منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱

روسیه

روسیه با نام رسمی فدراسیون روسیه (Российская Федерация، راسیسکایا فدراتسیا) پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد. این کشور در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.


پرچم روسیه

روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری روسیه دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا است.

 این کشور در عرضهای بالای جغرافیایی واقع شده‌است و بیشتر مناطق کشور سردسیر و کم بارش است.

 به همین دلیل بیشتر مناطق این کشور (به ویژه سرزمین بزرگ سیبری) خالی از سکنه هستند و کشاورزی در این مناطق میسر نیست.

 پایتخت روسیه شهر مسکو است که در باختر و بخش اروپایی کشور است و بزرگترین شهر اروپا است.

روسیه حدود ۱۴۲ میلیون تن (براورد ۱۳۸۷) جمعیت دارد، که از این دید در جهان نهم است.

 تراکم جمعیت روسیه ۳/۸ تن در هر کیلومتر مربع است که از پایینترین نرخهای تراکم جمعیت در جهان است. همچنین نرخ رشد جمعیت در این کشور منفی است.

بیشتر جمعیت روسیه در غرب این کشور (بخش اروپایی) زندگی می‌کنند.

 حدود ۸۰ درصد (۱۱۵ میلیون تن) از مردم روسیه از نژاد روسی هستند و سایر نژادهای این کشور عبارتند از:

تاتار، اوکراینی، چوواش، چچنی، ارمنی، داغستانی، مغول، آواری، اینگوش، چرکس، بالکار، اوستیایی، آذری، گرجی، و...

زبان رسمی روسیه، زبان روسی است. ولی ۲۷ زبان رسمی دیگر نیز در جمهوری‌ها و مناطق خودگردان این کشور وجود دارد.

زبان روسی از زبان های زنده ی جهان است و بعد از زبان اسپانیولی و لاتین رتبه ی پنجم را دارد.

روسیه ۲۱ جمهوری خودگردان دارد که بیشتر در جنوب باختر کشور (قفقاز شمالی) قرار دارند، که برخی از آنها مانند داغستان، تا حدود ۲۰۰ سال پیش جزئی از ایران بوده‌اند.

 روسیه فرهنگ پرباری دارد و نوسندگان معروفی مانند تولستوی و داستایوفسکی روسی بوده‌اند.

روسیه تا پیش از قرن هجدهم یک حکومت نه چندان نیرومند در خاور اروپا بود و وسعت آن چندان زیاد نبود. تا اینکه در آغاز قرن ۱۸ میلادی و با اصلاحاتی که تزار پتر بزرگ انجام داد، این کشور به یک امپراتوری پهناور و نیرومند تبدیل شد.

 در سال ۱۲۹۶ هجری خورشیدی (۱۹۱۷) انقلاب کمونیستی در این کشور به وقوع پیوست و نام کشور به اتحاد جماهیر شوروی تغییر یافت.

روسیه، با عنوان جمهوری فدراتیو روسیه شوروی، مهمترین و بزرگ‌ترین جمهوری در اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱) شوروی پس از جنگ سرد طولانی با غرب فروپاشید و فدراسیون روسیه به جای آن نشست.

فدراسیون روسیه از جمله کشورهای امن در جهان است.

واحد پول روسیه روبل است. اقتصاد روسیه صنعتی و نیز وابسته به منابع بزرگ انرژی این کشور به ویژه گاز است.

و راههای ترابری این کشور نیز بسیار مهم هستند. روسیه با تولید ناخالص داخلی ۱۲۸۹ تریلیون دلار در سال ۱۳۸۶، هفتمین اقتصاد بزرگ جهان بوده‌است.

 اقتصاد این کشور بر پایه سرمایه داری و خصوصی سازی است، که این موضوع پس از فروپاشی شوروی و رهایی از اقتصاد دولتی و سوسیالیستی انجام شد.

روسیه از عضوان گروه هشت و از کشور های صنعتی به حساب می آید.

اکنون دمیتری مدودف رییس جمهور روسیه‌است، ولی ولادیمیر پوتین که اکنون نخست وزیر است، فرمانروای واقعی کشور محسوب می‌شود. سیاست کنونی روسیه، همکاری و عدم تنش با غرب و تلاش برای اتحاد کشور است.

ولی به خاطر گسترش ناتو به شرق و پس از درگیری روسیه با گرجستان بر سر اوستیای جنوبی، روابط روسیه و غرب به تیرگی گراییده‌است.

روسیه با ایران در مسائل اقتصادی، به ویژه راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر همکاری دارد؛ ولی مدتها است که در راه اندازی این نیروگاه تاخیر می‌کند و عملاً از ایران به عنوان یگ برگ برنده در رویارویی با غرب استفاده می‌کند.

تاریخ

روسیه تزاری (امپراتوری روسیه)

امپراتوری روسیه بزرگترین کشور دوره ی خود بود و از ارتشی غیر قابل نفوذ برخوردار بود.

روسیه ی تزاری از نظر اقتصاد در دوره ی خود سوم و از نظر نظامی رتبه ی نخست را داشت

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

اتحاد جماهیر شوروی یکی از ابر قدرتان دوره ی خود و بزرگترین رقیب ایالات متحده ی آمریکا به شمار می رود.

اتحاد شوروی بعلت داشتن حکومت سوسیالیستی از اقتصادی متزلزل دارا بود اما در عوض از ارتشی عظیم و پیشرفته برخوردار بود که گفته می شود که اگر شوروی اراده می کرد می توانست طی1 ماه آسیا و اروپا را به تسخیر خود در آورد

جغرافیا

روسیه در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد.

روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.

همسایگان زمینی روسیه عبارتند از:

در جنوب خاور (آسیا): کره شمالی، چین، مغولستان، و قزاقستان

در جنوب باختر (قفقاز): جمهوری آذربایجان و گرجستان

در باختر (اروپا): اوکراین، بلاروس، لتونی، استونی، فنلاند، و نروژ؛ و در بخش جدامانده کالینینگراد با کشورهای لیتوانی و لهستان.

 فرهنگ

 

 کلیسای جامع سنت باسیل در مسکو

روسیه در جامعه ی بین المللی از کشور هایی از فرهنگ و هنر دفاع می کنند به حساب می آید و مردم این کشور هم از مردمانی با فرهنگ به حساب می آیند.

جاذبه‌های گردشگری

روسیه دارای جاذبه‌های تاریخی و اکوتوریستی فراوانی است تعدادی از جاذبه‌های تاریخی:

روسیه از جمله کشور هایی است که از استقبال توریستان و جهانگردان برخوردار است.

از جمله جاذبه های توریستی روسیه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 متروی مسکو، ساختمان‌های هفت خواهر، مجسمه مایاکوفسکی، مجسمه‌های لنین، میدان سرخ، موزه جنگ، پارک پیروزی، مقبره ولادیمیر لنین،

مجموعه کرملین تعدادی از جاذبه‌های اکوتوریستی:

 طبیعت زیبا، پوشش‌های گیاهی متفاوت را می توان نام برد مانند تپه وارابیف (تپه گنجشک ها)

 تاریخ روسیه

تاریخ روسیه از گروه نژادی اسلاوهای شرقی آغاز می‌شود که نهایتاً به روسیها، اوکراینی‌ها، و بلاروس‌ها تقسیم می‌شوند.

 نخستین ایالت اسلاویک شرقی، روسیه کییفی، دین مسیحیت را درسال ۹۸۸ از امپراتوری بیزانس پذیرفت، که با شروع تجزیه بیزانس فرهنگهای اسلاویک فرهنگ روسیه را برای هفت قرن بعدی تعریف نمودند.

روسیه کییف درنهایت به عنوان یک استان به چند ایالت تجزیه گردید که برای کسب مطالبات خود به عنوان وارثان تمدن و جایگاه غالب آن با یکدیگر رقابت می‌نمودند

 

 پس از قرن سیزدهم، حکومت مسکو تدریجاً بر مرکز فرهنگی سابق غلبه نمود. تا قرن هجدهم، دستگاه حکومت مسکو تبدیل به امپراتوری روسیه گردید

 که از لهستان در شرق تا اقیانوس کبیر امتداد می‌یافت. توسعه در جهت غرب موجب آگاه شدن روسیه نسبت به پیشرفت کند آن کشور و نیز ایجاد انزوایی برای آن کشور گردید که مراحل اولیه گسترش درآن واقع شده بود.

رژیمهای جانشین در قرن نوزدهم به یک چنین فشارهایی با ترکیبی از اصلاحات ناخواسته و سرکوب بیگاری روسی پاسخ دادند

 که لغو رعیتداری درسال ۱۸۶۱ از آن جمله بود اما این الغاء به قیمت ناخوشایندی برای رعیت‌ها تمام شد و فشارهای انقلابی را افزایش داد.

بین لغو رعیتداری و آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، اصلاحات استولیپین، قانون اساسی سال ۱۹۰۶ و مجلس کشور تغییرات چشمگیری را در اقتصاد و سیاست روسیه ارائه نمود،

اما تزار‌ها هنوز مایل به واگذاری حکومت استبدادی خود نبودند.

شکست نظامی و کمبود آذوقه سبب انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ شد، و بلشویک‌ها و حزب کمونیست شوروی را به قدرت رساند.

 بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۹۱، تاریخ روسیه که اساساً تاریخ شوروی می‌باشد، به شکلی موثر به عنوان امپراتوری مبتنی بر ایدئولوژی تقریباً هم ارز با امپراتوری روسیه گردید.

 از همان سالهای ابتدا، دولت روسیه بر مبنای یک حکومت تک حزبی از کمونیستها پایه گذاری شد، که با آغازآن در مارس ۱۹۱۸، آنها خود را بلشویک نام نهادند.

اما تا اواخر دهه ۱۹۸۰، با ضعف ساختارهای اقتصادی و سیاسی که شرایطی حاد پیدا کرده بودند، در پایان دوره حکومت اتحاد شوروی، تغییرات چشمگیری در رهبری‌های اقتصادی و حزبی آنها رخ داد.

از این رو تاریخ فدراسیون جدید روسیه کوتاه می‌باشد و تنها به فروپاشی اتحاد شوروی در اواخر سال ۱۹۹۱ برمی گردد.

از زمان دستیابی به استقلال روسیه خود را در صحنه بین‌المللی جانشین قانونی اتحاد شوروی سابق می‌داند. اما روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت از دست داده چرا که مواجه با چالشهای جدی در تلاشهای خود برای ایجاد یک نظام جدید سیاسی و اقتصادی پس از شوروری سابق می‌باشد.

 در جدال بر سر مالکیت سوسالیستی برنامه ریزی متمرکز دولتی اموال در حوزه شوروی (سابق)، روسیه در تلاش برای ایجاد اقتصادی مبتنی بر عناصر سرمایه داری بازار با پیامدهایی مشقتبار بوده‌است.

حتی امروز هم روسیه در اموری یکسان همچون فرهنگ سیاسی و ساختار اجتماعی با تزارها و اتحاد شوروی سابق سهیم می‌باشد.

 ساکنان اولیه اسلاو

یش از دوره مسیحیت، نواحی گسترده استپ محل سکونت قبیله‌هایی همچون نیاهندواروپاییان و سکاها بود.

 بازمانده تمدنهای قدیمی نواحی استپ که در دوره قرن بیستم کشف شدند در نواحی همچون ایپاتووو کورگان, سینتاشتا، آرکائیم و پازیریک قرار داشتند.

در قرن ۷ پیش از میلاد، تجار یونانی تمدن کلاسیک را به مراکز تجاری تانائیس و فاناگوریا آوردند.

 بین سده‌های سوم و ششم پس از میلاد، در قلمرو بوسفر به عنوان یک حکومت یونانی جانشین مستعمرات یونان گردید از طریق امواج پیاپی حملات چادر نشینان سرکوب گردید

 که توسط قبایل جنگجویی هدایت می‌شد که اغلب به سوی اروپا حرکت می‌کردند، و از جمله آنها هون‌ها و آوارها بودند.

در طی قرن هشتم، گروهی از مردم ترک خزرها بر حوزه آبگیر ولگا در نواحی استپ بین خزر و دریای سیاه حکومت می‌کردند.

خزری‌ها با توجه به قوانین، و روحیه آزادی و جهان وطنی خود، اتصال اصلی بازرگانی بین ناحیه بالتیک و امپراتوری مسلمان عباسیان بودند که مرکزحکومتش در بغداد واقع بود.

آنها متحدین مهمی برای امپراتوری بیزانس بودند، و جنگهای موفقیت آمیزی را علیه خلیفه‌های عرب به راه انداختند. آنها در قرن هشتم، دین یهودیت را پذیرفتند.

اسلاوهای شرقی نخستین

اسلاوهای شرقی نخستین اجداد روسی‌ها قبایل اسلاو بودند که براساس تصورکارشناسان موطن اولیه آنها نواحی جنگلی تالابهای رود پریپت بوده‌است.

 اسلاوهای شرقی نخستین کم کم با مهاجرت به سوی نواحی تخلیه شده از سوی قبایل ژرمنی، به صورت دو موج در غرب روسیه ساکن شدند:

 یکی از کیف به سوی سوزدال و نوروم، و دیگری از پولوتسک به سوی نوفگرود و روستوف حرکت نمود.

از قرن هفتم به بعد اسلاوهای شرقی توده جمعیتی غرب روسیه را تشکیل دادند، و کم کم اما به شکلی صلح آمیز با قبایل فنلاندی-مجاری همچون مریا، موروم‌ها و ماشچرا درآمیختند.

روس کییفی

 

وایکینگ‌ها، مردان شمال اسکاندیناوی، در غرب اروپا و وارانجیان‌ها در شرق، در ترکیبی از دزدی دریایی و تجارت به بیشتر نواحی شمال اروپا کوچ می‌کردند.

 در اواسط قرن نهم، آنها به ماجراجوئی در آبراهه‌های شرق دریای بالتیک تا سیاه و دریای خزر پرداختند. ساکنان اسلاوی ساکن دراین نقاط، وارانجیان‌ها را به عنوان محافظان خود اجیر نمودند.

بر طبق تاریخ اولیه روسیه کییفی، یک شخص وارانجیانی به نام Rurik که حاکم منتخب Konung یا Knyaz در نوگورود حدود سال ۸۶۰ بود پیش از جانشینان خود به سوی جنوب حرکت نمود و قلمرو خود را تا کییف گسترش داد که پیشتر تحت سیطره خزری‌ها قرار داشت.

 بنابراین، اولین حکومت اسلاوی شرقی، روسی کییفی، در امتداد دره رود دنیپر در قرن نهم پدید آمد.

گروهی هماهنگ از حکومتهای شاهزادگان با منافع مشترک در حفظ تجارت در طول مسیرهای این رودخانه در روسیه کییفی مسیر بازرگانی خز، موم، و بردگان را بین اسکاندیناوی و امپراتوری بیزانس در امتداد ولخف و دنیپر کنترل می‌کرد.

 نام روسیه به همراه کلمات Ruotsi درفنلاندی و Rootsi در استونی که از سوی برخی ازدانشمندان یافت شده به کلمه Roslagen نسبت داده می‌شود. مفهوم کلمه Rus مورد بحث است، و دیگر مکاتب فکری آن را به ریشه‌های اسلاویک یا ایرانی ارتباط می‌دهند.

 تا پایان قرن دهم، اقلیت Old Norse در میان مردم اسلاوی به وجود آمده بود که همچنین در راستای حملات مکرر برای غارت تزارگراد یا قسطنطنیه، تحت تأثیرات زبان یونانی ومسیحی قرار می‌گرفت.

 یکی از چنین مبارزاتی در طول حیات دروژینا رهبر برجسته اسلاوی اسویاتوسلاو اول رخ داد که او به جهت سرکوب کردن قدرت خزری‌ها بر رود ولگا مشهور است.

درحالی که ثروتهای امپراتوری بیزانس درحال نزول بود، فرهنگ آن پیوسته تحت تأثیر توسعه روسیه در قرون سرنوشت ساز خود قرار داشت.

درمیان دستاوردهای پابرجای روسی- کییفی، فرقه مذهبی اسلاوی ارتودوکس شرقی است که به شدت تحت تأثیر تجزیه فرهنگهای بیزانسی و اسلاوی قرار داشته و فرهنگ روسیه را برای هزاره بعدی تعریف نمود.

براساس دستور رسمی تعمید از سوی ولادیمیر اول به اهالی کییف، این ناحیه در سال ۹۸۸ دین مسیحیت را پذیرفتند. چندسال بعد، اولین مجموعه قوانین Russkaya Pravdaارائه گردید.

از همان ابتدا، حاکمان کییفی از الگوی بیزانسی تبعیت کردند و کلیسا را حتی در مورد درآمدهایش به خود وابسته نمودند به نحوی که کلیسا و حکومت روسیه همواره با هم ارتباط تنگاتنگ داشتند.

تأثیر بیزانس بر معماری روسی در و هجیا صوفیا در کییف آشکار می‌باشد که در قرن ۱۱Yaroslav the Wise از سوی ساخته شده‌است.

تا قرن یازدهم، خصوصاً در دوره حکومت Yaroslav the Wise، روسیه- کییفی توانست به شکوفائی اقتصادی و دستاوردهای معماری و ادبیات برسد که نسبت به آنچه که دربخش‌های دیگر این سرزمین وجود داشته، برتری داشت.

در قیاس با زبانهای تحت نفوذ مسیحیت اروپایی، زبان روسی کمتر تحت نفوذ نوشته‌های نخستین مسیحیت در یونانی و لاتین قرار گرفت. این به آن خاطر بود که زبان اسلاونیک کلیسا بطور مستقیم به جای نیایش مذهبی استفاده می‌شد.

مردم بیابانگرد ترک Kpchacks در اواخر قرن ۱۱، به عنوان نیروی غالب جایگزین Pechenegs شدند

 که در همسایگی روسیه در نواحی استپ جنوبی قرار داشتند، و یک حکومت بیابانگرد را در امتداد دریای سیاه دشت کیپچک پایه گذاری نمودند.

طی حملات منظم خود، خصوصاً به ناحیه کییف، آنها فقط در طول یکروز حمله برای بیرون راندن آنها از ناحیه استپ، خسارات سنگینی را به نواحی جنوبی روسیه وارد ساختند.

تاخت و تازهای بیابانگردان سبب سرازیر شدن جمعیت اسلاوها به سوی نواحی امنتر و جنگلی انبوه در شمال و علی الخصوص منطقه معروف Zalesye شد.

 نهایتاً در اثر مبارزات مسلحانه بین اعضای خانواده سلطنتی که به اتفاق هم حکومت را در اختیار داشند

 روسیه- کییفی به عنوان یک سرزمین متلاشی شد. سیطره کییف به نفع Vladimir-Suzdal در شمال- شرق، و نوگورود در شمال، و Halych-Volhynia در غرب- جنوب رو به افول نهاد.

ضربه نهایی در قرن سیزدهم فتوحات مغول‌ها و Golden Horde بود. کییف ویران شد. Halych-Volhynia در نهایت جذب همسود لهستان و لیتوانی شد

 درحالی که نواحی ولادیمیر-سوزدال که تحت سیطره مغول‌ها قرار داشت و نیز جمهوری نوگورود مبنایی برای تأسیس کشور جدید روسیه گردید.

حمله مغول

مغول‌های مهاجم به فروپاشی روسیه قدیم شتاب دادند. درسال ۱۲۲۳، سلاطین متفرق روسی با یک گروه مهاجم مغول دررود کالکا مواجه شدند و بطور کامل از آنها شکست خوردند.

 درسال ۱۲۳۷، مغول‌ها شهر ولادیمیر را غارت کردند، آنها روس‌ها را دردر کنار رود سیت به عقب راندند و سپس به سوی لهستان و مجارستان رهسپار شدند. و به این وسیله آنها بیشتر قلمرو روس‌ها را فتح نمودند.

تنها جمهوری نوگورود از این اشغال رهایی یافت و به شکوفایی خود در چرخه شبکه تجاری Hanseatic League دست یافت.

تأثیر حمله مغول برقلمروهای روسیه-کییف ناهنجار بود. فرهنگ این شهر پسشرفته تقریباً بطور کامل تخریب گردید.

همچنان که شهرهای قدیمی تر همچون کییف و ولادیمیر هرگز از تخریب ناشی از حمله اولیه مغول‌ها بازسازی نشدند

 شهرهای جدید مانند مسکو، توور و نیژنی نوگورود شروع به رقابت بر سر استیلا بر روسیه تحت سلطه مغول‌ها نمودند.

اگرچه درسال ۱۳۸۰، یک ارتش روسی Golden Horde را در کولیکوفو شکست دادند، اما تا حدود سال ۱۴۸۰، استیلای تاتار‌ها با گرفتن باج و خراج از سلاطین روسی ادامه یافت.

روابط روسیه- تاتارها

پس از سقوط خزری‌ها در قرن دهم میلادی، ولگای میانه تحت سیطره سرزمین تجاری ولگا بلغاریا قرار گرفت، که آخرین بازمانده بلغارستان بزرگ‌تر در مرکز ناحیه Phanagoria قرار داشته‌است.

در قرن دهم جمعیت ترک ولگا بلغاریا به اسلام گرویدند، که این موجب تسهیل تجارت آنها با خاورمیانه و آسیای مرکزی گردید.

 درآستانه حملات مغول دردهه۱۲۳۰، ولگا بلغاریا از سوی ارتش طلائی تسخیر شد و جمعیت آن در جمهوریهای جدید چوواش و تاتارغازان منتشر شدند.

مغول‌ها روسیه و ولگا بلغاریا را از پایتخت غربی خود سارای که یکی از بزرگ‌ترین شهرهای دنیای قرون وسطا بود، تحت کنترل داشتند.

 سلاطین شرق و جنوب روسیه، به مغول‌های ارتش طلائی که عموماً تاتار نامیده می‌شدند، باج می‌دادند؛ درعوض این به آنها این امتیاز را می‌داد که به عنوان نماینده مغول‌ها تحت عنوان خوانین حکومت کنند.

کلاً، حاکمان آزادی قابل توجهی داشتند تا مطابق میل خود حکم نمایند، درحالی که کلیسای ارتودوکس روسیه حتی (مراسم) احیای معنوی خود را تحت نظارت سلطان تزارالکسیس (حاکم) پایتخت و سرژیوس از رادونژ برگزار می‌کرد.

 برای کلیسای ارتودوکس و بیشتر سلاطین روسی، جنگجویان صلیبی متعصب، به نظر می‌رسید تهدید بزرگ‌تری برای روال زندگب روس‌ها باشد تا برای مغول‌ها.

دراواسط قرن سیزدهم، حاکم منتخب نوگورود، الکساندر نوسکی در نتیجه فتوحات بزرگ خود علیه سرداران تیوتونی و سوئدی‌ها به مقام قهرمانی دست یافت.

 الکساندر حمایت و مساعدت مغول‌ها را در مبارزه با مهاجمان غربی به دست آورد، که امیدوار بودند طی حملات مغول‌ها از فروپاشی روسی سود ببرند

 و می‌کوشیدند تا این قلمرو را به چنگ آورده و روسیه را به کیش کاتولیک رمی متمایل سازند.

مغول‌ها به عنوان تاکتیکهای نظامی و (مسائل) جا به جایی نفوذ خود را بر این نواحی از روسیه محدود کردند.

روسیه مسکویت تحت اشغال مغول‌ها، شبکه پست جاده‌ای، آمار، نظام مالی، و سازمان نظامی خود را نیز توسعه دادند.

نفوذ (مغول‌ها) را دربخش شرقی روسیه تا قرن هفدهم به قوت خود باقی باقی ماند، زمانی که حکام روسی تلاش محسوسی را برای غربی کردن کشور خود انجام می‌دادند.

پیدایش مسکو

دانیل الکساندروویچ، کوچک‌ترین پسر الکساندر نوسکی، که حکومت در مسکو را پایه گذاری نمود در نهایت از سوی تاتارها از روسیه تبعید گردید.

به دلیل جایگاه مناسب این شهر در کنار سیستم مرکزی رودخانه روسیه و احاطه شدن توسط جنگلها و تالابهای محافظت شده، در ابتدا تنها تیول ولادیمیر بود اما به زودی موقعیت مرکزی خود را پیدا کرد.

عامل اصلی ارتقاء مسکو، همکاری حکام آن با مافوقهای مغولی خود بود، که به آنها عنوان سلطان بزرگ اعطا می‌گردید و به عنوان نمایندگان مغول‌ها به جمع آوری باج و خراج ازقلمروهای تحت نفوذ روسیه می‌پرداختند.

 موقعیت اجتماعی این قلمرو زمانی بیشتر تقویت گردید که آن تبدیل به مرکز کلیسای ارتودوکس شد. رئیس آن مرکز، در سال ۱۲۹۹ از کییف به ولادیمیر گریخت، و چند سال بعد مراکز دائمی کلیسا را در مسکو تأسیس نمود.

تا اواسط قرن ۱۴، قدرت مغول‌ها رو به تنزل نهاد، و سلاطین بزگ (روسی) احساس کردند می‌توانند علناً مخالفت خود را نسبت به سیطره (یوغ) مغول‌ها نشان دهند.

در سال ۱۳۸۰، کولیکوفو در کنار رود دن، خان مغول را شکست داد، و اگرچه این پیروزی حاصل از یک مبارزه سخت به حکومت تاتارها در روسیه پایان نداد

 اما اعتبار و وجهه بزرگی برای سلطان بزرگ به همراه داشت. پایه قدرت روسیه هم اکنون محکم شده بود، و تا اواسط قرن چهاردهم، قلمرو آن تا حدود زیادی دراثر خرید و فروش (تجارت)، جنگ، و ازدواج گسترش یافت.

ایوان سوم، کبیر

در قرن ۱۵، سلاطین بزرگ روسیه در سرزمینهای آن گردآمدند تا جمعیت و ثروت تحت نفوذ خود را افزایش دهند.

موفقترین عامل این فرآیند، ایوان سوم، ملقب به کبیر ۱۴۶۲- ۱۵۰۵ بود که وی کشور ملی روسیه را پایه گذاری نمود. هنگامی که او به سلطنت رسید، کشورش از ایالت آمریکایی ویرجینیای غربی امروز کوچک تر بود.

ایوان با رقیب قدرتمند خود دوک بزرگ لیتوانی رقابت کرد، تا کنترل برخی از نواحی نیمه مستقل قلمرو علیا و حوزه‌های ابگیر رود دنیپر و رود اوکا را به دست آورد.

از طریق نقض پیمانهای برخی از سلاطین، کشمکشهای مرزی، و جنگ طولانی با جمهوری نوگورود، ایوان توانست نوگورود و تیور را به همدیگر الحاق نماید. در نتیجه در دوران حکومت وی، وسعت مسکو سه برابر شد.

طی درگیری وی با پسکف، راهبی به نام Filofei به ایوان سوم نامه‌ای نوشت، و در آن پیشبینی نمود که قلمرو بعدی وی Third Rome خواهد بود.

ایوان به عنوان (حاکم) معاصر با تئودور و دیگر سلاطین جدید دیگر در غرب اروپا، اقتدار خود را نسبت به تمامی سلاطین و بزرگان روسیه اعلام نمود

 و با خودداری از پرداخت باج به تاتارها، او با دست زدن به حملات مکرر راه را برای شکست کامل ارتش طلایی رو به زوال (مغور) هموار ساخت، که هم اینک به خانها و ارتشهای متعددی تقسیم شده بودند.

 ایوان و جانشینان وی در پی حفاظت از مرزهای جنوبی تحت سیطره خود دربرابر حملات تاتارهای کریمه و لشکرهای دیگر بودند.

جهت دستیابی به این هدف، آنها احداث ساختاری از یک سد بزرگ کمربندی را برعهده گرفتند و آن را به اربابان و بزرگان اعطا نمودند که خود را متعهد به خدمت به نظام (لشکر دولتی) می‌دانستند.

 این سیستم اربابی مبنایی برای تشکیل ارتش سواره نظام گردید.

به این طریق، انسجام داخلی با گسترش خارجی سرزمین (روسیه) همراه شد. تا قرن شانزدهم، حکام روسی کل سرزمین روسیه را یک درارایی اشتراکی برای خود محسوب می‌نمودند.

شماری از سلاطین نیمه مستقل هنوز نسبت به برخی از سرزمینهای خاص داعیه (مالکیت) داشتند

 اما ایوان سوم این حکام فرعی را وادار نمود تا حکومت سلطان بزرگ روسیه را به رسمیت شناسند و فرزندان او را به عنوان حاکمان بی چون و چرا برای کنترل امور نظامی، قانونی و خارجی بدانند.

 تدریجاً، سلطان شهر مسکو به یک حاکم قدرتمند و خودکامه به نام تزار تبدیل شد. اولین حاکم مسکو تحت عنوان تزار ، ایوان چهارم بود.

 ایوان چهارم (ملقب به) ایوان مخوف

توسعه قدرتهای خودکامه استبدادی درطی دوره زمامداری ایوان چهارم، ۱۵۴۷-۱۵۸۴ به اوج خود رسید، وی که به نام «Ivan Grozny» به معنای ایوان جدی یا ایوان مخوف معروف بود

 وی جایگاه سلطنت را تا درجه بی سابقه‌ای تقویت نمود، چراکه او بطور بیرحمانه‌ای نجیبزادگان را به انقیاد کشید و با جزئی‌ترین انگیزه‌ها، آنها را تبعید یا اعدام می‌نمود.

 با این وجود، ایوان یک دولتمرد آینده نگر بود که دستورالعملهای قانونی جدیدی را رواج داد، و اصول اخلاقی (خاصی) روحانیون کلیسا را اصلاح نمود، و روابط سیاسی و تجاری برقرار نمود با کشورهای پایین دستی و انگلستان.

 اگرچه نبرد لیونیا ی او برای کنترل سواحل بالتیک در نهایت به شکستی گزاف منجر شد، اما ایوان توانست خان نشینان کازان، آستراخان، و سیبری را با همدیگر یکپارچه سازد.

 از طریق این فتوحات، جمعیت قابل توجهی از تاتارهای مسلمان به وجود آمدند و این سرزمین تبدیل به یک کشور چند نژادی و چند مذهبی شد.

همچنین، در حدود همین دوره بود که خانواده تجاری استروگانف شرکتی را تأسیس نمود که مقر آن درنواحی اورال قرار داشت، و قزاق‌ها یی را اجیر نمود تا منطقه سیبری را استعمار نمایند.

دوره گرفتاری‌ها

مرگ پسر بدون فرزند ایوان فئودور اول در پی جنگهای داخلی و مداخله بیگانگان، به عنوان دوره گرفتاریها (۱۳-۱۶۰۶) شناخته شده‌است.

خودکامگی موجب تداوم دوره گرفتاریها و حکومت تزارهای ضعیف یا فاسد به دلیل تقویت دیوان سالاری در حکومت مرکزی گردید.

بدون توجه به مشروعیت حکومت یا به دلیل دودستگی در کنترل (تخت) حکومت، ماموران دولتی به کارخود ادامه دادند.

مشاجرات پیرامون جانشینی (حکومت) در دوره گرفتاریها سبب از دست رفتن بیشتر حوزه قلمرو روسیه در نواحی همسود لهستانی-لیتوانی و سوئد درطی درگیریهایی همچون دیمیتریادز و جنگ اینگری گردید.

رومانف‌ها

 

 نقاشی از خیابان هالیدی مسکو توسط آندره رایبوشکین

دوره گرفتاریها در سال ۱۶۱۲ به سر رسید، زمانی که یک ارتش داوطلب وطندوست، لهستانی‌ها را ازکاخ کرملین روسیه و Zemsky Sobor اخراج نمودند

 که مرکب از نمایندگان ۵۰شهر و حتی برخی از رعایا بودند تا میخائیل رومانف پسرجوان پدر روحانی فیلارت را برای حکومت انتخاب نمایند.

سلسله رومانف تا سال ۱۹۱۷ بر روسیه حکومت نمودند. وظیفه فوری سلسله جدید حفظ آرامش و صلح بود.

 خوشبختانه بخت با روسیه یار بود، چراکه دشمنان اصلی آن یعنی همسود لهستان-لیتوانی و سوئد گرفتار درگیری تلخی با یکدیگر بودند

 که این فرصت را برای مسکو فراهم ساخت تا درسال ۱۶۱۷ با سوئد پیمان صلح منعقد سازد و در سال ۱۶۱۹ با همسود لهستان-لیتوانی پیمان آتش بس امضا نماید.

 بازیابی سرزمینهای از دست رفته از اواسط قرن ۱۷ آغاز شد، زمانی که قیام خملنیتسکی از قزاقان اوکراینی با هدف جنگ لهستان- روسیه برپاشد.

 پیمان (حاصله) آندروسوفو در سال (۱۶۶۷) دستاوردهای عمده‌ای را به دنبال داشت، از جمله Smolensk,، کییف و بخش شرقی اوکراین. علاوه بر خطری که بیشتر در جنگ داخلی متوجه املاک می‌شود

 نجیبزادگان و اشراف بزرگ با حکام اولیه رومانف همکاری می‌نمودند تا بتوانند به امر تمرکز دیوانسالارانه خاتمه دهند.

 از اینرو، اصولاً دولت در امور نظامی نیازمند خدمت از سوی دو گروه بزرگان قدیم و جدید بود. درعوض تزارها به اشراف اجازه می‌دادند تا به امر به خدمت گیری رعایا بپردازند.

در قرن پیشین، حکومت حقوق رعایا را به جابجایی از نزد یک ارباب (ملاک) به ارباب (ملاک) دیگری محدود ساخت.

به این ترتیب هم اکنون حکومت رعایای فراری را طبق قانون ارباب و رعیت بطور کامل به آواره شدن محکوم می‌کرد. اربابان زمین اختیار تام داشتند تا رعایا را بدون دادن زمین به آنها اخراج نموده و یا به ملاکان دیگر انتقال دهند.

 بار طاقت فرسای دادن مالیات هردو گروه حکومت و بزرگان بر دوش رعایای بود که میزان پرداخت آن ۱۰۰برابر ازنرخ مالیات دراواسط قرن ۱۷ که یک قرن پیش از آن بوده، بیشتر بود.

علاوه براین، ارزیابی مالیات تجار و صنعتگران طبقه متوسط همچون رعایا بود، و جابجائی محل اقامت برای آنها ممنوع شده بود.

 کلیه اقشار مردم مجبور بودند تا عوارض نظامی و مالیات خاص دیگری را بپردازند. تحت چنین شرایطی، آشوبهای رعیتی فراگیر شد و حتی شهروندان مسکو علیه رومانفها در طی شورش مس، شورش نمک، قیام ۱۶۸۲ در مسکو به پا خواستند.

 تا این زمان بزرگ‌ترین قیام رعیتی در قاره اروپا در قرن هفدهم در سال ۱۶۶۷ درگرفت.

 قزاقها به عنوان ساکنان آزاد جنوب روسیه نسبت به تمرکز فزاینده حکومت واکنش نشان دادند، و رعایا نیز با گریختن از نزد اربابان خود به شورشیان ملحق شدند.

 رهبر قزاقها، Stenka Razin، هواداران خود را از رود ولگا گذراند، و رعایا را به قیام تحریک نمود، و حکومت قزاقها را جایگزین دولتهای محلی نمود.

بالاخره ارتش تزاری نیروهای وی را در سال ۱۶۷۰سرکوب نمود، و یکسال بعد او دستگیر و گردن زده شد.

 اما در کمتر از نیم قرن بعد، نهایتاً آشوبهای گروه‌های نظامی در غائله آستراخان نیز فرونشانده شدند.

 امپراتوری روسیه

 

 پتر بزرگ در حال رهبری ارتش روس به سوی جنگ پولتاوا

موضوع اصلی: امپراتوری روسیه ایوان چهارم سرزمینهای تاتاری کازان (۸۴-۱۵۳۳) و آستراخان (۱۵۶۶) را فتح نمود، و کنترل رود ولگا تا دریای خزر را به دست آورد.

علاوه براین، از دهه ۱۵۸۰، روس‌ها را به دلیل تجارت خزعمیقاً از طریق ناحیه اورال به سوی صربستان کشاند. پتر کبیر برایده دستیابی به دریچه‌ای به سوی غرب متمرکز شد، و در سال ۱۷۲۱ ناحیه بالتیک را از سوئد غصب نمود.

کاترین کبیر خان نشین تاتار کریمه را به بخش‌های به دست آمده از همسود لهستان- لیتوانی الحاق کرد. نیروهای روسی در(۵۴-۱۸۱۶) کازاکها را مطیع خود ساختند

 و کنترل روسیه را بر قفقاز کامل نمودند و خان نشینهای آسیای مرکزی (۷۶-۱۸۶۵) را به آن الصاق کردند.

چین حوزه آبگیر رود آمور و بخش‌هایی از سواحل اقیانوس آرام (در مکانی که ولادیووستوک در سال ۱۸۶۰در آن بنا نهاده شد) و نیز اجاره Lüshunkou در سال ۱۸۹۸ به روسیه واگذار نمود.

پتر کبیر

پتر اول کبیر (۱۷۲۵-۱۶۷۲)، خودگردانی را در روسیه انسجام بخشید و نقش عمده‌ای را وارد نمودن روسیه به سیستم حکومتی اروپایی ایفاء نمود.

 دراثر اقدامات متعادل در حکومت مسکو در قرن ۱۴، تا زمان پتر روسیه به بزرگ‌ترین کشور جهان تبدیل شده بود.

با وسعتی حدود سه برابر قاره اروپا، این کشور از سرزمینهای انبوه بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد می‌یافت.

با استقرار در اولین مقر روسیه در اقیانوس آرام در اواسط قرن ۱۷، تسخیر مجدد کییف، و آرام سازی قبایل سیبری، بیشترین میزان توسعه روسیه در قرن هفدم واقع شد.

 اما این سرزمین وسیع تنها ۱۴ میلیون نفر جمعیت داشت. زمینهای کشت غلات که در پشت زمینهای کشاورزی در غرب امتداد داشتند، تقریباً همه مردم را وادار به کشاورزی در آنها نمود.

 تنها کسر اندکی از این جمعیت دراین شهرها زندگی می‌نمودند. پتر عمیقاً تحت تأثیر فناوری، تولید تسلیحات و سیاستگذاری‌های پیشرفته غرب قرار گرفته بود.

 او به مطالعه تاکتیکها و استحکامات غربی پرداخت، و ارتشی به استعداد ۳۰۰۰۰۰نفر براساس اهداف خود تشکیل داد که به صورت مادام العمر آنها را به خدمت فراخواند.

 او در سال ۹۸-۱۶۹۷ اولین حاکم روسی بود که تاکنون از غرب دیدار نموده بود که درآنجا او و ملازمینش عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتند.

در جشن بزرگداشت فتوحاتش، او علاوه بر تزار خود را امپراتور خواند و روسیه مسکوی در سال ۱۷۲۱ رسماً به امپراتوری روسیه تبدیل شد.

اولین اقدامات نظامی پتر بطور مستقیم علیه ترکان عثمانی صورت گرفت. سپس توجهش به سوی شمال معطوف گردید.

 پتر هنوز بندر دریایی ایمنی در شمال نداشت به استثنای آرچنگل در دریای سفید که اسکله در آن به مدت ۹ ماه از سال منجمد بود. (راه) دستیابی به بالتیک ازسوی سوئد مسدود شده بود که از سه طرف این ناحیه را در برمی گرفت.

 اشتیاق پتر به پنجره‌ای به سوی دریا وی را در سال ۱۶۹۹ برآن داشت تا اتحادی پنهانی با همسود لهستان-لیتوانی و دانمارک علیه سوئد برقرار نماید، که منجر به جنگ بزرگ شمال شد.

در سال ۱۷۲۱ جنگ پایان یافت، زمانی که سوئد خسته از جنگ مجبور به صلح با روسیه شد. پتر به چهار ایالت در جنوب و شرق خلیج فنلاند دست یافت، و به این وسیله او به آرزوی دلخواه خود دراین دریا رسید.

در آنجا او پایتخت جدید روسیه سن پترزبورگ را بنا کرد، تا به عنوان پنجره‌ای باز به سوی اروپا جایگزین روسیه، مرکز قدیمی فرهنگی روسیه شود.

پتر حکومت را مجدداً با آخرین الگوهای غربی سازماندهی نمود، و روسیه را به شکل حکومت مطلقه درآورد.

 او مجلس دوما ی سابق اشراف (شورای اعیان) را جهت ایجاد شورای عالی کشوری، با نه عضو سنا جایگزین نمود. نواحی حومه نیز به ایالتها و بخش‌های جدید تقسیم شدند.

پیتر به مجلس سنا گفت که ماموریتشان جمع آوری عواید مالیات می‌باشد. درعوض در دوره زمامداری او عواید مالیاتی سه برابر شد.

 به عنوان بخشی از اصلاحات وی، کلیسای ارتودوکس تاحدودی با ساختار اداری کشور همراه شد و عملاً به عنوان یک ابزار حکومتی درآمد.

پتر مقام سراسقفی را منسوخ نمود و به جای آن یک مرجع اشتراکی تحت عنوان شورای کلیسا قرارداد که ریاست آن بر عهده یک مقام عادی دولتی بود.

 پتر کلیه آثار حکومتهای خودگردان محلی را از بین برد، و بر لزوم تداوم و تشدید ارائه خدمات دولتی برای تمامی اعیان به جانشینان خود تاکید نمود.

پتر درسال ۱۷۲۵ درگذشت، درحالی که جانشینی نامشخص و یک قلمرو تهی از خود برجای گذارد.

 زمامداری او پرسشهایی را درباره اکراه روسیه درقبال رابطه با غرب، و تناسب اصلاحات فوق الذکر مطرح نمود، و نیز مشکلات اساسی دیگری که پیش روی بسیاری از حاکمان جانشین وی قرار گرفته‌است.

با این وجود، او مبانی ایجاد یک کشور نوین را در روسیه پایه گذاری نموده بود.

حکومت امپراتوری

تقریباً ۴۰سال باید می‌گذشت پیش از آنکه یک حاکم نسبتاً جاه طلب و بیرحم بر تخت حکومت روسیه ظاهر شود.

 کاترین دوم کبیر، اولین شاهزاده ژرمنی بود که از نسل ژرمنها با یک پادشاه روسی ازدواج نموده بود. کاترین که او را فردی سبک مغز بی کفایت می‌دانست، به طوری ماهرانه اجازه داد تا وی به قتل برسد.

اعلام شد که او از سکته مغزی مرده‌است، بنابراین وی در سال ۱۷۶۲ به حکومت رسید.

کاترین به قیام اعیان روسی که پس از مرگ پتر کبیر آغاز شده بود، کمک نمود. کاترین خدمت نظامی را برای اشراف ممنوع کرد، و با واگذار کردن امور حکومتی در ایالات، آنها را بیشتر شادمان ساخت.

کاترین نظارتهای سیاسی روسیه را بر همسود لهستان-لیتوانی گسترش داد و اقداماتی را انجام داد

 از جمله حمایت از فدراسیون تارگویکا، اگرچه هزینه اقدامات وی، و در راس آنها نظام اجتماعی ظالمانه‌ای بود که رعایای ملاکان را ملزم می‌نمود تقریباً تمام وقت خود را برای کار برروی املاک اربابان خود سپری نمایند

سبب قیام عمده رعایا در سال ۱۷۷۳ شد، پس از آنکه وی فروش رعایا را مجزا از زمین قانونی نمود.

 شورشیان با الهام از یک فرد قزاق دیگر به نام پوگاچف که قاطعانه فریاد زده بود اربابان را دار بزنید! پیش از انکه به شکلی بیرحمانه سرکوب شوند، تهدید کرده بودند که مسکو را تصرف خواهند نمود.

کاترین دستور داد تا پوگاچف را اعدام نموده و بدنش را در میدان سرخ شقه کردند، اما تفکر انقلاب با تعقیب او و جانشینانش تداوم یافت.

به هنگام سرکوب رعایای روسی، کاترین به شکلی موفقیت آمیز جنگی را علیه امپراتوری روبه زوال عثمانی به راه انداخت مرزهای جنوبی روسیه را تا دریای سیاه گسترش داد.

سپس با اتحاد با حکام اتریش و پروسیا، طی دوره تجزیه لهستان، او با سرزمینهای اوکراین و بلاروس در همسود لهستان–لیتوانی همکاری نمود، که با این عمل سرزمین روسیه از سمت غرب تا مرکز اروپا پیش می‌رفت.

 تا زمان مرگش در سال ۱۷۹۶، سیاست توسعه طلبی وی، روسیه را به قدرت اصلی اروپا مبدل ساخته بود.

این امر توسط الکساندر اول با غصب فنلاند از پادشاهی ضعیف شده سوئد در سال ۱۸۰۹ وBessarabia از عثمانیها در سال ۱۸۱۲ ادامه یافت.

ناپلئون گام اشتباهی را برداشت زمانی که پس از گفتگو با تزار الکساندر اول، حمله به قلمرو تزاری را در سال ۱۸۱۲ ترتیب داد.

 این مبارزه یک فاجعه بود. با وجود آن که ارتش عظیم ناپلئون به سوی روسیه عزیمت نمود، اما راهبرد زمین سوخته روس‌ها نگذاشت تا مهاجمان از این کشور جان سالم به در برند.

 در هوای به شدت سرد روسیه، هزاران نفرازسربازان فرانسوی توسط مبارزان چریک روستایی غافلگیر و کشته شدند.

زمانی که نیروهای فرانسوی عقب نشینی کردند، روس‌ها آنها را تا مرکز و غرب اروپا و دروازه‌های شهر پاریس تعقیب نمودند.

 پس از آنکه نیروهای روسی و متحدینشان فرانسه را شکست دادند، الکساندر به عنوان منجی اروپا شناخته شد و بر ترسیم دوباره نقشه اروپا در سال ۱۸۱۵ در کنگره وین نظارت نمود، که وی را پادشاه کنگره لهستان می‌ساخت.

اگرچه امپراتوری روسیه در قرن بعدی نقش برجسته سیاسی را ایفا نمود، و با شکست نیروهای فرانسه استحکام یافته بود، اما حفظ نظام رعیت داری جلوی پیشرفت اقتصادی را تا میزان قابل توجهی می‌گرفت.

 همچنان که رشد اقتصادی اروپای غربی در انقلاب صنعتی که در نیمه دوم قرن ۱۸ آغاز شده بود، شتاب می‌گرفت

 روسیه با پدید آمدن مشکلات جدید برای امپراتوری به عنوان یک قدرت بزرگ، حتی از آنها هم بیشتر عقب مانده بود.

روسیه از زمان شورش دسامبریست به بعد (۱۹۱۷-۱۸۲۵)

موقعیت اجتماعی روسیه به عنوان قدرتی بزرگ در اثر ناکارآمدی حکومت، انزوای مردم، و عقب ماندگی اقتصادی آن در هاله‌ای از ابهام قرار داشت.

در پی شکست ناپلئون، الکساندر اول آماده شده بود تا راجع به اصلاحات در قانون اساسی بحث کند، اما با وجود آنکه شماری از این اصلاحات ارائه شد، اما تلاشی برای انجام تغییرات تمام عیار در آن انجام نگرفت.

 این تزار بالنسبه آزادیخواه با برادر جوانترش نیکلای اول (۱۸۵۵-۱۸۲۵) جایگزین شد، که در آغاز زمامداری خود با یک قیام مواجه شد.

پیشینه این شورش در جنگهای ناپلئونی نهفته بود زمانی که شماری از افسران کارآزموده روسی در راستای مبارزات نظامی به اروپا سفر می‌کردند که درآنجا در مواجهه با لیبرالیسم اروپای غربی، درطی بازگشت آنها به دنبال تغییر روسیه با حکومت خودکامه بودند.

 این امر موجب بروز شورش دسامبریست در(دسامبر۱۸۲۵) شد، که هدف این تشکیلات کوچک اشراف آزادیخواه و افسران نظامی این بود که می‌خواستند برادر نیکلای را به عنوان پادشاه مشروطه در روسیه نصب کنند.

این شورش به سادگی سرکوب شد، و سبب شد که نیکلای از برنامه غربی سازی پتر کبیر و قهرمان با این اصل فاصله بگیرد.

 خودگردانی درستی، و احترام به مردم پس از آنکه در سال ۱۸۰۲، لشکرهای روسی گرجستان متحد را تصرف نمودند، با کشور ایران بر سر کنترل آذربایجان درگیر شدند و مشغول جنگ قفقاز با ساکنان کوهستان شدند که به مدت بیش از نیم قرن به آنها تحمیل شد.

 تزارهای روسی همچنین مجبور شدند به ناآرامی ایجاد شده در نواحی تازه تسخیر شده از همسود لهستان–لیتوانی بپردازند که مردم آن نقاط به دلیل نارضایتی از عدم استقلال خود، دو شورش مسلحانه را برپا نموده بودند.

 درنتیجه سیاستهای ابتدایی میانه روی روسیه موجب خودکامگی فزاینده‌ای در آنجا شده بود.

اختلافات ایدئولوژیک و واکنش

 

 میخائیل باکونین

تلافی جویی خشنتباری که در برابر شورش چهاردهم دسامبر صورت گرفت، این روز را درخاطره نهضتهای انقلابی پس از آن برای مدتی طولانی حفظ نمود.

 به منظور سرکوب بیشتر این شورشها، مدارس و دانشگاه‌ها تحت نظارت مستمر قرار گرفتند و مطالب (خاص) رسمی درسی برای دانشجویان تدوین گردید.

پلیسهای مخفی در تمام نقاط مستقر شدند. نیروهای به اصطلاح انقلابی به سیبری تبعید شدند و در زمان حکومت نیکلای اول، صدها هزار نفر از این این افراد به ناحیه کاتورگا در سیبری اعزام شدند.

در این جایگاه میخائیل باکنین به عنوان پدر هرج و مرج شناخته می‌شد. او در سال ۱۸۴۲، روسیه را به مقصد اروپای غربی ترک نمود، که در آنجا او در جنبشی سوسیالیستی فعال گردید.

پس از شرکت در قیام (ماه) می‌شهر درسدن (آلمان) در سال ۱۸۴۹، به زندان افتاد و به سیبری منتقل شد، و سرانجام از آنجا فرار کرد و رهسپار اروپا شد.

 با وجود اختلافات عمده ایدئولوژیکی و تاکتیکی، او عملاً به نیروهای کارل مارکس پیوست.

نظریات مختلف اجتماعی از سوی افراد روسی افراطی (رادیکال) همچون Alexander Herzen و Peter Kropotkin مطرح می‌گردید. پ

رسش راجع به جهتگیری روسیه، نیروی محرکه خود را از زمانی که برنامه غربی سازی پتر کبیر مطرح شد، به دست آورده بود.

 برخی از این تقلیدهای اروپایی خوشایند بودند درحالی که برخی دیگر در غرب هم مردود شناخته شده بودند و آنها می‌خواستند به سنتهای قدیمی در گذشته بازگردند.

 طرفداران نژاد اسلاو، با رویه اخیر سرستیز و جنگ داشتند و (عادات) روبه زوال غربی را تحقیر می‌نمودند.

طرفداران اسلاوها مخالف با دیوانسالاری بودند، و اشتراک گرایی قرون وسطائی روسی را در آرامش یا اوبشچینا را بر فردگرایی غرب ترجیح می‌دادند.

نهیلیسم

دردهه ۱۸۶۰، جنبشی تحت عنوان نهیلیسم در روسیه گسترش یافت. مدت زمانی بود که بسیاری از آزادیخواهان روسی به دلیل بحثهای پوچ خود با روشنفکران ناخشنود بودند.

نهیلیستها تمامی ملاکهای قدیمی را زیر سوال بردند، و با استقلال فردی مبارزه نموده، و دستگاه حکومت روسیه را شگفتزده ساختند.

 نهیلیستها درابتدا تلاش نمودند تا اشرافی گرائی را به عاملی برای اصلاحات تبدیل نمایند. زمانی که در آن نقطه ناکام ماندند، به طبقه رعایا رونمودند.

مبارزه آنها در حرکت به سوی مردم تحت عنوان نهضت ناردونیک شناخته می‌شود.

در حالی که نهضت ناردونیک در حال شتابگیری بود، دولت روسیه به سوی ریشه کنی آن حرکت می‌نمود.

 در پاسخ به واکنش فزاینده دولت، شاخه رادیکال ناردونیکها، از تروریسم حمایت کرده و آن را پیاده می‌ساخت.

 مسئولین برجسته (دولتی) یکی پس از دیگری یا مورد سوء قصد قرار گرفته و یا طی بمبگذاری کشته می‌شدند. نهایتاًپس از تلاشهای مکرر، الکساندر دوم در سال ۱۸۸۱ ترور شد

و این در اوایل روزهایی بود که او پیشنهادی را مبنی برایجاد یک مجمع از نمایندگانی را می‌پذیرفت که به طراحی اصلاحاتی جدید علاوه بر لغو قانون رعیتداری می‌پرداختند تا چاره‌ای برای تقاضاهای انقلابی بیابند.

استبداد و واکنش نسبت به حکومت الکساندر سوم

 

 

تصویر تزار الکساندر سوم در سال ۱۸۸۶

تزار جدید الکساندر سوم (۱۸۹۱-۱۸۸۱) بر خلاف پدرش، سراسر حکومت وی نوعی ارتجاع پایدار نسبت به اصل نیکلای اول تحت عنوان خودگردانی، درستی، و احترام به مردم بود.

الکساندر سوم به عنوان یک طرفدار متعهد اسلاوها، معتقد بود که روسیه تنها در صورتی می‌تواند خود را از آشوب نجات دهد که جلوی اثرات مخرب اروپای غربی را بگیرد.

 در دوره زمامداری او، روسیه پیمان اتحاد با جمهوری فرانسه را منعقد ساخت تا قدرت فزاینده آلمان را مهار نماید، فتوحات خود را در آسیای میانه تکمیل نموده و امتیازات مهم ارضی و بازرگانی خود را از چین بگیرد.

نافذترین مشاور تزار کنستانتین پتروویچ پوبدونوتسف، معلم سرخانه الکساندر سوم و پسرش نیکلای، و مامورشورای کلیسا از سال ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۵ بود.

او به شاگردان سلطنتی خود آموخت که از آزادی بیان و مطبوعات بهراسند و از مردم سالاری، قانون اساسی، و نظام پارلمانی متنفر باشند.

 تحت تعالیم پوبدونوتسف، انقلابیون سرکوب شدند و سیاست روسی کردن کشور در سراسر روسیه اجرا گردید.

نیکلای دوم و یک نهضت انقلابی جدید

نیکلای دوم (۱۹۱۷-۱۸۹۴) پسر الکساندر جانشین وی شد. انقلاب صنعتی که آغاز شد تأثیر به سزایی بر روسیه گذاشت، و نیروهای اجتماعی را پدید آورد که بعدها به براندازی تزاریسم منجر گردید.

عناصر آزادیخواه در میان سرمایه داران صنعتی و اشراف، به اصلاحات اجتماعی صلح آمیز و سلطنت مشروطه مایل بودند که دموکراتهای مشروطه خواه یا کادت‌هارا تشکیل می‌داد.

انقلابیون جامعه گرا (سوسیال رولوسیونرها) سنت ناردونیک را باهم ادغام کرده بودند و از توزیع زمین بین افرادی که واقعاً بر روی آن کار می‌کردند- رعایا- حمایت می‌کردند.

گروه رادیکال دیگر سوسیال دموکراتها بودند که در واقع نمایندگان مارکسیسم در روسیه محسوب می‌شدند.

با جمع کردن پشتیبانی از سوی روشنفکران رادیکال و طبقه کارگر شهرنشین، آنها از انقلاب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حمایت می‌نمودند.

در سال ۱۹۰۳ حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه به دو جناح تقسیم شد:

 بلشویک‌ها ی رادیکال به رهبری لنین، و منشویک‌های میانه رو به ریاست یولی مارتف، دوست سابق لنین.

 منشویکها براین عقیده بودند که سوسیالیسم روسیه تدریجاً و با آرامش رشد خواهد نمود.

 بلشویکهای تحت ریاست ولادیمیر لنین، از تشکیل یک گروه منتخب از انقلابیون حرفه‌ای حمایت می‌نمودند که مقید به یک نظام حزبی قوی بود تا به عنوان گروه پیشگامان طبقه کارگر برای کسب قدرت عمل کند و یک جمهوری دموکراتیک کارگری جایگزین رژیم تزاریسم شود.

انقلاب ۱۹۰۵ روسیه

عملکرد فاجعه بار نیروهای مسلح روسی در جنگ روسیه- ژاپن در سالهای (۱۹۰۵-۱۹۰۴) ضربه‌ای عمده به رژیم تزاری وارد نمود و ناآرامی را در آن کشور افزایش داد.

در ژانویه ۱۹۰۵، واقعه‌ای تحت عنوان یکشنبه خونین زمانی رخ داد که کشیشی (پدر گاپون)جمعیت کثیری را به سوی کاخ زمستانی در سن پترزبورگ هدایت نمود تا عریضه‌ای را به تزار نیکلای روما نف دوم ارائه نماید.

زمانی که جمعیت به قصر رسیدند، سربازان به سوی انها آتش گشودند و صدها نفر را به قتل رساندند. توده‌های مردم چنان از این کشتار به خشم آمدند که با برقرار کردن اعتصابی عمومی خواستار جمهوری شدند.

 این نشانگر آغاز (انقلاب روسیه سال ۱۹۰۵) بود. شوراهای کارگران در بیشتر شهرها به وجود آمدند تا فعالیتهای انقلابی را هدایت نمایند. روسیه فلج شد و حکومت نیز ناکام ماند.

 در اکتبر ۱۹۰۵، تزار نیکلای روما نف با بی میلی بیانیه اکتبرمعروف را صادر نمود که ایجاد دومای ملی (مجلس قانونگذاری) را بدون هیچگونه تغییری تایید می‌نمود.

حق رای درآن توسعه می‌یافت، و هیچ قانونی بدون تصویب از سوی دوما نمی‌توانست به مرحله اجرا درآید.

میانه روها راضی شدند، اما سوسیال دموکراتها این امتیازات را ناکافی می‌دانستند و به همین دلیل اعتصابات جدیدی را سازماندهی نمودند.

 تاسال ۱۹۰۵، بین اصلاح طلبان تفرقه وجود داشت، و تنها برای مدتی کوتاه موقعیت تزار نیکلای رومانف تقویت شد.

روسیه در جنگ جهانی اول

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویکها مخالف جنگ هستند اما شکستهای روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل میرساند.

تزار نیکلای رومانف دوم و هوادارانش با اشتیاق و حس میهن پرستی وارد جنگ جهانی اول شدند، تا به دفاع از رفقای اسلاوی ارتودوکس روسیه ، صربها، در میدان اصلی مبارزه بپردازند.

 در اوت ۱۹۱۴، ارتش روسیه وارد آلمان شد تااز نیروهای فرانسوی پشتیبانی کند.

اما ضعف در اقتصاد روسیه و بی کفایتی و فساد دولت آن تنها برای مدت زمان کوتاهی در زیر پوستین ملی گرایی دوآتشه پنهان ماند.

 اما عقب نشینی‌های نظامی و بی کفایتی حکومت، به زودی بیشتر مردم را در روسیه ناراحت نمود

 و کنترل آلمان بر دریای بالتیک و نظارت آلمان- عثمانی بر دریای سیاه دست روسیه را از بیشتر منابع خارجی و بازارهای بالقوه قطع نمود.

از اواسط سال ۱۹۱۵، تأثیر جنگ وحس میهن پرستی در حال تحلیل رفتن بود. کمبود منبع غذا و سوخت وجود داشت، تعداد مجروحان سرسام آور بود و تورم در حال فزونی بود.

 اعتصابات در میان کارگران کم درآمد کارخانه‌ها و رعایا افزایش یافته بود که بی وقفه خواستار اصلاحات ارضی بودند.

ضمناً، بی اعتمادی عامه به رژیم از طریق یک منبع کم سواد پنهانی، (گریگوری راسپوتین) منتشر می‌شد که نفوذ سیاسی فراوانی درمیان حکومت (وقت) داشت.

ترور او در اواخر سال ۱۹۱۶ به این رسوائی پایان داد اما نتوانست وجهه از دست رفته حکومت استبدادی را حفظ کند.

تزارهای روس

۱- ایوان سوم (۱۴۶۲ - ۱۵۰۵)

۲- واسیلی سوم(۱۵۰۵ - ۱۵۳۳)

۳-ایوان چهارم (۱۵۴۷ - ۱۵۸۴)

۴-فیودور اول (۱۵۸۴ - ۱۵۹۸)

۵-بوریس گودونوف (۱۵۹۸ - ۱۶۰۵)

6- فیودور دوم

7- دیمیتری دروغین اول

8-واسیلی چهارم

9-دیمیتری دروغین دوم

10-ولادییسلاو

11- میخاییل اول (۱۶۱۲ - ۱۶۴۵)

12- آلکسی (۱۶۴۵ - ۱۶۷۶)

13- فیودور سوم (۱۶۷۶ - ۱۶۸۲)

14- پتر اول(کبیر) (۱۶۹۴ - ۱۷۲۵)

15-کاترین اول

16- پتر دوم

17- ملکه آنا

18-ایوان ششم

19- ملکه الیزابت

20- پتر سوم

21- کاترین دوم (کبیر) (۱۷۶۲ - ۱۷۹۶)

22- پل (۱۷۹۶ - ۱۸۰۱)

23- الکساندر اول (۱۸۰۱ - ۱۸۲۵)

24-کنستانتین

25- نیکلای اول (۱۸۲۵ - ۱۸۵۵)

26. الکساندر دوم (۱۸۵۵ - ۱۸۸۱)

27- الکساندر سوم (۱۸۸۱ - ۱۸۹۴)

28- نیکلای دوم (۱۸۹۴ - ۱۹۱۷)

29- میخائیل دوم (1917)

 انقلاب ۱۹۱۷ روسیه

انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، جنبشی سیاسی در روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ با سرنگونی دولت موقت که بعد از حکومت تزارها به روی کار آمده بود به اوج خود رسید

 و به برپایی اتحاد شوروی که تا سال ۱۹۹۱ برقرار بود انجامید. این انقلاب در دو مرحله صورت گرفت:

 ابتدا انقلاب فوریه ۱۹۱۷ بود که تزار نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه، را از سلطنت خلع کرد.این انقلاب پس از کمی کش و قوس دولت موقت، به رهبری الکساندر کرنسکی، را به قدرت رساند

. دومین مرحله، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است.

 

 پتر اول ارتش قدیمی استرلتزی را منحل کرد؛ هزاران استرلتژی اعدام شدند

در سوم مارس۱۹۱۷ اعتصابی در یک کارخانه در پتروگراد (نام سابق سن پترزبورگ) رخ داد.

تقریباً طی یک هفته تمام کارگران در خیایبانها سرگردان شدند و جنگ خیابانی درگرفت.

 زمانی که تزار دوما را منحل نمود و به اعتصابگران دستور داد که به کار خود بازگردند، دستورات وی موجب انقلاب فوریه ۱۹۱۷شد.

انقلاب فوریه۱۹۱۷ روسیه

دوما دستور انحلال را نپذیرفت، و اعتصابگران بدون اعتنا به رژیم جلسات دسته جمعی خود را برگذارکردند، و ارتش نیز علناً در کنار کارگران قرار گرفت.

چند روز بعد دولت موقت به ریاست شاهزاده لفوف و با تایید دوما تشکیل شد. روز بعد تزار از حکومت کناره گیری نمود.

ضمناً، سوسیالیستها در پتروگراد یک شورای کارگران و نمایندگان از سربازان تشکیل دادند تا قدرتی را که از دوما سلب شده بود به آن بازگردانند.

درماه جولای رئیس دولت موقت استعفاء داد والکساندر کرنسکی جایگزین وی گردید که از او پیشروتر بود اما به حد کافی رادیکال نبود.

در زمان حکومت کرنسکی، شوراها، سازمان خود را از طریق تأسیس شوراهای محلی در سراسر کشور گسترش دادند.

کرنسکی مرتکب اشتباه مهلک ادامه درگیری روسیه در جنگ جهانی شد که برای توده‌های مردمی خوشایند و مطلوب نبود.

لنین، از تبعید سوئیس وارد روسیه شد و امیدوار بود با تلاش بتواند روسیه را از گردونه جنگ خارج سازد.

 ترن لنین که وارد ایستگاه شد، مورد استقبال توسط هزاران رعیت، کارگر و سرباز صورت گرفت.

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه

دومین مرحله، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. پس از وقایعی تاریخی، شوراهای کارگران و سربازان کنترل دولت را در اکتبر ۱۹۱۷ به دست گرفتند 

 کرنسکی و دولت موقت او را به تبعید فرستادند، این وقایع به عنوانانقلاب اکتبر۱۹۱۷ روسیه مشهور گردید.

انقلاب اکتبر تحت نظارت حزب بلشویک و به رهبری لنین به پیش می‌رفت، قدرت را طی یک یورش نظامی همه جانبه به کاخ زمستانی سن پترزبورگ و سایر اماکن مهم از دولت موقت گرفت.

در این انقلاب افراد بسیار کمی کشته شدند. در طول این انقلاب در شهرهای اصلی روسیه همانند مسکو و سن پترزبورگ رویدادهای تاریخی برجسته‌ای رخ دادند.

انقلاب در مناطق روستایی و رعیتی نیز پابه‌پای مناطق شهری در حال پیشروی بود و دهقانان زمین‌ها را تصرف کرده و در حال توزیع مجدد آن در میان خود بودند.

بلشویکها شورای کمیسرهای خلق را بوجود می‌آورند و لنین صدر شورا و تروتسکی کمیسر امور خارجه می‌شود.

مسکو به تصرف بلشویکها در می‌آید و دومین کنگره شوراها برگزار می‌شود. مالکیت خصوصی لغو و کلیه امور به شوراهای روستایی واگذار می‌شود. تمام زمین‌ها میان مردم تقسیم می‌شود.

 در ۱۹۱۸ بلشویکها رسما نامشان را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر می‌دهند.

لنین توانست دولت بلشویکها را از مشکل جنگ جهانی با انعقاد عهدنامه برست-لیتوفسک با آلمان در سال ۱۹۱۸، برهاند

 که در آن بلشویک‌ها از هرگونه ادعایی نسبت به اراضی فنلاند، سرزمینهای بالتیک، لهستان، بلاروس، اوکراین، و نیزقلمرو امپراتوری عثمانی چشم پوشی می‌نمودند.

جنگ داخلی روسیه

از اواخر ۱۹۱۸ تا اواخر ۱۹۲۰ شوروی درگیر جنگ داخلی است. ارتش سرخ به رهبری تروتسکی با گاردهای سفید ضد انقلابی می‌جنگند.

گروه قدرتمند ضدانقلابیون تحت عنوان جنبش سفیدها، شروع به سازماندهی جهت براندازی شوراهای نمودند.

درعین حال کشورهای متحدین و متفقین( ۲۲ کشور) لشکرهای اعزامی متعددی را به روسیه فرستادند تا از نیروهای ضد بلشویک حمایت نمایند.

 متفقین می‌ترسیدند که روس‌ها با آلمان به خاطر پیمان برست- لیتوفسک ساخت و پاخت نمایند؛ آنها همچنین امیدوار بودند که روس‌های سفید بتوانند سلسله مبارزات خود را علیه آلمان تداوم بخشند.

در پائیز ۱۹۱۸ رژیم بلشویکها در موقعیت خطرناکی قرار گرفت، و از سوی متحدین سابق روسیه و دشمنان داخلی مورد دشمنی قرار گرفت

 و وارد درگیری پراکنده با جمهوریخواهان ملی گرا در بلاروس و اوکراین و نیروهای هرج و مرج طلب گردید.

در مقابله با این وضعیت اضطراری، دوره ارعاب در روسیه از طریق ارتش سرخ و (چکا) آغاز شد که همه دشمنان انقلاب را نابود ساخت.

اما به دلیل اهداف متعالی، بلشویکها نمی‌توانستند رضایت تمامی عناصر اجتماعی را کسب نمایند.

آنها در کنار دیگر موسسات تزاری، پلیس مخفی تزارها را نابود کردند، چراکه مورد نفرت تمامی دسته‌های سیاسی بود، و برای تضمین بقای حکومت خود آن را با یک پلیس سیاسی دیگر جایگزین نمودند.

تا سال ۱۹۲۰ هرگونه مقاومت گاردهای سفید سرکوب گردید، سربازان خارجی این کشور را تخلیه نمودند، و دولتهای بلشویک در بلاروس، اوکراین و قفقاز تأسیس شد .در ۱۹۲۰ شوروی عملاً مسلط می‌شود.

همچنان که روسیه در باتلاق جنگ داخلی فرو رفته بود، مرزهای لهستان و روسیه در جنگ و پیمان ورسای تعریف نشده بود و بیشتر در اثر جنگ داخلی دچار آشوب می‌گردید.

جنگ لهستان- شوروی (۱۹۲۱-۱۹۱۹) با شکست ارتش سرخ پایان یافت، و نیز مرزهای بین شوروی و لهستان معلوم گردید.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>