امام فاصله دارند ، چه پیش رو یا پشت سر باشند ، از مجازات امام مى ترسند . خداوند مهدى را با پنج هزار فرشته که به مخالفان هجوم مى آورند ، یارى مى کند .

وقتى امام بر نجف دست یافت ، به یارانش مى گوید :

 امشب را به عبادت بگذرانید . آنها شب را تا صبح در رکوع و سجود و زارى در پیشگاه خدا مى گذرانند . آن گاه امام مى فرماید : ما را از راه « نخیله » ببرید ! در آن زمان سپاه مجهزى در کوفه هست .

 راوى مى گوید که پرسیدم :

 سپاهى مجهّز ؟ فرمود : آرى ، به خدا ! امام در نخیلهبه مسجد ابراهیم(ع) مى رسد و در آن جا دو رکعت نماز مى خواند . مرجئه و دیگر سپاهیان سفیانى در کوفه ، براى رویارویى با امام مى آیند . به یارانش مى فرماید : وانمود کنید که مى گریزید ، آن گاه به آنان حمله کنید . دوباره امام مى فرماید : به آنان حمله کنید

ابو جعفر(ع) افزود :

 به خدا قسم ! کسى از دشمنان نخواهد توانست از خندق بگذرد و از سپاه خبرى بیاورد ! بعد امام وارد کوفه مى شود . همه مؤمنان یا به کوفه مى آید یا مشتاق آمدن به آنجا هستند .)

 

 این رخداد را امیر مؤمنان(ع)پیشگویى کرده و مى فرماید :

( امام مهدى مى فرماید :

 نزد این طاغى ( سفیانى ) بروید و او را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کنید . سفیانى با امام بیعت مى کند اما قبیله کلب که دایى هایش هستند، به او اعتراض کرده و مى گویند:

 چرا این کار را کردى ؟! به خدا که در بیعت با مهدى از تو پیروى نمى کنیم .

سفیانى مى پرسد :

 پس چه کنم ؟! مى گویند : بیعت را بشکن ! سفیانى بیعتش را مى شکند ; قائم مى گوید : مراقب خودت باش . من به تو هشدار دادم که با تو خواهم جنگید .

صبح روز بعد با آنها مى جنگد و خدا جانشان را به دست امام مى سپارد .

امام(عج)سفیانى را اسیر مى کند و مى کشد ; سپس لشکر را به سوى روم مى فرستد و بازماندگان بنى امیه را مى طلبد .[یعنى فراریانى که از لشکر سفیانى به رومیان پناهنده شده اند]

وقتى سپاهیان به روم مى رسند ، مى گویند :

 کسانى را که نزدتان اسیرند ، به ما بدهید اما رومیان سرباز مى زنند و مى گویند :

 به خدا ! این کار را نمى کنیم !

 فرمانده سپاه امام(عج)مى گوید :

به خدا اگر به ما دستور بدهند ، با شما مى جنگیم ! رومیان اوضاع را به فرمانده شان گزارش مى کنند که آنها مى گویند :

بروید و اسیران را تسلیم آنها کنید که قدرت زیادى دارند!)

این آیه معناى همین رخداد است:

( وقتى ستمکاران عذاب ما را دیدند ، رو به فرار نهادند . فرار نکنید و برگردید به خوش گذرانى و خانه هایتان ، شاید مورد بازخواست واقع شوید ( یعنى به سبب گنج هایى که مى انباشتید ) مى گویند : واى بر ما که ستمکار بودیم ! پیوسته همین گفتار بر زبانشان است ، تا همه را از بین برده و خاموش ساختیم )

بحار از جابر بن یزید آورده است که ابو جعفر(ع) فرمود :

( وقتى به سفیانى خبر برسد که قائم از کوفه به سویش روانه شده ، از سپاهش جدا مى شود تا قائم را زیارت کند . وى مى آید و مى گوید :

 مرا نزد پسر عمویم ( مهدى ) ببرید . سفیانى را نزد امام مى برند ; قائم با او صحبت مى کند و سفیانى با حضرت بیعت مى نماید و نزد سپاهش بازمى گردد .

از وى مى پرسند :

 چه کردى ؟ مى گوید : تسلیم شدم و بیعت کردم .

 سپاهیان مى گویند :

بد کارى کردى ! فرمانده اى بودى که همه پیرو تو بودند اما الان باید از مهدى پیروى کنى ! سفیانى بیعتش را مى شکند و با امام مى جنگد  

آن شب مى گذرد و صبح با قائم(عج) به نبرد مى پردازند . آن روز به جنگ سپرى مى شود ; خدا جان دشمنان را به دست قائم و یارانش مى سپارد که با آنان مى جنگند تا از بین بروند ، حتى اگر مردى زیر درخت و سنگ هم مخفى شده باشد ، درخت و سنگ به سخن مى آید و مى گوید:

اى مؤمن ! این مرد کافر است ، او را بکش ، و مى کشد . درندگان و پرندگان از گوشت آنان سیر مى شوند .

قائم(عج) تا وقتى که بخواهد در آن جا مى ماند ، بعد سه پرچم برمى افرازد :

یکى براى قسطنطنیه که خدا آن جا را برایش فتح مى کند ، پرچمى به سوى چین ، و پرچمى به طرف کوه هاى دیلم که آنها نیز فتح مى گردد .)

 

ابن حماد از ارطاة چنین نقل مى کند :

(  صخرى  وارد کوفه مى شود . و وقتى خبر ظهور مهدى در مکه به او مى رسد ، لشکرى از کوفه براى رویارویى با مهدى مى فرستد که به زمین فرو مى روند ; از آنها فقط دو نفر نجات پیدا مى کنند : یکى براى مهدى بشارت مى آورد و دیگرى براى  صخرى  خبر ناخوشایند شکست را مى برد . مهدى از مکه و  صخرى  از کوفه به طرف شام به راه مى افتند ، گویا اسبان مسابقه اند)

 صخرى  سفیانى است .  صخر  جدّ بنى امیه است که سفیانى منسوب به اوست

 

امام مهدى(عج) به بیت المقدس مى آید

ابن حماد  از ارطاة آورده است :

(مهدى سه سال به مکه بازمى گردد ، بعد مردى از قبیله کلب هر کسى را که در ارض روم  است ، مجبور به بیرون رفتن مى کند ، سپس مهدى همراه دوازده هزار نفر به بیت المقدس مى رود و سفیانى را دستگیر مى کند و در کنار باب حیرون مى کشد .)

ابن حماد  از مشیخه از کعب آورده است :

(صاحب جلامردى از یمن و از بنى هاشم است که در بیت المقدس منزل دارد . داراى دوازده هزار سپاهى است و اهل یمن را کوچ مى دهد تا به حبشه برسند )

روایت ستمگر قریش که به بیت المقدس مى آید

ابن حماد از کعب نقل مى کند :

(مردى از قریش مى ماند که شرورترین مردم است و به بیت المقدس مى آید . گنجینه ها و مردم والا نزد وى جمع مى شوند و در آن سامان گردنکشى مى کنند ; دربان و نگهبان زیادى دارد ; اموال شان آن قدر زیاد مى شود که مردى از آنان یک ماه غذا مى دهد و دیگرى دو یا سه ماه ، تا لاغرها مانند گوساله هایى که در طویله و چراگاه هستند ، چاق شوند  

خلیفه سنت هاى پسندیده را از بین مى برد و سنت هایى را بدعت مى نهد که وجود نداشته است . شرارت و زنا در زمان او آشکار مى شود ; نوشیدن شراب عادى مى گردد و عالمان زمانش بسیار ترسو مى شوند ، به حدى که اگر کسى سوار مرکب خود شود و تمام شهرها را بگردد ، عالمى را پیدا نخواهد کرد که حدیثى بگوید و بر دانشش افزوده شود !

در زمان این حاکم ستمگر ، مردم ، مسخ مى شوند ، شهرها زیر و رو شده و اسلام مانند آغاز پیدایشش ، غریب مى گردد . دیندار مانند کسى مى شود که آتش را با دست نگه داشته و در شب تاریک ، گیاه گَوَن بکند .

حاکم دخترش را در حالیکه نگهبانان او را همراهى مى کنند ، براى راه رفن در بازار مى فرستد . لباسى از طلا به تن دارد که جلو و پشتش را نمى پوشاند . اگر کسى بدین خاطر به وى اعتراض کند و کلمه اى سخن بگوید ، گردنش زده مى شود !

حاکم مانع رزق و روزى مردم مى شود و مانع بخشش مردم مى گردد ، سپس دستور اخراج اهالى یمن از شام را مى دهد . نگهبانان آنها را اخراج مى کنند و مردم چند دسته مى شوند و گروهى به دسته اى دیگر نمى رسد ]ارتباطى با هم ندارند[. آنها را از تمام سرزمین ها بیرون مى کند ، آنها نزد « بصرى » مى روند که در اواخر عمر خویش است .

 براى یمنى ها نامه یا پیکى مى فرستد تا مانند ابرهاى پاییز گردهم آیند . از جاهاى مختلف نزد همدیگر مى آیند و به صورت گروه کوچکى مى شوند ; برخى به آنها مى گویند :

کجا مى روید و چرا سرزمین و اقامتگاه خود را ترک مى کنید ؟! آنها تصمیم مى گیرند که با مردى از جمع خود بیعت کنند . در حالى که بین فلانى یا فلانى مردّد هستند، صدایى مى آید که صداى آدم یا جن نیست و مى گوید :

با فلانى بیعت کنید ( نام وى را مى بَرَد ) . به انتخاب آن مرد راضى مى شوند و او را مى پذیرند اما جزء این دسته و آن دسته نیست .

سپس عده اى از میان خود را نزد حاکم ستمگر قریشى مى فرستند که آنها را مى کشد; فقط یک نفر برمى گردد و خبر مى آورد .

یمنى ها براى جنگ به سوى حاکم ستمگر قریشى مى روند که بیست هزار سپاهى دارد . آنها مورد استقبال قبایل لخم و جذام و عامله و جدس قرار مى گیرند و برایشان آب و غذا مى آورند . قبایل در آن وقت یاور یمنى ها هستند ، مانند یوسف که به برادرانش در مصر کمک کرد .

سوگند به خدایى که جان « کعب » به دست اوست ! لخم و جذام و عامله و جدس جزء یمنى ها به شمار مى آیند . اى اهالى یمن ! اگر این قبایل آمدند و خواستند با شما وصلت کنند ، با آنان وصلت کنید ، چون از شمایند .

سپس همگى روانه بیت المقدس مى شوند ; وقتى به آستانه آن مى رسند ، حاکم ستمگر قریشى با گروهش به رویارویى با آنها مى پردازد ; آنها نمى توانند در باربر یمنى ها ایستادگى کنند و شکست مى خورند .)

 

فتن آورده است :

(هاشمى [حاکم ستمگر قریش]در بیت المقدس گردنکشى مى کند و پس از مهدى مى آید . کنیزش را با لباسى بیرون مى فرستد که بدن وى را نمى پوشاند . ویرانى ، مسخ مردم و خرابى در زمان وى است .)

فتن از ابو زاهریه از کعب آورده است :

( مردى از بنى هاشم به بیت المقدس مى آید که دوازده سپاهى دارد )

کعب مى گوید :

(36 هزار سپاهى دارد . در هر راهى از بیت المقدس ، دوازده هزار سپاهى هست)

ولید مى گوید : جراح به نقل از ارطاة به من گفت :

(عمر آن حاکم ستمگر طولانى است و گردنکشى مى کند ; نگهبانانش در آخر عمر زیاد مى شوند و ثروت خودش و اطرافیانش نیز انبوه مى گردد ، به طورى که لاغرها ، چاق مى شوند .

سپس داستان گذشته درباره حاکم ستمگر قریش و نیز رخدادهاى شگفتى که در آینده اتفاق مى افتد را ذکر مى کند که قریشى ها ، ستمگر و یمنى ها قهرمان هستند و مهدى در درجه دوم اهمیت قرار دارد !)

 

ارزیابى روایات نبرد دمشق و قدس

1-نخستین چیزى که موجب شگفتى است ، وجود حشو و زواید در این روایات به ویژه روایات ابن حماد است که مهم ترین منبع سُنیان در مورد ملاحم و فتنه هاست  بسیارى از سخنان کعب الاحبار و شاگردانش از صحابه و تابعین ، در این روایات هست . اینها دقت لازم در نقل احادیث نبى(صلى الله علیه وآله) را ندارند . روایات خیالى ناپسند و ناهمگونى نیز وجود دارند که شبیه نمایش نامه است و در مورد رخدادها و اوضاعى است که « کعب » و راویان مى پنداشتند .

2-به روشنى دیده مى شود که راویان ، احادیث مهدى(علیه السلام) را با اوضاع زمان و برداشت خود همخوان کرده اند ، مثلا نشانه ها و معجزات امام مهدى(علیه السلام) از جمله نداى آسمانى را هنگام قیام یمنى ها دانسته اند ، همچنین در مورد یارانى که مانند ابر پاییزى گردهم مى آیند یا ویژگى فرمانده گروه ها و . . .

3- به سبب افزایش یا حذف قسمتى از روایت ، دروغ هاى بسیارى در روایات دیده مى شود ، این موضوع با مقایسه روایات منابع سنى و شیعى به ویژه روایات اهل بیت(علیه السلام)فهمیده مى شود ، مثلا ادعا مى کنند که امام مهدى(علیه السلام) مى میرد و پس از ایشان حاکم ستمگر قریشى مى آید و یمنى ها با قریشى ها در بیت المقدس نبرد مى کنند و قریشى ها نابود مى شوند ، به طورى که احدى باقى نمى ماند و کفش قریشى هاى مُرده هدیه داده مى شود !

مطالب خیالى درباره روم و قسطنطنیه و عیسى(ع) و دجال و رخدادهاى پس از مهدى(عج) نیز در این گونه روایات هست . پیشتر بیان شد که براى جعل روایات فضائل شام و ساکنان آن و دجال چه کارهایى کردند ! این ایرادها نقاط ضعف بزرگى است که احادیث شان را از اعتبار مى اندازد ، مگر در دو صورت :

1-احادیث صحیحى ، هر چند اندک ، بین روایات باشد که موجب اطمینان گردد .

2- مبالغه گویى ها و تحریف و تأویل هاى راویان ، اصل احادیث را نفى نکند ، بلکه فقط آن قسمت اضافه را بى اعتبار باشد . بدین گونه ، روایاتى که توسط اهل بیت(علیهم السلام)تأیید شده ، موجب اطمینان است ، مثلا احادیث گذشته مربوط به جنگ امام با سفیانى در فتح قدس که از نصوص آن برمى آید ، نبرد در اطراف شام است و امام پیروز شده ، به آسانى وارد بیت المقدس مى شود .

 

تأثیر پیروزى چشمگیر امام و ورود به بیت المقدس

طبیعى است که براى غربى ها پیروزى چشمگیر امام مهدى(عج) و ورودشان به بیت المقدس سخت ناگوار باشد و از اینکه هم پیمانان یهودى شان شکست خورده و پراکنده شده اند ، دیوانه شوند !

بر اساس آنچه که از گذشته و حال آنها مى دانیم ، مى بایست بر امام مهدى(عج)و سپاهش ، حمله نظامى بکنند و تمام سلاح هاى کشتار جمعى را به کار بگیرند اما احادیث مى گویند که آمدن مسیح(ع) در آن وقت حساس ، موجب آرامش اوضاع خواهد شد یعنى با ترسى غربى ها دارند ، نمى توانند به رویارویى با امام مهدى(عج) بپردازند ، به ویژه آنکه مى دانند سلاح هاى متنوعى برتر یا برابر با سلاح هایشان ، در اختیار امام است .

در آن اوضاع ، سخن تأثیرگذار در غرب ، فرمایش مسیح(ع) و مردم طرفدار وى است . ظاهراً ایشان میانجى پیمان صلح بین امام و غربى هاست . پیامبر(صلى الله علیه وآله)این پیمان را آخرین صلح میان مسلمانان و رومیان توصیف کرده و مى فرماید: در آن وقت حاکم مردم، فرزندم مهدى است .

 

مدت زمان جنگ هاى امام(عج) هشت ماه است

کمال الدین 318از عیسى خشاب آورده است که از حسین بن على(ع)پرسیدم :

(شما صاحب الامر هستید ؟ فرمود : نه . صاحب الامر رانده و آواره و خونخواه پدرش است . کنیه عمویش را دارد و هشت ماه شمشیر همراه دارد .)

اثبات الهداةو بحار :

(در روایات بسیار گذشت که مدت زمان جنگ هاى امام(علیه السلام)هشت ماه است.)

 

ردّ روایت پیروزى مهدى(عج) بدون جنگ

ابن حماد در از على(ع) روایت کرده است :

(مهدى روانه بیت المقدس مى شود . گنجینه ها را برایش مى آورند ، عرب و عجم و جنگجویان و رومیان و دیگران بى آن که جنگى رخ دهد ، تحت فرمان او درمى آیند)

  اما ابن حماد در /136 روایت کرده است

( دو جنگ در فلسطین با رومیان رخ مى دهد که یکى قطاف و دیگرى حصاد نامیده مى شود . )

بنابراین مقصود از اینکه مردم بدون جنگ تحت فرمان مهدى(عج) درمى آیند ، پس از جنگ قدس و نبرد با روم است .

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>