منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢

نقد و بررسی فیلم ضد ایرانی 300

در ماه مارس سال 2007 میلادی (اسفند سال 1385 شمسی) و دقیقاً همزمان با اعمال فشار شدید غرب بر پرونده ی هسته ای ایران، فیلم ضد ایرانی 300 به کارگردانی زک اسنایدربر روی پرده سینما رفت. این فیلم جنجالی و سراسر دروغ، از کتاب کمدی و بی پایه و اساس 300 نوشته ی فرانک میلراقتباس شده فیلمی سراسر دروغ و مملو از تحریف ها، مجعولات و دستکاری ها می باشد.

 


در این فیلم، حقایق تاریخی بسیاری وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله می توان به چهره ی خشایارشاه پادشاه ایران، چهره های سربازان ایرانی، رفتار و منش ایرانیان و ... اشاره کرد.

دروغ های تاریخی فیلم مذکور به قدری فراوان می باشند که برای بررسی آن ها مقاله ای کامل مورد نیاز است و ما به دلیل پرهیز از اطاله ی کلام، در این مقاله به آن ها نمی پردازیم.

 اما این فیلم، در پس ظواهر هنری و تاریخی خود، حاوی پیام ها و اهداف سیاسی خطرناکی است.

در این قسمت  از مقاله، تلاش داریم  تا به بررسی جنبه های  سیاسی و نیز  اهداف شیطانی فیلم 300 بپردازیم تا لایه های پنهان این فیلم، بیش از پیش بر خوانندگان عزیز هویدا گردد.

 مسایلی که سبب شده است فیلم 300 به عنوان یک فیلم سیاسی و آلت دست کشور های ماسونی مطرح شود، عبارتند از:

 1-در حال حاضر که جهان غرب، به بهانه ی پرونده ی هسته ای، ایران را آماج شدید ترین حملات تبلیغاتی قرار داده است و با اهرم شورای امنیت سعی در تضعیف ایران دارد، ساخت فیلم 300 بزرگترین کمکی بود که صنعت سینمای ماسونی و صهیونیستی هالیوود می توانست به  دولت های  غربی  نماید. 

 زیرا  این  فیلم  با  ارایه ی  چهره ای  خشن  و جنگ طلب از ایرانیان، زمینه را برای تنفر اروپاییان و آمریکاییان از ایران آماده کرده و این تنفر سبب می گردد تا اجماعی در داخل کشورهای غربی بر علیه ایران تشکیل شود.

بدین ترتیب زمینه برای هر گونه تحریم سیاسی و اقتصادی ایران آماده تر می شود و حتی در صورت اقدام نظامی غرب بر علیه ایران، مردم این کشورها حمایت بیشتری از جنگ می نمایند؛ زیرا آن ها با استناد به فیلم 300، ایرانیان را ذاتاً انسان های جنگ طلب می دانند.

این خدمت بزرگ فیلم 300 به سیاستمداران ماسونی غرب از یک سو، و تولید این فیلم توسط یک کمپانی کاملاً ماسونی وابسته به هالیوود از سوی دیگر، این فرضیه را که فیلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونری ساخته شده است، قویاً تأیید می نماید.

لازم به ذکر است که تعدادی از  برادران وارنر  که صاحب کمپانی سازنده ی فیلم 300 هستند، به صورت قطعی و اثبات شده فراماسون هستند.

 2-فیلم 300 پر از صحنه ها و دیالوگ هایی است که مستقیم یا غیر مستقیم، به مناقشات سیاسی امروز  ایران  (و حتی اسلام)  با غرب  می پردازد  و  در  این  بین  حق  را  به جهان غرب می دهد. از مهمترین صحنه ها و دیالوگ هایی که در  این  زمینه  می توان  به   آن ها  اشاره  کرد،  صحنه ها  و  دیالوگ های  زیر می باشند:

  لباس ایرانیان

در  اکثر    صحنه ها ی    فیلم،  ایرانیان   با  لباس  هایی  مشابه  لباس های  عربی  و با چهره هایی  مشابه  اعراب  دیده   می شوند.  این  مسأله  قطعا  عمدی بوده است؛ زیرا پس  از واقعه ی  ساختگی  11  سپتامبر، تبلیغات  شدیدی  علیه  اسلام و به  خصوص اعراب انجام شد. 

  مخصوصاً  به دلیل  معرفی  گروه   تکفیری  القاعده  به  عنوان  مسبب  اصلی این واقعه،   حملات   تبلیغاتی زیادی علیه اعراب شکل گرفت.

 فیلم 300  با  توجه  به  این  تبلیغات،  به همسان سازی چهره ی ایرانیان و اعراب  پرداخته  تا  بدین  وسیله   چهره ی  افراد  عربستانی  که  توسط  رسانه ها به  عنوان   مسببین  حادثه ی  ساختگی  11  سپتامبر   معرفی  شده اند، مجدداً  در  اذهان   مردم  آمریکا  زنده  نماید.

با این ترفند و به دلیل ذهنیتی که  آمریکایی ها از حادثه ی  11 سپتامبر دارند،  ایرانیان را خطرناک فرض کرده و هراس از ایران  را  در دل  خود جای می دهند.

 بدین  ترتیب مردم آمریکا از سیاست های خصمانه ی آمریکا در قبال ایران، حمایت بیشتری خواهند کرد.

 حضور ملکه اسپارت

در فیلم 300 ، ملکه ی   اسپارت در   بخش های  زیادی  از  فیلم، حضور  موثری  دارد. مطمئناً حضور  ملکه ی  اسپارت   در  این  بخش ها   تصادفی  نیست

 به  خصوص  این  که  در صحنه های ابتدایی فیلم، دیالوگ هایی  از زبان اولین فرستاده ی  خشایارشاه  بیان  می گردد  که  در  آن،  به  حضور زنان در جلسات سیاسی اعتراض می شود.

 
 

اعتراض اولین فرستاده ی خشایارشاه به حضور زنان در جلسات سیاسی

 به نظر می رسد که حضور بی شمار ملکه ی اسپارت در صحنه های مختلف  فیلم،  و  بی حرمتی  سفیر  ایران  نسبت  به  زنان،  حرکتی شیطنت آمیز از سوی تهیه کنندگان فیلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ایرانیان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمایند.

به ویژه این که در سال های اخیر، کشورهای استعمارگر غربی، با ابزارهایی همچون دموکراسی غربی، آزادی زنان و ... سعی کرده اند تا ایران را تحت فشار قرار دهند

البته  لازم  به ذکر  است  که در کتاب  مصور 300  اثر فرانک  میلر که فیلم 300 از مطالب آن اقتباس شده است ، به  هیچ عنوان  ملکه ی اسپارت  در صحنه ی گفتگو بین اولین نماینده ی خشایارشاه و لئونیداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و این کتاب سراسر دروغ نیز به این مسأله اشاره ای نکرده است.

بدین ترتیب به نظر می رسد که سازندگان فیلم 300، به عمد و برای اجرای مقاصد سیاسی، ملکه ی اسپارت را در صحنه ی مذکور، شرکت داده اند. 

علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب 300 اثر فرانک  میلر، بسیار  کمرنگ تر از  نقشی  او  در  فیلم  300  است  که  این  مسأله   نیز  خود   تأییدی  بر  دسیسه  آمیز  بودن  حضور  فعال ملکه ی  اسپارت در صحنه های تأثیر گذار فیلم 300 می باشد.

 بنابراین  همان گونه  که ملاحظه فرمودید، حضور ملکه ی اسپارت در قسمت های مختلف فیلم نیز، حاوی نکات ظریف  سیاسی است و هدف از آن، بیان  ادعاهای  تکراری کشورهای  غربی درباره ی آزادی زنان در غرب! و محدودیت فعالیت زنان! در کشور های اسلامی است.

 اولین نماینده خشایار شاه

 کشته شدن اولین فرستاده ی خشایارشاه به دست لئونیداس، از جمله قسمت هایی  است  که  حاوی  پیام های  سیاسی  مهمی  است. 

 در صحنه مذکور، اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش به دست لئونیداس در چاه بزرگی افتاده و کشته می شوند.

 در این صحنه، دیالوگ جالب و تأمل برانگیزی بین اولین فرستاده ی خشایارشاه و لئونیداس برقرار می شود؛ بدین صورت که فرستاده ی  خشایارشاه  می گوید:

(رسم بر این نیست که فرستاده ی پادشاهان را بکشند)

اما  لئونیداس در پاسخ می گوید:

( تو به ملکه ی من توهین و مردم کشورم  را به مرگ تهدید کردی )

 و بدین ترتیب لئونیداس، اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش را به درون چاه می افکند



لئونیداس(پادشاه اسپارت), اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش را به درون چاه افکند


 نکته جالب این که در کتاب مصور 300 اثر فرانک میلر، در صحنه ی مذکور، به هیچ عنوان لئونیداس علت کشتن فرستاده ی خشایارشاه را توهین به ملکه نمی داند

 و دلیل این کار خود را تهدید خشایارشاه به جنگ با یونان ذکر می کند که این مسأله نیز دستکاری عوامل سازنده ی فیلم را در مطالب کتاب 300 نشان می دهد و پرده از توطئه های آنان برمی دارد

همان گونه که ملاحظه فرمودید، لئونیداس به عنوان سمبل یک پادشاه و حاکم غربی، برخلاف اصول دیپلماتیک، فرستاده ی خشایارشاه را به قتل می رساند.

 این صحنه، خود تبلیغی برای خودکامگی رهبران کشورهای غربی است؛ چرا که مطابق فیلم، آنان مجاز به انجام هر کاری هستند

 در واقع می توان گفت که این  بخش  از  فیلم،  بر  جنایت ها  و  اعمال یکجانبه ی کشور های ماسونی اسراییل و آمریکا از جمله دستگیری دیپلمات های ایرانی  در عراق  و  لبنان،اشغال  خودسرانه ی  عراق  و  افغانستان  و ...   که   مخالف   اصول   دیپلماتیک   هستند،   سرپوش می گذارد و این کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردی با مخالفانشان می داند.

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که صحنه ی کشته شدن اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش به دست لئونیداس نیز کاملاً سیاسی و هدفمند بوده و اعمال غیر دیپلماتیک کشور های ماسونی را در برخورد با مخالفانشان توجیه می کند.

دومین  نماینده ای   خشایارشاه

چهره دومین نماینده که خشایار شاه او را نزد لئونیداس فرستاد  تا  آن ها  را  وادار  به  تسلیم  نماید،  بسیار  شبیه  به  چهره ی  جعلی بن لادن  است   که   دولت   آمریکا   پس   از   واقعه ی   ساختگی 11 سپتامبر، در رسانه ها به نمایش گذاشته  بود.

 البته منظور از جعلی این نیست  که  ما  فعالیت  گروه  تکفیری  و  تروریست  القاعده  را  تأیید می نماییم،  بلکه  منظور  این  است  که دولت آمریکا در راستای جعل اسناد  واقعه ی  11 سپتامبر،  فیلمی  منسوب  به   بن لادن  را  در رسانه ها  منتشر  نموده  بود  که  در  آن،  شخصی  شبیه  به   اسامه بن لادن  آمریکا را تهدید می نمود.

برای مقایسه ی تصویر  بن لادن  واقعی و  بن لادن  جعلی، به تصاویر زیر توجه فرمایید :

 

 چهره ی بن لادن واقعی(در سمت راست) و چهره ی بن لادن جعلی(در سمت چپ). (به تفاوت موجود در چهره ها توجه فرمایید.) دولت آمریکا در راستای جعل اسناد واقعه ی 11 سپتامبر, فیلمی منسوب به بن لادن را در رسانه ها منتشر نموده بود که در آن شخصی شبیه به اسامه بن لادن, آمریکا را تهدید می کرد. تصویر (سمت چپ), همان تصویری است که در فیلم پخش شده از سوی دولت آمریکا, به عنوان بن لادن معرفی شده بود و مردم آمریکا را تهدید می نمود. البته این سخن به معنای تأیید فعالیت های گروه تکفیری و تروریستی القاعده نیست

در فیلم 300 نیز چهره ی دومین فرستاده ی خشایارشاه که به منظور تهدید مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسلیم، به سوی آنان رهسپار می گردد بسیار شبیه  به بن لادن  جعلی  فیلم  منتشر  شده  از  سوی  دولت  آمریکا می باشد.

برای مقایسه ی  بهتر، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

 


عکس راست: تصویر بن لادن جعلی در فیلم دولت آمریکا درباره 11 سپتامبر
عکس چپ: تصویر دومین فرستاده ی خشایارشاه در فیلم ضد ایرانی 300.
به شباهت تصاویر فوق, توجه فرمایید

 همانگونه که ملاحظه فرمودید، شباهت عجیبی بین چهره ی دومین فرستاده ی خشایارشاه در فیلم 300 و بن لادن  جعلی فیلم پخش شده از رسانه های آمریکایی وجود دارد

 به  نحوی  که  حتی  جزییات چهره های مذکور از جمله فرم بینی، رنگ پوست، حالت گونه ها و ... نیز بسیار شبیه به یکدیگر می باشند

به نظر می رسد که شباهت مذکور بی دلیل نبوده و احتمالاً هدف از این اقدام، تداعی حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر در ذهن بینندگان آمریکایی بوده است تا بدین وسیله، بینندگان بین القاعده و ایران ارتباط برقرار نمایند  و  القاعده  را  سفیر  و  نماینده ی  ایران  بدانند! 

 کما اینکه  در سال های قبل، ادعاهایی مبنی بر این که ایران به القاعده پناه داده است نیز از سوی رسانه های غربی مطرح می شد

 قطعاً اگر این هدف فیلم سازان و حامیان آن ها به نتیجه برسد، تماشاگران آمریکایی تنفر زیادی از ایران پیدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمریکا علیه ایران، حمایت بیشتری خواهند کرد.

 بدین ترتیب به احتمال زیاد، این بخش از فیلم نیز در جهت اهداف شیطانی سردمداران دولت ماسونی آمریکا ساخته شده است

 و هدف از آن، برقراری ارتباط بین ایران و القاعده می باشد تا با این ترفند، افکار عمومی مردم آمریکا و کشور های غربی از ایران متنفر گشته و زمینه برای مقابله ی اقتصادی، سیاسی یا نظامی با ایران آماده شود.

مناظره خشایار شاه و لئونیداس

مناظره  و  دیدار  خشایارشاه  و  لئونیداس (پادشاه  اسپارت)،  از  جمله   بخش های کاملاً سیاسی و هدفمند فیلم 300 است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهای صلح آمیز با ایران ساخته شده است.

 در این قسمت از فیلم،  خشایارشاه  در  حالی  که  ژستی  مغرورانه  به  خود  گرفته  و  می کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونیداس به تسلیم و دادن وعده ی حکومت یونان به وی، می گوید:

( ما می توانیم با هم تبادلات فرهنگی داشته باشیم)

 اما لئونیداس این حرف خشایارشاه را به تمسخر می گیرد و گفته ی او را رد می کند.

 

 این بخش از فیلم به شکلی کاملاً موذیانه، بحث  گفتگوی تمدن ها را که از طرف ایران در مجامع بین المللی مطرح شده است به  تمسخر می گیرد و  گفتگوی تمدن ها  را مردود دانسته  و  تنها  راه  برخورد  با  ایران  را  جنگ می داند.

در واقع این قسمت از فیلم، دقیقاً مطابق با تمایلات جنگ طلبانه ی تشکیلات فراماسونری است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را برای پذیرش جنگ با ایران آماده کند.

 نکته ی جالب این که در کتاب مصور فرانک میلر (که فیلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، دیالوگ  مذکور  وجود  ندارد و هیچ بحثی در رابطه با تبادلات فرهنگی و مسایلی از این قبیل انجام نشده است

 این مسأله  نیز  فرضیه ی  توطئه آمیز بودن  این  بخش  از  فیلم  را  بیش از  پیش   تأیید  می نماید.  بدین ترتیب  به  نظر  می رسد  که  عوامل دست اندرکار فیلم، این دیالوگ را در بین دیالوگ های خشایارشاه و لئونیداس گنجانده اند تا از آن برای مقاصد سیاسی و خدمت به منافع تشکیلات جهانی فراماسونری استفاده کنند

  


مناظره ی خشایارشاه با لئونیداس. این بخش از فیلم, حاوی پیام های آشکار سیاسی در جهت خدمت به منافع آمریکا و تشکیلات شیطانی فراماسونری است.

 بنابراین با توجه به مطالب فوق، می توان این قطعه از فیلم را یکی از آشکارترین قطعات سیاسی فیلم دانست که تلاش می کند مذاکره با ایران را بی فایده نشان دهد و جنگ را تنها گزینه برای مقابله با ایران بداند.

 استفاده از نماد ها در فیلم

در  فیلم  300  علاوه  بر  اشخاص، از  نماد ها  نیز  در  جهت  خدمت  به  اهداف آخرالزمانی فراماسونری و مقابله با ایران و اسلام استفاده شده است.

 دشمنان  اسلام  و  به  خصوص صهیونیست ها و کشور های غربی، مطالعات بسیاری در رابطه با اسلام و تشیع دارند. به طوری که  به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسی در ارتباط با شناخت تشیع در تل آویو برگزار شد و در آن، انقلاب های شیعی و ارتباطشان با مهدویت و عاشورا تحت بررسی قرار گرفتند.

 با  توجه به مطالعاتی که دشمنان اسلام در مورد تاریخ و احادیث اسلامی دارند، تلاش می نمایند تا  از  احادیث  و  روایات  استفاده کرده  و  علیه  آن ها برنامه ریزی کنند.

 در فیلم 300 نیز مشاهده می شود که از مطالب موجود در احادیث و روایات، استفاده شده و علیه آن ها موضع گیری شده است. برای مثال، در این فیلم، پرچم لشکر خشایارشاه که نماد شر می باشد، به رنگ سیاه است و عجیب این که کارگردان و گروه فیلمبرداری، علاقه ی شدیدی به نمایش این پرچم ها داشته و در صحنه های حساس و کلیدی، آن ها را به نمایش گذاشته اند.

 به عنوان نمونه در صحنه های زیر، پرچم های سیاه لشکر منسوب به خشایارشاه، به شکل مغرضانه به نمایش در آمده اند



نمایش مکرر پرچم سیاه به عنوان پرچم لشکر ایران در فیلم 300


با توجه در تصاویر فوق، به نظر می رسد که استفاده از نماد پرچم سیاه به عنوان پرچم لشکر خشایارشاه، حرکتی کاملاً هدفمند بوده است.

بدین ترتیب که با توجه به روایات فراوانی که در مورد خروج پرچم های سیاه از خراسان، برای یاری حضرت مهدی (عج) وجود دارد.

عوامل تهیه کننده ی فیلم 300 تلاش کرده اند تا بین پرچم های خشایارشاه (که همواره درفش کاویانی و درفش هما و درفش عقاب بوده است) و پرچم سیاه خراسان در روایات اسلامی، ارتباطی برقرار نمایند و با این ترفند، مردم کشور های غربی را از هر گونه پرچم سیاه ایرانی–اسلامی بترسانند.

در واقع می توان گفت که صحنه های مذکور در فیلم 300، تنها به منظور بدنام کردن پرچم های سیاه خراسان طراحی شده اند،  چرا  که  در  بعضی  روایات  از  صاحبان پرچم های سیاه، به عنوان یاران مهدی (عج) نام برده شده است.

 سرانجام می توان گفت که جهان غرب که از گروه های مطالعاتی متعددی در موضوع اسلام شناسی بهره می برد، تلاش کرده است تا با ساخت فیلم  300، مردم کشور های غربی را در مقابل خطر احتمالی پرچم های سیاه خراسان (ایران) بسیج نماید 

 برای تحقق این امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم های سیاه ایرانی را پرچمی مخرب و ترسناک نشان دهد.

 استفاده از مفاهیم آخر الزمانی

از دیگر صحنه هایی که فیلم 300 را با مفاهیم آخرالزمانی پیوند می دهد  و دسیسه های حامیان فراماسونر این فیلم را برملا می کند، صحنه ای است که در آن یک فرد سوار بر اسب سفید، از میان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر یکی از سربازان اسپارتی را به صورت رقت باری از تن جدا می کند.

برای مشاهده ی این صحنه، به تصاویر زیر توجه فرمایید

 


صحنه ای که در آن یک فرد سوار بر اسب سفید, از میان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر یکی از سربازان اسپارتی را از تن جدا می کند

 نکته ی جالب این که دوربین، چهره ی سوار را نشان نمی دهد و به او حالتی رمز آلود می دهد. همچنین اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ایفای نقش می پردازد و دیگر در فیلم مشاهده نمی گردد.

این مسایل   نشان   می دهد   که  از  نظر  عوامل  سازنده ی  این  فیلم، این  شخص،  یک   انسان  معمولی  نبوده  است؛  بلکه  احتمالاً  منظور فیلم سازان از این شخص، منجی مسلمانان،  یعنی حضرت مهدی (عج) بوده است.

 لازم به ذکر است که این بخش از فیلم، حتی در کتاب مصور 300 اثر فرانک میلر نیز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فیلم، این صحنه را به داستان افزوده اند. این مسأله خود می تواند دسیسه آمیز بودن این قسمت از فیلم را نشان دهد.

 بدین ترتیب  به  نظر  می رسد  که  عوامل  صهیونیستی  و  ماسونی تهیه کننده ی این فیلم، تلاش کرده اند تا در این صحنه، از منجی مقدس مسلمانان و ایرانیان، چهره ای خشن ارایه نمایند

تا بدین وسیله، مخاطبان فیلم را نسبت به حضرت مهدی (عج) بدبین نمایند. خداوند مسببین این فتنه را لعنت نماید.

استفاده از طرح صلیب

یکی دیگر از صحنه های فیلم که تلاش دارد تا مفاهیم آخرالزمانی را به مخاطبان القا کند، صحنه ای است که به صورت عمودی و از بالا، جسد تیر خورده ی  لئونیداس و یارانش را نشان می دهد. در این صحنه، جسد لئونیداس، به شکل صلیب به نمایش در آمده است.

برای مشاهده ی این صحنه، به تصاویر زیر توجه فرمایید

 


صحنه ای که در آن جسد لئونیداس به شکل صلیب به نمایش در آمده است

  با توجه در تصویر فوق، به نظر می رسد که عوامل سازنده ی فیلم، تلاش   کرده اند تا بین لئونیداس و حضرت مسیح (ع) همسان سازی نموده و وی را تا حد حضرت مسیح (ع) تقدیس نمایند.

از سوی دیگر با توجه به این که در فیلم 300، لشکر ایران نیز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفی شده است

 تلاش شده است تا جنگ ایران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ایران با لشکر مسیح (ع) در نبرد کذایی آرماگدون معرفی شود.

 نبرد آرماگدونی که ساخته ی دست صهیونیست ها و فراماسون ها بوده و این گروه ها با تبلیغ آن، سعی  دارند تا از نیروی  مسیحیان صهیونیست و یهودیان صهیونیست، به منظور رسیدن به اهداف  آخرالزمانیشان بهره برداری نمایند.

 بدین ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت که صحنه ی مذکور، به منظور تطبیق جنگ ایران و اسپارت با نبرد دروغین آرماگدون ساخته شده و هدف از  آن،  القای  این  مفهوم  به  مخاطبان  است  که  در  جنگ  آرماگدون،  ایران  و  اسلام  به  جنگ  حضرت  مسیح (ع)  خواهند  رفت!  لعنت  خدا  بر دروغگویان باد.

مقایسه کشور ها

مقایسه ی آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ یونان قدیم) در بخش های مختلف فیلم، گوشه ای دیگر از کنایه های سیاسی فیلم است؛ به نحوی که لئونیداس (پادشاه اسپارت) در قسمت های مختلف فیلم، آتنی ها را فیلسوف های بی خاصیت و اسپارتی ها را انسان هایی شریف و شجاع  معرفی می نماید. 

با کمی دقت می توان دریافت که در فیلم 300، آتن نماد کشور های اروپایی و اسپارت نماد آمریکا می باشد

 زیرا اتحادیه ی اروپا و کشور های فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ایران و کشور های اسلامی از ابزار مذاکره استفاده می نمایند (هر چند که مذاکرات آنان نیز زهرآلود است)، اما آمریکا با ابزار نظامیگری و میلیتاریسم، به مقابله با ایران و کشور های  اسلامی می پردازد.

 فیلم 300 با استفاده از نماد آتن و اسپارت، این تفکر را به بینندگان آمریکایی تزریق می نماید که از بین راه حل های مذاکره و برخورد نظامی، حملات نظامی ابزار بهتری برای مقابله با ایران و کشور های اسلامی است

 چنانکه در فیلم 300 نیز مرگ آتنی ها توام با خفت و خواری نشان داده شده، اما مرگ لئونیداس و یارانش توأم با عزت و سربلندی به نمایش درآمده است؛

 در نهایت نیز لشکر 30000 نفری اسپارتی ها، در حالی که یاد و خاطره ی لئونیداس و یارانش را گرامی داشته و مصمم و استوار به سوی ایرانیان گام برمی دارند، به تصویر کشیده شده اند که این صحنه نیز به  صورت تلویحی از مواضع اسپارتی ها (که نماد آمریکایی های امروز هستند)، حمایت می نماید و از آن ها تمجید می کند

 

 


حرکت مصمم و استوار لشکر 30000 نفری اسپارت به سمت لشکر ایران, در پایان فیلم300.

 بدین ترتیب به نظر می رسد که تهیه کنندگان فیلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ی نمادین از اسپارت و آتن، به تبلیغ میلیتاریسم و نظامی گری آمریکایی بپردازند و بدین وسیله ضمن جلب حمایت افکار عمومی آمریکا، راه را برای برخورد نظامی آمریکا با ایران و کشور های اسلامی باز کنند.

 همان گونه که ملاحظه فرمودید، فیلم به ظاهر تاریخی 300 تلاش کرده است تا با نماد سازی، به بیان کنایات سیاسی پرداخته و اهداف ماسونی را بسط و توسعه دهد.

در این فیلم، ایران زمان خشایارشاه، به عنوان نماد ایران امروز و حتی نماد جهان اسلام معرفی گشته، و اسپارت نیز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسیحی در آخرالزمان، معرفی شده است.

تطبیق ایران بر جهان اسلام را می توان به سهولت، در فیلم 300 مشاهده کرد؛ به نحوی که تعداد زیادی از سربازان ایرانی و حتی نمایندگان خشایارشاه، با لباس ها و چهره های عربی  نشان داده شده اند.

در واقع می توان گفت که فیلم 300، فیلمی است که به تقابل اسلام و ایران با جهان غرب می پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداری می نماید.

 نکات پایانی

اما نکته ی پایانی که در مورد فیلم 300 باید به آن اشاره کنیم، این است که ساخت  فیلم 300  همانند فیلم  مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) و   فیلم کد داوینچی  نشان می دهد

 که احتمالاً فراماسون ها در حال اجرای آخرین برنامه های آخرالزمانیشان هستند؛ زیرا در فیلم 300 نیز همانند دو فیلم دیگر، شاهد هستیم که ماسون ها بعضی از ابزار های قدیمی خود را دور انداخته و دیگر نیازی به استفاده از آن ها نمی بینند. از جمله ی این ابزار ها، ادعای پیوند قوی ایرانیان باستان و یهودیان می باشد.

 در این حربه، صهیونیست ها تلاش می کردند تا به ظاهر خود را دوست قدیمی ایران  نشان  دهندبدین ترتیب  که  وقایعی  همچون  آزاد  شدن  اسیران یهودی  گرفتار  در  بابل  به  دست  کوروش  هخامنشیازدواج  استر  یهودی و خشایارشاه هخامنشی و وزارت مردخای (عموی استر) را در دربار خشایارشاه به عنوان نماد پیوند ایرانیان باستان و یهودیان معرفی نموده  و  بدین وسیله  تلاش می کردند تا از ایران قبل از انقلاب، به عنوان یک شریک و همکار در منطقه استفاده نمایند.

 برای  انجام  این  امر،  در  دوران  قبل  از  انقلاب  اسلامی،  تفکرات  ملی گرا  و غیر مذهبی در ایران تقویت شده و تلاش می شد تا ایران باستان، به عنوان تنها هویت ایرانیان معرفی گردد و هویت اسلامی ایرانیان، به بوته ی فراموشی سپرده  شود.

 در کنار این جریانات، تفکرات دیگری از جمله بحث دوستی ایرانیان باستان و یهودیان  نیز  به  صورت  افراطی  توسط  صهیونیست ها  تبلیغ  شده  و  چنین  القا می شد که ایرانیان باستان و یهودیان، نزدیک ترین دوستان یکدیگر بوده اند و دین اسلام بین این دوستان شفیق! فاصله انداخته است.

 بعد  از  پیروزی  انقلاب  اسلامی  نیز  سیاست  صهیونیستی  ذکر  شده،  از طرف دولت های  ماسونی  آمریکا  و  اسراییل  ادامه  یافته  و  در  برنامه های  ماهواره ای و ... تفکر مذکور تبلیغ می شد.

 اما نکته ی جالب این که در فیلم 300 حتی به ایران باستان نیز رحم نشده است و  ایرانیان  باستان  نیز  به  عنوان  موجوداتی  وحشی  معرفی  شده اند.

جالب تر این که پادشاه ایرانی مورد بحث در این فیلم (خشایارشاه)، همان کسی است که یهودیان قبلاً به ازدواج وی با استر افتخار می کردندو او را  شاهی  مقتدر  و  نیکو سرشت معرفی می نمودند!

 این تغییر جهت صهیونیست ها در فیلم 300 نشان می دهد که آنان دیگر خود را در نزدیکی رسیدن به اهداف آخرالزمانی خود پنداشته و دیگر نیازی به استفاده از ابزار مذکور نمی بینند.

 ظمنا هالیود ( کمپانی برادران وارنر)در حال فعالیت جهت ساخت قسمت دوم فیلم ضد ایرانی 300 می باشد که نبرد دریایی ناوگان پارسی ها به فرماندهی آرتمیس ( فرمانده زن ناوگان پارسی ) با نیروی دریایی یونانیان را به نمایش در می آورد  و در آن ایرانیان شکست می خورند .

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>