منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

 تولد امام حسن مجتبی(ع)

پیش از این در تاریخ زندگانى پیامبر بزرگوار اسلام در حوادث سال سوم هجرت ذکر شد که سبط اکبر آن حضرت، امام حسن(ع)، در سال سوم به دنیا آمد، و مشهور آن است که این مولود فرخنده در شب نیمه ماه رمضان(بهترین ماههاى خدا)متولد شده، و البته در این باره در کتابهاى شیعه و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده که خلاف مشهور است


ولادت و نامگذارى امام (ع)

و اما داستان ولادت به گونه‏اى که در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایت‏شده این گونه است که فرمود:

(چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض کرد:

نامى براى او بگذار

 على(ع)فرمود: من چنان نیستم که در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.

در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن کودک را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.

حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم که او را در پارچه زردنپیچید؟

سپس آن پارچه را به کنارى افکند و پارچه سفیدى گرفته و کودک را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)کرده فرمود:

آیا او را نامگذارى کرده‏اى؟

عرض کرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جویم!

در این وقت‏خداى تبارک و تعالى به جبرئیل وحى فرمود که براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى که على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت:

خداى تبارک و تعالى تو را مامور کرده که او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید:

نام پسر هارون چیست؟

عرض کرد: شبر

فرمود: زبان من عربى است؟

عرض کرد: نامش راحسن‏بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید)

و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در کتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده که چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او راحرب‏نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏حسن‏تغییر دهد

و یا اینکه على(ع)نام این نوزاد راحمزه‏گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او راجعفرگذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده که نام این فرزند خود راتغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد که نام آن دو راحسن‏وحسین‏بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل کرد.

ولى همان گونه که صاحب کشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مى‏رسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است که در روایت‏بالا ذکر شد، و باقر شریف در کتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذکر کرده که بهتر است‏براى اطلاع بیشتر به همان کتاب مراجعه نمایید.

و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده که این دو نام شریف‏حسن‏وحسین‏در جاهلیت‏سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یکى از آن روایات که طبرى در کتاب ذخائر العقبى روایت کرده، این گونه است که عمران بن سلیمان گفته:

(الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیت‏بهما فى الجاهلیة‏

حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است که در زمان جاهلیت‏سابقه نداشته است)

انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى

از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست که رسول خدا(ص)این سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینکه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت.

و نیز براى نوزاد جدید عقیقه کردیعنى گوسفندى براى او قربانى کرد  و یک ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است که این کار را در روز هفتم انجام داد.

و در روایت کلینى(ره)در کافى این گونه است که پس از عقیقه این دعا را خواند:

(بسم الله عقیقة عن الحسن‏

به نام خدا این عقیقه‏اى است از حسن)

و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:

(اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله‏

خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده)

و همچنین رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزادخلوق‏که نوعى عطر مخلوط بوده مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان که خون بر سر نوزاد مى‏مالیدند به اسماء که راوى حدیث است فرمود:

(یا اسماء الدم فعل الجاهلیة‏

اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از کارهاى زمان جاهلیت است)

و در پاره‏اى از روایات اهل سنت آمده که در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نیز انجام شدولى ظاهر روایات شیعه آن است که از جمله مختصات ائمه دین(ع)آن بوده که‏مختون‏ (یعنى ختنه شده)به دنیا مى‏آمدند، جز آنکه به عنوان استحباب و سنت، صورتىاز این کار را انجام مى‏دادند.

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعویذ او به دعاست، یعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شیاطین جنى و انسى به وسیله خواندن یا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند.

و طبق روایات بسیارى که در کتابهاى شیعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسین(ع)را به این دعا تعویذ فرمود:

(اعیذ کما بکلمات الله التامة من کل شیطان وهامة و من کل عین لامة‏

شما را پناه مى‏دهم به کلمات تامه و کامله پروردگار از هر شیطان بدخواهى و از هر چشم زخمى)

و در روایت دیگرى است که این گونه مى‏فرمود:

(اعیذ کما من عین العاین و نفس النافس

شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن)

کنیه و القاب امام (ع)

و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعیین کنیه‏براى اوست که طبق حدیثى، امام باقر(ع)فرمود:

(انا لنکنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان یلحق بهم‏

ما براى فرزندانمان در کودکى کنیه قرار مى‏دهیم، از ترس آنکه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشایند گردند)

و کنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیارى‏ابو محمدبوده و کنیه دیگرى نداشته است.

و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زکى، مجتبى، سید، تقى، طیب، ولى...

و مرحوم اربلى در کتاب کشف الغمة پس از نقل کنیه و القاب آن حضرت از روى کتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب‏تقى‏است و بهترین و شایسته‏ترین آنها همان است که رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن‏سیداست.

زنان امام (ع)

خولة دختر منظور فزاریه

از زنان مشهور به عقل و کمال بود که قبل از ازدواج با امام حسن(ع)به همسرى محمد بن طلحه در آمده بود و از وى سه پسر داشت، و چون محمد بن طلحه در جنگ جمل به قتل رسید و چندى گذشت، خواستگاران زیادى پیدا کرد، ولى خود او اظهار علاقه به ازدواج با سبط اکبر رسول گرامى اسلام داشت و از این رو کار خود را به آن حضرت واگذار کرد، و امام حسن(ع)نیز او را به ازدواج خود درآورد، و از وى حسن بن حسن(حسن مثنى)به دنیا آمد، و تا پایان عمر آن حضرت نیز افتخار همسرى امام(ع)را داشت، و در رحلت آن حضرت نیز بسیار بى‏تابى مى‏کرد که پدرش در تسلیت و دلدارى او این دو شعر را سروده:

نبئت‏خولة امس قد جزعت

من ان تنوب نوائب الدهر

لا تجزعى یا خول و الصطبرى

ان الکرام بنوا على الصبر

عایشه خثعمیه

عایشه خثعمیة از زنانى بود که امام(ع)در زمان حیات پدرش امیر المؤمنین(ع)با او ازدواج کرد، و چون امیر المؤمنین(ع)به شهادت رسید، وى به نزد امام حسن(ع) آمده و به صورت شماتت‏به آن حضرت عرض کرد:

(لتهنئک الخلافة‏

خلافت‏بر تو مبارک باد)

و امام(ع)به خاطر همین عمل او، آن زن را طلاق داد.

جعده دختر اشعث

و جعده نیز همان زنى است که امام(ع)را مسموم ساخت

ام کلثوم دختر فضل بن عباس

ام اسحاق دختر طلحة بن عبید الله

ام بشیر دختر ابو مسعود انصارى

 که از وى زید بن الحسن به دنیا آمد

هند دختر عبد الرحمن بن ابى بکر

نفیلة یارملة‏

مادر قاسم، که کنیزى بوده

ام عبد الله دختر شلیل بن عبد الله بجلى

 که عبد الله بن الحسن از آن زن متولد شد..زنى از بنى شیبان که هوادار خوارج بود و چون امام(ع)از این مطلب خبر دار شد او را طلاق داد.

 و اینها بود نام مجموع زنانى که به عنوان همسران آن حضرت از زنان آزاده و کنیز در تاریخ ثبت‏شدهو فرزندان آن حضرت نیز از همین زنها بوده‏اند، که باید توجه داشت این زنان نیز برخى کنیزانى بوده‏اند که امام حسن(ع)آنها را پس از چندى آزاد کرده-چنانکه در بخش فضایل آن حضرت خواندید که به بهانه اهداى یک شاخه گل و یا یک محبت‏ساده آنها را آزاد مى‏کرد، و زنان آزاده نیز زنانى بودند که معمولا خود یا پدر و عشیره آنها به خاطر وصلت‏با رسول خدا(ص)با کمال اشتیاق و علاقه و گاهى با التماس آنها را به عقد آن حضرت در مى‏آوردند.

چنانکه در حالات چند تن از آن زنها نوشته‏اند، و امام(ع)نیز با تقاضاى آنها موافقت مى‏فرمود، و احیانا پس از مدتى آنها را طلاق مى‏داد وگرنه این سیزده زن نیز همیشه در خانه آنحضرت و در عقد ازدواج او نبودند، بلکه این نام مجموع زنهایى است که در طول حدود سى سال افتخار همسرى سبط اکبر رسول خدا(ص)و ریحانه آن بزرگوار را پیدا کردند، و شاید بسیارى از آنها بوده‏اند که پس از مدتى از آن حضرت به عنوان آزادى یا طلاق جدا مى‏شدند!

فرزندان امام (ع)

و در عدد فرزندان امام حسن(ع)نیز اختلاف زیادى در روایات شیعه و اهل سنت دیده مى‏شود، که شیخ مفید(ره)عدد آنان را پانزده تن ذکر کرده‏و فرموده است:

(فرزندان حسن(ع)پانزده پسر و دختر بودند(بدین ترتیب: )زید و دو خواهرش: ام الحسن و ام الحسین، و مادر این سه، ام بشیر دختر ابى مسعود عقبة بن عمرو بود، حسن بن حسن و مادرش خولة دختر منظور فزارى بود، عمرو بن حسن و دو برادرش قاسم و عبد الله و مادرشان ام ولد بود، عبد الرحمن بن حسن و او نیز مادرش ام ولد بود، و حسین بن حسن که به اثرم ملقب بود، و برادرش طلحه و خواهر این دو فاطمه، و مادرشان ام اسحق دختر طلحة بن عبید الله تیمى است، و ام عبد الله و فاطمه و ام سلمه و رقیه دختران آن حضرت(ع)که از مادرهاى مختلف بودند)

و در کتاب اعلام الورى طبرسى فرزندان آن حضرت را شانزده نفر ذکر کرده، که به نامهاى بالا، پسرى به نام ابوبکر را نیز اضافه کرده است.

و مرحوم ابن شهرآشوب، در کتاب مناقب گوید:

( فرزندان آن حضرت سیزده پسر و یک دختر بودند، ولى در شرح نامها که مى‏رسد بیش از چهارده نفر دختر و پسر براى آن حضرت نام مى‏برد.)

زید بن حسن

شیخ مفید(ره)در شرح حال فرزندان آن حضرت اینگونه فرموده:

(و اما زید بن حسن(ع)پس او کسى است که متولى صدقات رسول خدا(ص)بود، و از دیگر فرزندان آن حضرت سالمندتر بود، و مردى والا قدر و بزرگوار و خوش نفس و پر خیر بود، و شاعران او را ستایش بسیار کرده، و مردمان از جاهاى دور و نزدیک به خاطر بهره‏گیرى از او به سویش رهسپار بودند، و مورخین گفته‏اند:

 زید بن حسن همچنان متولى صدقات رسول خدا(ص)بود، تا آنگاه که سلیمان بن عبد الملک به خلافت رسید نامه‏اى به فرماندار خود در مدینه نوشت:

که پس از رسیدن این نامه، زید بن حسن را از منصب تولیت صدقات رسول خدا(ص)بر کنار و معزول گردان، و آن را به دست فلان پسر فلان-که مردى از بستگانش بود-بسپار، و هرگونه کمکى از تو خواست‏به او کمک کن. و السلام.

و چون عمر بن عبد العزیز بر سر کار آمد، نامه‏اى از او به همان فرماندار مدینه آمد بدین مضمون که:

 زید بن حسن مرد شریف قبیله بنى هاشم و سالمند ایشان است، پس همین که این نامه من به تو رسید، صدقات رسول خدا(ص)را به او بازگردان و هرگونه کمکى از تو خواست دریغ نکن.)

و زید در سن نود سالگى از دنیا رفت. زید بن حسن بدون آنکه ادعاى امامتى بکند از دنیا برفت، و هیچ یک از گروه شیعه و نه دیگران چنین ادعایى درباره او نکردند، زیرا شیعه دو دسته‏اند، یکى طایفه امامى، و دیگر طایفه زیدى، پس طایفه امامى درباره امامت تکیه بر نصوص(و سخنانى که رسول خدا(ص)بصراحت درباره امامت کسى فرموده)نمایند، و(روشن است)که نصوصى درباره فرزندان امام حسن(ع) نرسیده، و همگى آنان در این باره اتفاق دارند.

 و هیچ یک از آنان چنین ادعایى براى خود نکرده تا شک در آن پیدا شود.و اما زیدیه(پیروان زید بن على بن الحسین(ع)) پس از على و حسن و حسین(ع)در باب امامت مراعات دعوت و جهاد کنند(یعنى آن کس را امام دانند که مردم را به امامت‏خود بخواند و با دشمنان جهاد نماید)و زید بن حسن رحمه الله(کسى بود که)با بنى امیه مدارا مى‏کرد.

 و از جانب ایشان کارهایى عهده‏دار مى‏شد، و راى او با دشمنان خود به تقیه بود، و با ایشان آمیزش مى‏کرد، و این کار(یعنى تقیه و آمیزش)در پیش زیدیه با نشانه‏هاى امامت‏سازگار نیست، چنانکه نقل شد.

و اما حشویه کسانى هستند که بنى امیه را امام دانند و براى فرزندان رسول خدا(ص) در هیچ حال و زمانى امامت را قائل نیستند.

و اما معتزله(پیروان واصل بن عطاء که از مجلس حسن بصرى اعتزال و کناره‏گیرى جست و از این رو پیروانش را معتزله گویند)امامت‏براى کسى قائل نیستند جز آن کس که در اعتزال هم راى آنان باشد، و یا آن کس که شورا و اختیار مردمان عقد خلافت را براى او ببندد، و چنانکه گفتیم، زید بن حسن از این احوال بیرون است.

و اما خوارج به امامت آن کس که امیر المؤمنین(ع)را دوست دارد واو را فرمانرواى خود داند قائل نیستند، و خلافى نیست در اینکه زید از کسانى بود که پدر و جد خود را دوستدار بود و آنان را امام و فرمانرواى خود مى‏دانست.

 حسن بن حسن

شیخ مفید(ره)فرموده:

(و اما حسن بن حسن(فرزند دیگر آن حضرت(ع))مردى بزرگ و بزرگوار و دانشمند و پارسا بود و در زمان خود متولى صدقات امیر المؤمنین على بن ابیطالب(ع)بود، و آن جناب با حجاج بن یوسف ثقفى داستانى دارد که زبیر بن بکار روایت کرده، گوید:

حسن بن حسن در زمان خود متولى صدقات امیر المؤمنین(ع)بود، پس روزى در میان سوارانى که با حجاج مى‏رفتند مى‏رفت و حجاج در آن روز فرماندار شهر مدینه بود، پس حجاج به او گفت:

عمر بن على را در صدقات پدرت با خود شریک ساز، زیرا که او عموى توست و یادگار خاندان شماست!حسن گفت:

شرطى را که على(ع)در این باره کرده(و آن روز به فرزندان حسن واگذارده)به هم نمى‏زنم و کسى را که او در صدقات داخل نکرده، من داخل نخواهم کرد.حجاج گفت:

(اکنون من او را داخل در آن مى‏کنم.)

پس حسن بن حسن خود را به عقب کشید تا گاهى که حجاج از او غافل شد، به سوى عبد الملک(بن مروان که آن هنگام خلیفه بود و در شام اقامت داشت)رهسپار شد و به در سراى او ایستاده، اجازه ملاقات مى‏خواست، یحیى بن ام الحکم بر او گذشت و چون او را بدید نزد او آمده، بر او سلام کرد و از آمدنش به شام و احوالش پرسید

 سپس به او گفت:

من هنگام ملاقاتت در پیش عبد الملک سودى به تو خواهم رساند، و هنگامى که حسن بن حسن بر عبد الملک در آمد عبد الملک به او خوش آمد گفت و با خوشرویى آماده پاسخ دادن به درخواست او شد

 و حسن بن حسن را زودتر از عادت سپیدى موى فرا گرفته بود

 پس عبد الملک در حالى که یحیى بن ام‏الحکم نیز در مجلس خلیفه حاضر بود به حسن گفت:

اى ابا محمد سپیدى مو و پیرى زود به سراغ تو آمده؟یحیى بن ام الحکم گفت:

 اى امیر المؤمنین چرا چنین نباشد!آرزوهاى مردم عراق او را پیر کرده، گروههاى مردم(از این سو و آن سو)به نزد او مى‏آیند و او را به آرزوى خلافت مى‏اندازند(و اندوه نرسیدن به آن او را پیر کرده)!حسن بن الحسن رو به او کرده

گفت:

 به خدا پذیرایى بدى از من کردى، اینگونه نیست که تو مى‏گویى، بلکه ما خاندانى هستیم که موى ما زود سپید شود، و عبد الملک این سخنان را مى‏شنید

 پس به حسن گفت:

 آنچه به خاطر آن به اینجا آمده‏اى بیان کن، او جریان گفتار حجاج را به او بازگو کرد

 عبد الملک گفت:

حجاج را چنین کارى نرسیده و من براى او نامه‏اى مى‏نویسم که این کار را نکند، پس نامه‏اى به حجاج نوشت و جایزه‏اى نیکو به حسن بن حسن داد.

و چون حسن از نزد عبد الملک بیرون آمد، یحیى بن ام الحکم او را دیدار کرد، پس حسن براى بد رفتاریش در حضور عبد الملک با او درشتى کرد

 و به او گفت:

 این چه چیزى بود که به من وعده کردى(و بر خلاف آن رفتار نمودى؟)

یحیى به او گفت:

 آرام باش که به خدا سوگند همیشه خلیفه از تو اندیشه دارد و مى‏ترسد، و اگر ترس از تو نبود، خواسته‏ات را انجام نمى‏داد و من درباره نیکى به تو کوتاهى نکردم(یعنى این سخن من موجب گشت که بیم تو در دل او بیفتد و حاجتت را روا سازد)

قاسم بن حسن

قاسم  بن حسن با عمویش امام حسین(ع)در کربلا حاضر گشت، و چون حسین(ع)کشته شد و خاندان او اسیر گشتند(قاسم بن حسن نیز در میان اسیران بود)و اسماء بن خارجة(که از طایفه مادر قاسم بن حسن بود)او را از میان اسیران بیرون کشیده

 گفت:

به خدا هرگز کسى را نیرویى بر پسر خوله(که نام مادر او بود)نباشد و دسترسى به او پیدا نکند!

عمر بن سعد گفت:

 پسر برادر ابى حسان را(کنیه اسماء بن خارجة است) واگذارید

 وبرخى گویند:

 هنگامى که اسیر شد، جراحاتى به او رسیده بود که از آن بهبودى یافت. )

و روایت‏شده که قاسم بن حسن یکى از دو دختر عمویش امام حسین(ع)را براى خویش خواستگارى کرد، حسین(ع)به او فرمود:

 اى فرزند هر کدامیک که بیشتر دوست دارى خود اختیار کن(تا او را به همسرى تو درآورم)حسن حیا کرد و پاسخى نداد، پس حسین(ع)فرمود:

من دخترم فاطمه را براى تو اختیار کردم، زیرا او باهت‏بیشترى به مادرم فاطمه، دختر رسول خدا(ص)دارد.

و هنگامى که قاسم بن حسن از دنیا رفت، سى و پنج‏سال داشت، و برادرش زید بن حسن زنده بود، ولى به برادر مادرى خود ابراهیم پسر محمد بن طلحه وصیت کرد، و چون قاسم بن حسن از دنیا رفت، همسرش فاطمه، دختر حسین بن على(ع)، خیمه خویش بر روى قبر او بزد، و روزها روزه بود و شبها به عبادت مى‏گذرانید، و به خاطر جمالى که داشت، او را به حور العین شبیه مى‏ساختند، پس چون یک سال بر این منوال گذشت، به غلامان خود گفت:

چون تاریکى شب فرا رسید، این خیمه را از اینجا بکنید، پس چون تاریک شد شنید گوینده‏اى مى‏گوید: آیا گمشده خود را یافتند؟دیگرى در پاسخش گفت:

(نه)بلکه ناامید شده، بازگشتند!

و قاسم بن حسن از دنیا رفت و ادعاى امامت نکرد و کسى نیز چنین ادعایى درباره‏اش ننمود، چنانکه درباره برادرش زید بیان داشتیم.

 جایزه ترور امام (ع) چقدر بود

یکی از حوادثی که پس از بیعت مردم با امام حسن مجتبی اتفاق افتاد، دسیسه دشمنان برای ترور امام حسن بود. مرحوم صدوق می نویسد:

(معاویه جاسوسی را به سوی تعدادی از منافقان و خوارج مثل عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، شبث ابن ربعی و... روانه ساخت و به هریک از آنها وعده داد که در صورت کشتن امام حسن، 200 هزار درهم، به همراه فرماندهی بخشی از لشکریان شام اعطا کند.

امام حسن (ع) ابتداً خود را برای جنگ با معاویه آماده نمود، ولی در اثر عدم پایداری یاران آن حضرت و به جهت خطراتی که متوجه اصل دین اسلام بود که بیم آن می رفت اصل دین را به نابودی بکشاند، حضرت مجبور گردید با معاویه صلح کند.)

دوران حکومت امام حسن(ع) گرچه بسیار کوتاه بود اما بردارنده بسیاری از نکات اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و معرفتی است که برای شیعیان می تواند درسهای بی شماری به ارمغان آورد. حوادثی که در دوران حکومت امام حسن(ع) اتفاق افتاد به شرح ذیل قابل بررسی است؛

ترور امام (ع)

یکی از حوادثی که پس از بیعت مردم با امام حسن مجتبی اتفاق افتاد، دسیسه دشمنان برای ترور امام حسن بود. مرحوم صدوق می نویسد:

(معاویه جاسوسی را به سوی تعدادی از منافقان و خوارج مثل عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، شبث ابن ربعی و... روانه ساخت و به هریک از آنها وعده داد که در صورت کشتن امام حسن، 200 هزار درهم، به همراه فرماندهی بخشی از لشکریان شام اعطا کند. امام که از توطئه دشمنان آگاهی داشت، حتی در حال نماز از زره استفاده می نمود.

روزی یکی از مخالفان، در حال نماز به سوی حضرت تیراندازی کرد که با برخورد به زره، اثر نکرد. و نیز هنگامی که حضرت شبانه از ساباط مداین عبور می کرد، یکی از منافقان خنجری مسموم بر ران مبارکش زد که موجب شد حضرت در مداین بستری و مورد معالجه قرار بگیرد.)


خیانت فرماندهان

 یکی از حوادث اسفبار که زمینه ساز تضعیف روحیه سپاهیان امام مجتبی شد، خیانت فرماندهان بود. یکی از آنان، فردی است به نام حکم که از بزرگان قبیله کِندَه بود. امام (ع) او را برای فرماندهی 4 هزار نفر، به شهر انبار گسیل داشت. معاویه در نامه ای او را تطمیع کرد و 500 هزار درهم برای وی فرستاد. این فرمانده، دین خود را به دنیا فروخت و روانه شام شد.

یکی دیگر از فرماندهان خائن، مردی است از قبیله بنی مراد که او نیز به همان شیوه ذکر شده فریفته شد. عبیداللّه بن عباس از دیگر فرماندهانی است که فریب معاویه را خورد. او که فرماندهی 12 هزار نفر را عهده دار بود، شبانه به سوی معاویه گریخت.

 صلح با معاویه

 از دیگر حوادث مهم، صلح امام مجتبی (ع) با معاویه است؛ صلحی که به تعبیر امام برای امت، از آنچه خورشید بر آن می تابد، بهتر بود. و همان گونه که خود فرمود:

(بسان صلح حدیبیّه است.)

 و به نقل بسیاری از مفسران قرآن کریم امام حسن از این صلح به فتح مبین یاد می کند:

(انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً)

امام حسن (ع) ابتداً خود را برای جنگ با معاویه آماده نمود، چنانکه از نظر تاریخ این مطلب روشن است، ولی در اثر عدم پایداری یاران آن حضرت و به جهت خطراتی که متوجه اصل دین اسلام بود که بیم آن می رفت اصل دین را به نابودی بکشاند، امام حسن مجبور گردید با معاویه صلح کند.

متن پیمان امام (ع) و معاویه

ماده اول:

حسن بن علی حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار می کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامر (ص) رفتار کند.

ماده دوم:

بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن علی خواهد بود و اگر برای او حادثه ای پیش آید، حسین بن علی زمام امور مسلمانان را در دست می گیرد. نیز معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند.

ماده سوم:

بدعت ناسزاگویی و اهانت نسبت به امیرمؤمنان(ع) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از علی (ع) جز به نیکی نباید یاد شود.

ماده چهارم:

مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبی (ع) مصرف شود. نیز معاویه باید در تعیین مقرری و بذل مال، بنی هاشم را بر بنی امیه ترجیح دهد.

همچنین باید معاویه از خراج دارابگرد مبلغ یک میلیون درهم درمیان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مؤمنان (ع) کشته شدند، تقسیم کند.

ماده پنجم:

معاویه تعهد می کند که تمام مردم، اعم از سکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادی که باشند، از تعقیب و آزار وی در امان باشند و از گذشته آنها صرف نظرکند و احدی از آنها را به سبب فعالیتهای گذشته شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرارندهد، و مخصوصا اهل عراق را به خاطر کینه های گذشته آزار نکند.

 علاوه بر این معاویه تمام یاران علی (ع) را، در هرکجا که هستند، امان می دهد که هیچ یک از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیروان علی (ع) در امان باشند، و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند، و کوچکترین ناراحتی برای آنها ایجاد نشود، حق هرکسی به وی برسد، و اموالی که از بیت المال در دست شیعیان علی (ع) است از آنها پس گرفته نشود.

نیز نباید هیچ گونه خطری از ناحیه معاویه متوجه حسن بن علی و برادرش حسین بن علی و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر(ص) شود و نباید در هیچ نقطه ای موجبات خوف و ترس آنهارا فراهم سازد.

در پایان پیمان، معاویه اکیدا تعهد کرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهی دادند.

بدین ترتیب پیشگویی پیامبر اسلام (ص)، در هنگامی که حسن بن علی (ع) هنوز کودکی بیش نبود، تحقق یافت. پیامبر (ص) روزی بر فراز منبر، با مشاهده او فرمود:

(این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرارخواهد ساخت)

 اهداف امام (ع) از صلح با معاویه

 بزرگان و زمامداران جهان، هنگامی که اوضاع و شرایط را بر خلاف هدفها ونظریات خود می یابند، همواره سعی می کنند در موارد دو راهی، جانبی را بگیرند که زیان کمتری دربرداشته باشد، و این یک اصل اساسی در محاسبات سیاسی اجتماعی است. امام مجتبی (ع) نیز بر اساس همین رویه معقول می کوشید هدفهای عالی خود را تا آنجا که مقدوراست، به طور نسبی تامین نماید. از اینرو هنگامی که ناگزیر شد با معاویه کنار آید، طبق ماده اول با این شرط حکومت را به وی واگذار کرد که در اداره امور جامعه اسلامی تنها بر اساس قوانین قرآن و روش پیامبر(ص) رفتار نماید.

بدیهی است نظر امام تنها رسیدن به قدرت و تشکیل حکومت اسلامی نبود، بلکه هدف اصلی، صیانت و نگهداری قوانین اسلام در اجتماع و رهبری جامعه بر اساس این قوانین بود و اگر این روش به وسیله معاویه اجرا می شد، باز تا حدودی هدف اصلی تأمین شده بود.

بعلاوه، طبق ماده دوم، پس از مرگ معاویه، حسن بن علی (ع) می توانست آزادانه رهبری جامعه اسلامی را به عهده بگیرد، و با توجه به اینکه معاویه در حدود 30 سال از آن حضرت بزرگتر بود و در آن ایام دوران پیری را می گذرانید و طبق شرایط عادی امید زیادی می رفت که عمر وی چندان طول نکشد، روشن می گردد که این شرط، روی محاسبات عادی تا چه حد به نفع اسلام و مسلمانان بود.

 بقیه مواد پیمان نیز هر کدام حائز اهمیت بسیار بود. زیرا در شرایطی که امیرمؤمنان(ع) در مراسم نمازجمعه و در حال نماز با کمال بی پروایی مورد سب قرارمی گرفت و این کار به صورت یک بدعت ریشه داری درآمده بود و شیعیان و دوستداران آن حضرت و افراد خاندان پیامبر همه جا مورد تعقیب و در معرض تهدید و شکنجه بودند، ارزش گرفتن چنین تعهدی از معاویه غیر قابل انکار بود.

 اجتماع در کوفه و شکستن پیمان صلح توسط معاویه

پس از انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قوای خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طی سخنرانیهایی از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم ، تأیید شود تا جای هیچ گونه شک و تردیدی در اجرای آن باقی نماند.

 این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانی جزء برنامه صلح بود. لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه ای خواند؛ ولی نه تنها در مورد پایبندی به شرایط صلح تأکیدی نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

(من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جای آورید و زکات بپردازید! چون می دانم که اینها را انجام می دهید؛ بلکه برای این با شما جنگیدم که شما رامطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم)

 آنگاه گفت:

(آگاه باشید که هر شرط و پیمانی که با حسن بن علی علیه السلام بسته ام زیر پاهای من است و هیچ گونه ارزشی ندارد)

 بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پاگذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد. سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت (چنانکه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار می کرد)بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد کرد.

حضرت پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود:

( سوگند خدا من امید می دارم که خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا برای هیچ مسلمانی نیستم )

سپس فرمود:

(معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام. او دروغ می گوید. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولی تریم و لحظه ای  که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم)

 آنگاه به جریان غدیرخم و غصب خلافت پدرش علی (ع) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره کرد و فرمود:

(این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنی معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع کردند)

چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند.


جواب اجمالی امام  (ع) در مورد علت صلح با معاویه

امام مجتبی (ع) خطاب به ابوسعید می فرماید:

(مگر من حجّت خدا بر خلق و امام بعد از پدرم نیستم! مگر من همان نیستم که پیامبر (ص) درباره من و برادرم فرمود:

حسن و حسین هر دو امام هستند، چه قیام کنند و چه صلح؟

پس من، چه قیام کنم و چه صلح، امام خواهم بود. ای اباسعید! علت صلح من با معاویه همان علتی است که پیامبر (ص) به خاطر آن با بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مکّه به هنگام بازگشت از حدیبیّه صلح نمود.

 آنان به صراحت حکم قرآن، کافر بودند و اینان به حکم تأویل قرآن کافر نیستند. آیا نمی دانی که خضر(ع) چون کشتی را سوراخ نمود و پسری را کشت و دیوار را در محلّی که از اطعام آنان خودداری کردند، تعمیر نمود، موسی (ع) خشمناک شد؛ ولی بعد از آگاهی به حکمت آن، قانع گردید؟ شما نیز این چنین هستید که به خاطر عدم آگاهی از حکمت صلح، ناخشنود هستید.)

در این جواب امام حسن(ع) ضرورت حفظ شیعه و اندک بودن یاران صدیق را مورد تأکید قرار داده است. امام حسن(ع) روزی در جمع لشکریانش چنین فرمود:

(معاویه به بیعتی دعوت کرده است که عزّت و انصافی در آن نیست. اگر زندگی و ماندن خویش را می خواهید، ما قبول می کنیم و پلک چشم بر خار فرو نهیم و اگر مرگ را بر زنده ماندن اختیار می کنید، جان را در راه خدا تسلیم کنیم و داوری را از خدا بخواهیم. )

در این هنگام لشکریان به اتقاق فریاد کردند که:

(ما زندگی و ماندن را می خواهیم.)

در این هنگام امام (ع) خود را تنها و به ناچار پذیرای صلح گشت تا استمرار اسلام و تشیّع علوی را در امتداد تاریخ تضمین کند.

 روایتی از امام (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی(عج)

طبرسی از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتی امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخی نکوهش کردند. امام حسن(ع) فرمود:

(آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسی بن مریم ـ پشت سر او نماز می گزارد. زیرا خدای سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب می کند تا وقتی ظهور کرد، کسی بر عهده اش پیمانی نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین (ع) و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانی می کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانی کمتر از 40  سال آشکار می کند تا بدانند که خدا بر هر چیزی تواناست)

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>