منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠

 

 نبرد آرماگدون

مسیحیت به سه شاخه کاملاً  جدا و مخالف یکدیگر  یعنی کلیسای کاتولیک روم،  ارتدکس و  پروتستان تقسیم  شده است. این سه کلیسا در  اعتقادات دینی  و مراسم  عبادی کاملاً از یکدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می کنند و حتی انجیل کلیسای پروتستان با انجیل کلیسای کاتولیک تفاوت زیادی دارد. یکی از ویژگی های کلیسای  پروتستان  رابطه بسیار نزدیک آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها  برای  ترویج مسیحیت پروتستان  از مبلغان  خود در  کشورهای  جهان  سوم  حمایت های گسترده مالی،  تبلیغاتی و سیاسی  می کنند؛  به عنوان مثال در انگلیس دولت و کلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملکه انگلیس در رأس دولت و کلیسا قرار دارد

در یک قرن گذشته جریان جدیدی که در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مکتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد . قبل از جنگ جهانی دوم  این مکتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریکا نفوذ فراوانی دارد.

آنچه مشخص  است  اینکه  این  نحله فکری،  بنیاد محکم  الهی  و آسمانی  ندارد  و  بر اساس یکسری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است


اصول  و  مبانی جریان مبلغان  انجیل در  آمریکا و انگلیس  حمایت  همه  جانبه  عقیدتی  و  سیاسی  از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح  را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند . پیروان  این مکتب خود را از  مبلغان انجیل  می دانند  و اعتقاد دارند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند که فقط اینان اهل نجات خواهند  بود و دیگران  هلاک خواهند شد.

از ویژگی های  ممتاز  پیروان  این مکتب  اعتقاد  راسخ  و تعصب  خاص  به  صهیونیسم  می باشد  و  تعصب این مسیحیان  به  صهیونیسم  بیش از  صهیونیست های یهودی  مقیم اسرائیل  و آمریکا می باشد. اما یک ایدئولوژی  بسیار  مهم  و  مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است.  این  ایدئولوژی  در  واقع  یک  نحله  فکری  خاص  است  که دارای  نگرشی  آخرالزمانی است و بنیادگرایان   مسحی  علاقه  زیادی  به این  موضوع  داشته  و به  همین  خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه  مشخص  است  اینکه  این  نحله  فکری، بنیاد محکم الهی  و  آسمانی  ندارد  و بر اساس یکسری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

آرماگدون  در  تفک ر صهیونیسم مسیحی  همان  نبرد  آخرالزمان  است  که  امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند

 

آرماگدون چیست؟

آرماگدون به(کوه مجدو ) اطلاق می‌شود که در ۹۰ کیلومتریاورشلیم و ۳۱ کیلومتری جنوب غربی شهر کنونی حیفا واقع است. در اعتقادات مسیحی به پایان جهان آرماگدون گفته می شود که با کشته شدن ضد مسیح و پیامبر دروغین و با به زنجیر کشیده شدن شیطان خاتمه می یابد و در اسلام رد می شود.

با توجه به اعتقاد مسیحیان و یهودیان و بر اساس پیش بینی ها سال ۲۰۰۰ سال ظهور مسیح و نبرد آرماگدون و آخرالزمان بود، ولی به دلیل نا امنی‌هایی که آمریکا در منطقه ایجاد کرد، این کار به تعویق افتاد. کمی بیش از یک قرن پیش سایرس اسکوفیلد تحت تاثیر نظرات جان داربی کتابی نوشت که اکنون به نام انجیل پایان جهان مشهور است، و در حال حاضر مبنای تئوری پردازان صهیونیسم مسیحی در باب آخرالزمان است. بر همین اساس آرماگدون (نبرد پایانی)، پایان بدبختی هاست. و آمده است:

( مسیح و قدیسیانش با نیروی شگرف از آسمان فرود می آیند و Antichrist و

 پیامبر دروغین را در دریایی از آتش نابود می کنند. دشمنان خدا تسلیم می شوند و بسیاری از جمعیت جهان کشته می شوند. پرندگان اجساد مردگان را می خورند و آسمان می بارد، و زمین از بدی ها پاک می شود.)

این کوه شامل منطقه‌ای ست که از نظر باستان شناسانه اهمیت زیادی دارد. یک فیلم تحت همین عنوان در هالیوود تولید شده است.

 آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است. منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد. جاییکه حتی ناپلئون بناپارت نیز روزگاری درباره آن گفته که در آن بزرگترین نبرد جهان رخ می دهد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.

در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:

(و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند.)

در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده  و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است. حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد.

در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.

جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید:

( روسیه و هم پیمانان  آنها مانند ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)و قفقازدر خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده ی خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به را افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.)

در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:

(بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.

نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.)

به نظر می رسد در توصیفاتی که از جنگ هسته ای شده است، چاشنی اوهام و خیالات نیز راه یافته است.

 

قسمت هایی از کتاب آرماگدون : تدارک جنگ بزرگ

از سال 1980، این عادت در من پیدا شده است که هر یکشنبه، برنامه ساعت بشارت انجیل کهن فال ول را در تلویزیون بگیرم.

 براى آنکه مطالب بیشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم؛ و دریابم که پیروانش تا چه اندازه مانند خودش فکر مى‏کنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به سرپرستى او به سرزمین قدس، نام نویسى کردم.  

من یکى از 630 نفر مسیحى‏اى بودم، که از نیویورک به تل آویو پرواز کردیم. در آنجا ما را به گروههاى حدود 50 نفرى تقسیم کردند. به هر یک از گروهها یک اتوبوس و یک راهنماى اسراییلى اختصاص داده شده بود. ما پس از یک استراحت شبانه با اتوبوس هایمان به راه افتادیم.  

حالا در این سفر کوتاه، شما هم با من همراه شوید:  

براى این که به دره مجدو برویم، از تل آویو حدود 55 مایل به طرف شمال سفر ‏مىکنیم. به محلى مى‏رسیم که در 20 مایلى جنوب - جنوب شرقى حیفا، قرار دارد و فاصله آن از دریاى مدیترانه، حدود 15 مایل است پس از پیاده شدن از اتوبوس، با کلاید، یک مدیر اجرایى بازرگانى بازنشسته از مینیاپولیس، که سالهاى آخر دهه 60 سالگى خود را مى‏گذراند، همگام مى‏شوم. کلاید، فارغ التحصیل کالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش آمریکا با درجه سروانى، در آفریقاى شمالى و اروپا، خدمت کرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زیر آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده است. قدى دارد در حدود شش پا و هیکلى مناسب، که آن را نتیجه خدمتش در ارتش مى‏داند.  

همسر کلاید دو سال پیش درگذشته است و به همین جهت در این سفر تنهاست. سر و وضعش تمیز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پیراهنى سفید، کراوات مناسب و کت کشمیر؛ سرى دارد پرمو که تنها بخشى از آن خاکسترى شده است.  

فاصله کوتاهى تا یک تل یا پشته کوچک، پیاده طى مى‏کنیم. این تپه‏اى است مصنوعى، که از لایه‏هاى مختلف یا برجا مانده از گیاهان و جانوران و یا جامعه‏هاى باستانى کهن پوشیده شده است.  

کلاید توضیح مى‏دهد: (زمانى در اینجا یک شهر قدیمى کنعانى قرار داشته است و اضافه مى‏کند که ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون  قرار داریم، که در کتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است.  )

در زمانهاى قدیم مجدو شهر بسیار مهمى بود. این شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژیک نظامى و کاروان رو قرار داشت.  

کلاید، این کهنه سرباز از تاریخ دان مى‏گوید: (جاده ماریس، یعنى جاده باستانى ساحلى، که مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مى‏ساخت، از این دره مى‏گذشت.)  

مى‏گویم: پس با این توصیف، این محل همیشه میدان جنگ بوده است؟  

کلاید پاسخ مى‏دهد: (بله، برخى از تاریخ نویسان اعتقاد دارند، که در اینجا بیش از هر جاى دیگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان کهن همیشه مى‏گفتند، هر فرماندهى که مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پایدارى مى‏کند.)  

(شما در صحیفه یوشع بن نون (باب 12، آیه 21) مى‏خوانید که چگونه یوشع و اسراییلیان، در اینجا کنعانیان را شکست دادند. و در «کتاب داوران» باب چهارم و پنجم مى‏خوانید که دو قرن پس از آن نیروهاى اسراییلى در زیر فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سیسرا سردار کنعانیان چیره شدند. )  

(و بعد چنانکه مى‏دانیم، شاه سلیمان این شهر را مستحکم ساخت و به مرکزى براى اسبها و ارابه هایش بدل کرد.  

حتى در طى سالهاى عمر من هم در اینجا نبردهاى مهمى داشته‏ایم. نزدیک به پایان نخستین جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگلیسى آلن بى، درست در همین جا در مجدّو، به پیروزى قاطعى بر ترکها دست یافت.) 

همه عضوهاى گروه ما، به پیاده روى خود تا یک نقطه مناسب ادامه مى‏دهیم و سپس در نقطه‏اى که بر همه دره جزدال که به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مى‏شویم.  

کلاید با صداى هیجان زده‏اى مى‏گوید: (و سرانجام، حالا دارم میدان آخرین نبرد بزرگ را تماشا مى‏کنم!) 

مى‏پرسم: اما آخر شما از کجا مى‏دانید که نبرد نهایى در اینجا روى خواهد داد؟  

(شما همین اسم - یعنى مجدّو - را بگیرید، کلمه عبرى هار، یعنى کوه را به آن اضافه کنید. این دو کلمه به شما هارمجدّو را مى‏دهد، که ما هارمجدّون ترجمه مى‏کنیم.)  

در حالى که او صحبت مى‏کند، من مى‏کوشم استدلال او را، با جستجوى هار یا کوه دنبال کنم؛ اما کوهى پیدا نمى‏کنم. با وجود این، چون دره روبروى خودمان را مى‏توانیم ببینم، پس نقطه مناسبى که روى آن ایستاده‏ایم، بآسانى مى‏تواند هار (کوه) تلقى بشود. اما با همه اینها، آیا هارمجدّو - که کلمه کلمه به معنى کوه مجدو است - به یک محل دلالت مى‏کند یا یک رویداد؟  

کلاید، کمى با بى حوصلگى پاسخ مى‏دهد: (نه، نه، این میدان نبردى است که همه ملتها در آن درگیر مى‏شوند. این آخرین نبرد میان نیروهاى نیکى و نیکوکارى به رهبرى مسیح و نیروهاى شیطانى به رهبرى دجال خواهد بود.)  

من، مانند میلیونها مردم دیگر، سخن کلاید را باور مى‏کنم. من همیشه چیزهایى درباره هارمجدّون شنیده بودم، اما با همه شنیدن هاى این واژه اشتقاق آن را نمى‏دانستم. پرسیدم که آیا درباره این واژه هارمجدّون مطالب زیادى خوانده‏اید؟  

مى‏دانید، واژه هارمجدّون تنها یک بار در انجیل آمده است؛ یعنى درست همان که در کتاب مکاشفه یوحنا باب شانزدهم، آیه 16 آمده است؛ و سپس این آیه مختصر را نقل مى‏کند:  

(و ایشان را به موضعى که آن را در عبرانى هارمجدّون مى‏خوانند، فراهم آوردند.)  

از آن جا که این واژه در زندگى ما نقش چنین با اهمیتى دارد، امیدوارم بتوانم اشتقاق آن را پیدا کنم، من آنچه را که کلاید گفت تکرار مى‏کنم: در کتاب عهد عتیق، هیچ ذکرى از این واژه نشده است. در کتاب عهد جدید هم تنها یک مورد، یعنى در باب مکاشفه که گاهى مکاشفات، یا مکاشفه یوحناى قدیس هم گفته مى‏شود، آمده است. اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى که در مکاشفه، از محلى به نام هارمجدّون صحبت مى‏کند، کلاید اصرار دارد که هارمجدّون معنى یک نبرد را مى‏رساند.  

کلاید مى‏گوید: (یوحناى پیش گو کتاب مکاشفه را نوشته است؛ و چنانکه مى‏دانیم ما از همین اثر یوحنا است که بیشترین اطلاعات خودمان را از آخرین روزهایى که داریم مى‏گذرانیم، به دست مى‏آوریم. او تصویر کاملى از آخرین نبردى که باید درست در همین محل صورت بگیرد، به دست داده است. به یاد دارید که او در پیشگویى خود از این نبرد بزرگ، مى‏نویسد:  

و بلدان امتها خراب شد... و هر جزیره گریخت و کوهها نایاب گشت. و بعد مى‏افزاید:  

خداوند همه چیز را درباره آینده مى‏داند. هیچ چیز را از او گریزى نیست. خداوند از همان آغاز مى‏داند، چه کسى به هاویه خواهد رفت و چه کسى دقیقا نخواهد رفت. هنگامى که خداوند قانون را نازل کرد، دقیقا مى‏دانست کدام انسان قادر به رعایت آن نخواهد بود.)  

من به خودم جرات داده مى‏پرسم: خداوند از پیش مى‏داند؟ و از پیش مقرر کرده است؟  

(شما باید به خاطر داشته باشید که این از پیش دانستن، تعیین کننده همه چیز نیست. اما آنچه که خداوند مى‏داند، فراتر از هر حدس و گمانى است. آنچه خداوند مى‏داند، با یقین کامل صددرصد مى‏داند؛ و او همه چیز را مى‏داند.  

در کتاب مکاشفه، خداوند با بکار گرفتن یوحنا، توصیف کاملى از آنچه که این جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مى‏دهد)  

و ادامه مى‏دهد:(یک ارتش 200 میلیونى شرقى در طى یک سال به سمت غرب به حرکت درمى آید. این ارتش به حرکت درمى آید و در تغییر مکان خود پرجمعیت‏ترین ناحیه‏هاى جهان را پیش از رسیدن به رودخانه فرات، ویران خواهد ساخت)  

(باب 16 مکاشفه به ما مى‏گوید که رودخانه فرات خشک خواهد شد، و این به پادشاهان مشرق زمین، مشرقیان، اجازه خواهد داد که سرزمین اسراییل را درنوردند.) 

 تکرار کردم: پادشاه مشرق زمین؟ و ذهن من به سوى سرزمینهاى جهان که در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز درمى آید. هیچ پادشاهى که امروز در آن ناحیه حکمروایى داشته باشد به ذهنم خطور نمى‏کند. در زمان ما، شاه ایران آخرین پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز دیگر هیچ شاهى در آنجا نیست، اما در زمان یوحنا چنین شاهانى وجود داشتند - پس گفتم آیا این نمایانگر آن نیست که یوحنا این سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟  

کلاید گفت:(نه، نه، شما مى‏توانید پادشاهان را به معنى رهبران یا سران دولتها بگیرید.)  

کلاید که در همه جا طرفدار جدى تعبیر کلمه به کلمه کتاب مقدس است، در این مورد، خود کلمه کتاب مقدس را قبول ندارد.  

حرف او را قطع نمى‏کنم و او به نقل خود ادامه مى‏دهد: (این پادشاهان  یا رهبران  تمامى ربع مسکون، بزرگترین ارتش تاریخ جهان را درست به اینجا، به مجدّو مى‏آورند.)

 با چشمان فراخ شده سخن مى‏گوید و چهره‏اش وقتى از فرشته‏اى حرف مى‏زند که پیاله خود را بر نهر عظیم فرات ریخت و آبش خشکید تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى که از مشرق آفتاب مى‏آیند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پیش بینى به خود مى‏گیرد.  

اما وقتى سازمان دادن یک ارتش خوب، ارتشى بسیار کوچکتر از همه ارتش هاى مشرق زمین، تا این اندازه دشوار باشد، چگونه یک رهبر، یا گروهى از رهبران مى‏توانند موفق به بسیج کردن یک ارتش 200 میلیون نفرى بشوند؟  

کلاید مى‏گوید: (خوب، روشن است، این رهبران هدف هاى ژئوپلیتیک دارند، و ارواح شیطانى آنان را به پیش مى‏رانند)  

پرسیدم: ارواح شیطانى؟  

(در این مورد، اینها همان ارواح شیطانى فرشتگان به خاک افتاده‏اى هستند، که از شیطان در عصیانش در برابر خداوند، پشتیبانى کردند. پس از اینکه این ارواح شیطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، این رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پیادگان آنها تبدیل مى‏شوند.)

به نظرم همه چیز دارد بخوبى جفت و جور مى‏شود. براى اینکه مطمئن شوم که همه چیز را به درستى فهمیده‏ام، گفتم: آیا این دجال است که این ارواح شیطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مى‏دهد؟ و کلاید تصدیق کرد.  

کلاید علاوه بر ارواح شیطانى، از «وحش» مکاشفه یوحنا هم صحبت کرد و توضیح داد که: (وحش، یعنى اینکه اتحاد نیرومندى از ملت هاى اروپایى و گروهى از ملت ها که در آخرین روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مى‏دانیم که داریم در عهد آخرالزمان زندگى مى‏کنیم. زیرا پیدایش اتحاد نیرومند ملت هاى اروپایى را دیده‏ایم - و این همان چیزى است که ما جامعه اقتصادى اروپا یا بازار مشترک مى‏نامیم. با مطالعه این پیش‏گویى، ما مى‏توانیم به چشم ببینیم که خداوند همه این رویدادها را از پیش خبر داده است. 

همه آنچه که روی دادنش را در جهان امروز مى‏خوانیم، به روشنى نشانگر این است که این پیشگویى به زودى روى خواهد داد.  

و در این نبرد آخرالزمان - که با مطالعه زکریاى نبى و همین مکاشفه از آن آگاه مى‏شویم - نیروهاى ملت هاى سرتاسر زمین در زیر فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عیسى مسیح و قدیسان پرافتخارش خواهند جنگید و چنان که مى‏دانیم، مسیح، در این خونین‏ترین نبرد تاریخ، آن میلیون ها را از میان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانید.)  

کلاید براى اینکه نکته‏اش را اثبات کند، آیه هشتم از باب دوم تسالونیکیان (کتاب عهد جدید) را از بر خواند:  

(آن گاه آن بى دین - که کلاید اضافه مى‏کند، منظور از بى دین همان دجال است - ظاهر خواهد شد، که عیسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاک خواهد کرد و به تجلى ظهور خویش او را نابود خواهد ساخت.) 

من براى کلاید تفسیر کردم که، احتمال ندارد مسیحیان، جز در مورد بهشت و جهنم، این اندازه اندیشه و کلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند.  

هنگامى که کلاید و من، گرم گفتگو هستیم، دیگر کسان گروه ما، با نشستن بر روى سنگها یا علفها، غرق اندیشه درباره این دره داراى مزرعه‏هاى گندم و جو و باغهاى میوه شده‏اند. در حالى که این دره تا این اندازه ساکت و آرام تا این اندازه صلح‏آمیز به نظر مى‏رسد، رفتار و گفتار کلاید نشانگر آن است که زیر و رو شدن همه جهان در یک انفجار بزرگ، ناگزیر به نظر مى‏رسد. او از جزئیات توصیف خودش درباره این آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مى‏رسد.  

با این همه، این جنگ قرار است که در همین میدان برابر ما روى دهد - دره‏اى که چنان کوچک است، که در یک مزرعه نیراسکا جاى مى‏گیرد؛ و اگر در یک ایلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مى‏شود. در حالى که به سوى این دره کوچک آرام پوشیده از مزرعه‏هاى با سنگچین از هم جدا شده اشاره مى‏کردم، به کلاید گفتم که اینجا، براى یک چنین جنگ عظیمى، بیش از اندازه کوچک به نظر مى‏رسد.  

خیلى جدى گفت: (نه، تانکهاى خیلى زیادى را مى‏توان در اینجا جاى داد.)  

تکرار کردم، تانکها، و همه ارتشهاى روى زمین؟  

(بله، همه این ها را. اما باید به خاطر داشته باشید که این بزرگترین نبردى خواهد بود که تاکنون روى داده است. چندین میلیون نفر، همین جا خواهند مرد.)  

پرسیدم: و یک جنگ هسته‏اى همین جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همه دنیا را ویران خواهد کرد؟  

پاسخ داد: (بله، شما این را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحیفه حزقیال نبى مى‏خوانید. در این دو باب یک جنگ هسته‏اى توصیف شده است. سپس مى‏گوید: «باران هاى سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تکان هاى سختى در زمین پدید خواهند آورد، کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جمیع حصارهاى زمین منهدم خواهد گردید، رویارو در برابر هر گونه وحشت. امکان ندارد که حزقیال نبى، به چیز دیگرى جز مبادله سلاح هاى تاکتیکى هسته‏اى، اشاره کرده باشد.)  

اطمینان و یقین کلاید، احساس واقع بینى مرا متزلزل مى‏سازد. با این حال مى‏دانم، او چیزى را مى‏گوید، که میلیون ها آمریکایى، دقیقا به آن باور دارند.  

 پرسیدم: آیا تصور کلاید از مسیح، شبیه یک ژنرال پنج ستاره‏اى است که ارتش ها را رهبرى مى‏کند؟ و آیا کلام کتاب مقدس را چنان تعبیر مى‏کند که مسیح به عنوان سر فرمانده آن، نیروهایى را که بر ضد او متحد شده‏اند، با به کار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد کرد؟  

 پاسخ داد: (بله، در واقع مى‏توانیم انتظار داشته باشیم که مسیح، ضربه نخست را وارد کند. او، سلاح نوینى را براى نخستین بار، به کار خواهد برد. و این سلاح، همان اثرهایى را خواهد داشت، که بر اثر یک بمب نوترونى ایجاد مى‏شود. شما مى‏توانید این مطلب را در آیه دوازدهم باب چهاردهم کتاب زکریاى نبى بخوانید، که مى‏گوید:  

گوشت ایشان در حالتى که بر پایهاى خود ایستاده‏اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید، و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد گشت.) 

مى‏پرسم، منظور حرف کلاید این ست که آیا خود مسیح ضربه نخست را خواهد زد؟ کلاید پیش از دادن پاسخ همه قد شش پایى خودش را روى پاهایش راست مى‏کند و با صداى قوى و سخت صمیمى خود مى‏گوید:  

(بله، عیسى مسیح به این زمین باز مى‏گردد، تا حکومت الهى را در آن برقرار سازد ؛ و این کار را از ستاد خود در اورشلیم، خواهدکرد.)  

 و بر سر یهودیانى که در اسراییل زندگى مى‏کنند، چه خواهد آمد؟  

کلاید گفت: (دو سوم یهودیانى که در اینجا زندگى مى‏کنند، کشته خواهند شد. این مطلب را مى‏توانید در آیه‏هاى هشتم و نهم باب سیزدهم کتاب زکریاى نبى بخوانید. امروز در حدود 13 میلیون و نیم یهودى در جهان هستند. به این ترتیب، خداوند به ما مى‏گوید که 9 میلیون یهودى در این نبرد، کشته خواهند شد - یعنى بیش از همه یهودیانى که توسط نازی ها کشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد که خداوند آن را به چرخشت شراب‏گیرى، که خون آنان را مى‏گیرد، تشبیه مى‏کند. تا مسافت 200 مایل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.)  

پرسیدم، چرا کلاید تصور مى‏کند که خداوند خواستار آن باشد، که یک رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بیشتر مردمان جهان را بکشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود کند؟

کلاید گفت: (خداوند، این کار را بیشتر به خاطر امت قدیمى‏اش، یهودیان مى‏کند، خداوند دوران هفت ساله آزمایش سخت را مقرر کرده است، تا یهودیان تصفیه شوند، تإ وادارشان سازد، روشنایى را ببینند و مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند.)  

اعتراف مى‏کنم که تعبیرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه کرده است. چرا خداوند باید یهودیان را، یعنى برگزیده‏ترین در میان همه امتها را برگزیده باشد، تنها براى اینکه ( بنا بر واژه همراه با حسن تعبیر کلاید «آنان را تصفیه») کند؟  

(آیا نمى‏بینید که خداوند میخواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عیسى مسیح به سجده درآیند؟) 

سپس کلاید توضیح مى‏دهد که خداوند پس از نابود کردن دو سوم این امت، سرزمین اسراییل را نجات خواهد داد. یعنى اینکه خود شخصا وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد. و خداوند همه آن چیزهایى را که براى نابودى کسانى که مصمم به آزادی اسراییل هستند، نیازمند است؛ در اختیار دارد.»  

در ذهن من این نکته شروع به جا افتادن مى‏کند که کلاید اسراییل را دوست دارد، اما علاقه‏اى به یهودیان ندارد. به نظر مى‏رسد که هیچ احساس تاسفى براى آن یهودیان یا دیگرانى که مى‏گوید کشته مى‏شوند، در او نیست.  

(هفت ماه طول خواهد کشید تا یهودیان زنده اسراییل بتوانند همه سربازان کشته شده را دفن کنند» و به عنوان دلیل، آیه دوازدهم باب سى و نهم کتاب حزقیال نبى را نقل مى‏کند: «و خاندان اسراییل مدت هفت ماه ایشان را دفن خواهند کرد تا زمین از وجودشان پاک گردد.)  

با پذیرش احتمال خطر تکرار سخنم، دوباره پرسیدم، چرا خداوند رحمان باید بخواهد که ما سلاح هاى هسته‏اى به کار ببریم؟  

پاسخ داد: (به خاطر داشته باشید، انسان دانش خود را و چگونگى ایجاد کردن این قدرت ویرانگر را، از خداوند کسب کرده است. انرژى هسته‏اى، براى خداوند چیز تازه‏اى نیست؛ و تهدید یک همه سوزى هسته‏اى، قادر متعال را غافل گیر نخواهد کرد. خداوند در همه اوقات مى‏داند چند ماهى در دریاها و چند ستاره در آسمانها و چند دانه شن در ساحلهاى دریاها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه که او بخواهد، خواهد شد. هیچ انسان، یا امتى نمى‏تواند از تحقق اراده خداوندى جلوگیرى کند.)  

و کلاید با لبخندى مرموز با این سخنان، حرف خود را به پایان برد: (هنگامى که مسیح دوباره به زمین بازگردد، از آسمانها به ارض اورشلیم نزول خواهد کرد. ملاحظه کنید، همه تاریخ مربوط و متمرکز است بر امت اسرائیل که تخم چشم و برگزیده خداوند دوباره زمان تاریخ بشر را به دست خود مى‏گیرد.)

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>