منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠

حضرت الیاس (ع) پیامبر خدا شاید از یاران امام(عج) باشد

درباره پیامبر خدا ( الیاس ) و زندگى اش ، احادیث و قصه هایى در منابع سنى و شیعه آمده است اما به قوّت و صحت احادیث ( خضر ) نیست .

حضرت الیاس (ع) در منابع شیعی

کمال الدین داستان (معمر ابن أبى الدنیا ) را آورده که در زمان جاهلیت، خضر و الیاس را دید و آنها به او بشارت آمدن پیامبر(ص) را دادند و گفتند که زنده مى ماند تا عیسى(ع) را در آخر الزمان ببیند .


بحار  و مستدرک الوسائل دعایى را از پیامبر روایت کرده اند که براى ایمنى از دزدى ، غرق شدن و سوختن است . همچنین افزوده است :

( خضر و الیاس یکدیگر را در هر موسم حج مى بینند ، و هنگام جدا شدن ، این کلمات را مى خوانند :

بسم الله ، ما شاء الله ، لا قوة إلا بالله ، ماشاء الله ، کل نعمة فمن الله ، ماشاء الله ، الخیر کلّه بید الله ، ما شاء الله ، لا یصرف السوءَ إلا الله )

کافى از مفضل بن عمر آورده است که خدمت امام صادق(ع) رسید . امام دعایى به سریانى مى گفت و مى گریست . امام گفت:

( که این ، دعاى نبى الله الیاس(ع)است که در سجود مى گفت :

خدایا ! آیا عذابم مى کنى ، در حالى که تمام وجودم را تشنه و مشتاق تو کرده ام ؟! آیا عذابم مى کنى ، در حالى که صورتم را براى تو بر خاک ساییده ام ؟! آیا عذابم مى کنى ، در حالى که براى رضاى تو از گناهان دورى کرده ام ؟! آیا عذابم مى کنى ، در حالى که براى تو شب زنده دارى کرده ام ؟!)

سپس امام افزود :

 (خدا به او وحى کرد که سرت را بلند کن ، تو را عذاب نخواهم کرد ! الیاس به خدا عرض کرد : اگر بگویى عذاب نمى کنم اما بعداً عذابم کنى ، چه ؟! آیا بنده ات نبودم و تو پروردگارم نبودى ؟! خدا وحى کرد : سرت را بلند کن ، تو را عذاب نمى کنم ، چون وقتى وعده اى دادم ، به آن وفا مى کنم .)

المحاسن از ابو عبدالله(ع) آورده است که رسول خدا فرمود :

 (کرفس بخورید که غذاى الیاس ، یَسَع و یوشع بن نون است . )

در بحار قصه نبى الله الیاس به نقل از وهب بن منبه و ابن عباس آمده که گزیده آن چنین است :

(او ، از پیامبران بنى اسرائیل بود . خداوند او را در بعلبک براى سِبط و نواده هاى بنى اسرائیل برانگیخت و پس از داود(ع) یعنى در زمان حکومت رومیان ، آمد. همسر پادشاه ، رومى فاجرى بود و آنان بُتى به نام  بَعْل  را مى پرستیدند . )

خداوند در مورد الیاس مى فرماید :

(الیاس از فرستادگان ما بود . چون به قوم خود گفت: آیا پروا نمى کنید ؟ آیا بَعْل  را مى پرستید و بهترین آفرینندگان را وا مى گذارید ؟! خدا پروردگار شما و پدران پیشین شماست ! پس او را دروغگو شمردند و در آتش احضار خواهند شد مگر بندگان پاکدین خدا ، و براى او میان آیندگان ، آوازه نیک به جا گذاشتیم

الیاس را تکذیب کرده و به او اهانت نمودند . او را ترساندند و به آزار و اذیت او پرداختند . بنابراین از میان آنها گریخت و در کوهى صعب العبور پناه گرفت و هفت سال به تنهایى در آن جا ماند و از گیاهان زمینى و میوه درختان مى خورد

خدا قومش را گرفتار قحطى کرد و عزیزترین پسر پادشاه ، بیمار شد ، به طورى که امیدى به سلامتى او نمى رفت . از بُت پرستان خواستند که [نزد بت شفاعت وى را کرده] ، شفایش را بخواهند اما سودى نبخشید . پس شخصى را به دنبال الیاس(ع) در کوه فرستادند که از آنجا پایین بیاید و شفاعت شان را نزد خدا بکند . الیاس از کوه پایین آمد و دعا کرد ، خدا هم فرزند پادشاه را شفا داد و باران بارید

در آخر روایت آمده است : سپس الیاس ، ( یَسَع ) را جانشین خود کرد . خدا به الیاس پر و بال داد و در هاله اى از نور ، او را به آسمان بُرد. از آسمان ، کسا (بالاپوش) الیاس را براى « یَسَع » انداخت و وى را پیامبر بنى اسرائیل کرد و برایش وحى فرستاد و یاریش کرد . بنى اسرائیل او را بزرگ شمردند و از هدایتش بهره مند شدند .)

از طبرسى نقل کرده است :

(که خدا او را از میان مردم بالا برد و لذت خوردن و آشامیدن را از وى گرفت و بر او پر و بال پوشاند ، پس آدمى فرشته گونه ، زمینى ـ آسمانى شد . آن گاه خدا دشمنى را بر پادشاه و قومش ، مسلّط کرد که شاه و زنش را کشت . بعد خدا  یَسَع  را به عنوان رسول برانگیخت که بنى اسرائیل به او ایمان آورده ، احترام کرده و به دستورش عمل نمودند .)

بحار الأنوار  از امام صادق(ع) آورده است :

( پادشاه بنى اسرائیل عاشق زنى از غیر بنى اسرائیل شد که بت پرست بودند . شاه از او خواستگارى کرد ، زن گفت:

 به شرطى مى پذیرم که بُت را با خودم بیاورم و در دیار تو آن را بپرستم . شاه نپذیرفت ، ولى مجدداً از او خواستگارى کرد تا اینکه سرانجام خواسته آن زن را پذیرفت و در حالى که بُت را همراهش آورده بود ، با وى ازدواج کرد . هشتصد مرد بت پرست همراه زن آمدند ... در نهایت ، دچار قطحى شدند . از الیاس درخواست کمک کردند ; شاه به نیکى توبه کرد ، حتى لباس مویین و خشن پوشید ، پس خدا برایشان باران و سرسبزى فرستاد .)

نکته مهم

ایراد این گونه روایات ، ضعف استناد آن به اهل بیت(ع) است ، و به سبب ساختار غیر منطقى اش در برخورد خدا با پیامبران ، بیشتر به مبالغه گویى اسرائیلیات شبیه است .

سپس در ادعایشان مبنى بر اینکه بنى اسرائیل هدایت شده و به الیاس و یَسَع (ع) ایمان آوردند ، یا ادعایشان بر اینکه یهود بر خود حاکم بودند . اما باید دانست که آنها زیر نظر حکومت روم بوده و حاکمانشان توسط رومیان منصوب مى شدند ، و این وضع یهود را به ستوه آورده بود ! دژ بعلبک پرستشگاه بت پرستان رومى بود ، چنان که پرسش حضرت الیاس که  آیا بُت  بَعْل  را مى پرستید و بهترین آفریدگار را وا مى نهید ؟! دلالت دارد که او براى مشرکان رومى و پیروان یهودى آنها مبعوث شده بود .

کافى از ابن حریش از امام محمد جواد(ع) آورده است:

(که ابوعبدالله(ع) فرمود :

هنگامى که پدرم ، کعبه را طواف مى کرد ، مردى که عمامه کوچکى بر سر داشت و معلوم نشد از کجا آمد ، مانع طواف پدرم شد . پدرم او را به سرایى ، کنار صفا برد . او به دنبال من فرستاد ، بنابراین سه نفر شدیم .

آن مرد به من گفت :

اى فرزند رسول خدا ، خوش آمدى ; سپس دستش را بر سرم گذاشت و گفت :

 اى امین خدا پس از پدرانت ، خدا خیر تو را زیاد گرداند ! آن گاه رو به پدر کرده ، عرض نمود : اى ابو جعفر ! اگر مى خواهى سخن بگو، وگرنه من سخن بگویم، اگر مایلید بپرسید و گرنه من بپرسم . اگر مى خواهید، من اخبارى بگویم تا تصدیقم کنید و گرنه از شما بشنوم و تصدیق کنم !

پدر فرمود :

من هم همین را مى خواهم .

مرد گفت :

 اگر از من مى پرسى ، مبادا به زبان چیزى بگویى اما در دلتان مقصود دیگرى داشته باشى (توریه و تقیه نکنید)

پدر فرمود :

کسى این کار را مى کند که دو نظر و رأى دارد و یکى بر عکس دیگرى است ، اما خدا ابا دارد علمى داشته باشد که در آن اختلاف هست.

مرد عرض کرد :

 درخواستم همان بود که گفتم . درباره مطالبى توضیح بفرمایید که در آن اختلاف نیست ، چه کسى آن را مى داند ؟!

 پدر فرمود :

تمامى دانش نزد خداى بلند مرتبه است اما آنچه که باید بندگان بدانند ، نزد اوصیا(ع) است .

مرد عمامه اش را باز کرد و درست نشست و در حالى که صورتش از شادى مى درخشید ، گفت :

 همین پاسخ را مى خواستم و براى شنیدن این گونه جواب ها خدمت شما رسیدم . مى دانستم دانشى که در آن اختلافى نیست ، نزد اوصیا یافت مى شود اما چگونه آن را آموخته اند ؟!

 فرمود :

 چنان که رسول خدا آموخته بود ، اما آنچه را که رسول الله مى دید ، اوصیا نمى بینند ، چون ایشان پیامبر بود ، و اوصیا هستند . پیامبر از محضر خدا وحى دریافت مى کرد اما اوصیا دریافت نمى کنند .)

حضرت الیاس (ع)  در منابع سنی

اما در مورد روایات منابع سُنى ( درباره خضر و الیاس )باید گفت که تقریباً تمام آنها اسرائیلیات و نادرست است . جامع الصغیر سیوطى مى گوید :

(خضر در دریا و الیاس در خشکى است . هر شب کنار ساختمانى که ذوالقرنین بین مردم و یأجوج و مأجوج ساخت ، گردهم مى آیند . هر سال حج مى گزارند و عمره مى روند . از آب زمزم آن قدر مى نوشند که تا سال آینده براى آنها کافى است .)

در شرح روایت در فیض القدیر مى گوید :

(یشتر اقامت خضر در دریاست . الیاس ( به کسر همزه ) گرفته از  ایس  به معناى نیرنگ و خیانت و آشفتگى عقل است ، یا از مصدر  إفعال  است . اگر مى گویند  رجلٌ ألیس  یعنى شجاعى که فرار نمى کند . اَلْیس  ثابت قدمى است که نمى گریزد . « ابن انبارى » چنین گفته است . سهیلى مى گوید : درست تر آن است که بگوییم  الیاس ; نومیدى  بر عکس  رجاء(امیدوارى )است لام الفعل  آن براى تعریف (  عَلَم ) و  همزه آن  همزه وصل  است اما گفته شده  همزه قطع مى باشد. اما این گفته مشکل است ، چون نامى عبرى است که اصل آن سریانى مى باشد .)

(الیاس و خضر هر شب در خشکى کنار هم اند . . . از زمزم آن قدر مى نوشند که تا سال آینده براى آنان کافى باشد ، یعنى خوراکشان فقط همین است .)

اما گویا نوشته مصنف افتادگى دارد و ضعیف است اما چون از چند طریق و با عبارات گوناگون وارد شده ، تقویت مى شود . از جمله جاهایى که آمده ( مستدرک ) به نقل از ( انس ) است که مى گوید:

(در سفرى همراه رسول خدا بودیم. در منزلى فرود آمد. مردى در بیابان مى گفت :

خدایا ، مرا از امت محمد قرار ده که بخشیده شده اند و توبه شان پذیرفته شده است ! رفتم و نگاهى کردم ، دیدم مردى است که قدّش بلندتر از سیصد ذرع است . پرسید : کیستى ؟

 گفتم :

 اَنَس ، خادم رسول خدا !

پرسید :

 رسول الله کجاست ؟

گفتم :

همین جاست و آنچه را گفتى شنید .

 گفت :

به او بگو ، برادرت الیاس به تو سلام مى رساند . خدمت رسول الله برگشتم و به ایشان خبر دادم . رسول خدا آمد و الیاس را در آغوش گرفت ، آن گاه نشستند و با هم سخن گفتند .

الیاس گفت :

 اى رسول خدا ! من یک بار در سال غذا مى خورم و امروز روزى است که باید غذا بخورم ، پس با هم بخوریم ! سفره اى از آسمان برایشان آمد که نان و ماهى و کرفس داشت . خوردند و نماز عصر خواندند ، انس مى گوید : سپس با وى خداحافظى کردم . دیدم سوار بر ابر به طرف آسمان رفت .)

حاکم در مستدرک آورده است که الیاس با مصطفى کنار هم بود و با هم غذا خوردند . قدش سیصد ذراع بود و در سال فقط یک بار غذا مى خورد ، چنان که گفتیم .

ذهبى همین مطلب را در شرح حال یزید بن یزید بلوى آورده و مى گوید که خبر باطلى است . در بخارى به نقل از ابن مسعود و ابن عباس مى گوید که (الیاس)ادریس است . ابن حجر گفته :

( گفته  ابن مسعود  با سندى خوب ( حَسَن ) ، متصل به عبد بن حمید و ابن حاتم است اما گفته  ابن عباس  با سندى ضعیف ، متصل به ضحاک است ، از این رو بخارى بدان قطع و جَزم ندارد . گفته شده : الیاس از بنى اسرائیل است . در ضعیف الجامع  این روایت را ضعیف شمرده است .)

الدر المنثور  مى نویسد:

(حارث بن ابواسامه در مسند با سندى ضعیف از اَنَس آورده . . . ( همان روایت که گذشت ) و گفته : ابن عساکر به نقل از ابن ابى داود آورده : الیاس و خضر در ماه رمضان در بیت المقدس روزه مى گیرند . هر سال حج مى گزارند و از زمزم آن قدر مى نوشند که تا سال آینده برایشان کافى است .)

عقیلى و دار قطنى در کتاب افراد و ابن عساکر از ابن عباس به نقل از پیامبر (ص)آورده اند :

( هر سال در موسم حج ، خضر و الیاس همدیگر را دیده ، هر یک ، سر دیگرى را مى تراشد ،  آن گاه با گفتن این ذکر از هم جدا مى شوند )

 

ربیع الأبرار  به نقل از مقاتل آورده است :

(چهار پیامبر زنده اند ، دو تن از آسمان ( عیسى و ادریس ) و دو نفر در زمین ( الیاس و خضر ) الیاس در خشکى و خضر در دریاست . هر شب کنار بناى ذو القرنین گرد هم آمده ، از آن نگهبانى مى کنند ، نیز هر سال حج گزارده و فقط کسى که خدا بخواهد ، مى تواند آن دو را ببیند . غذایشان کرفس و قارچ است)

فردوس الأخبار به نقل از  انس  مطلبى را مى گوید که گذشت و مانند آن در کنز العمال به نقل از مسند حارث است :

(خضر همان الیاس است ( به نقل از ابن مردویه از ابن عباس ) . او چون بر پوستین سفید نشست و ناگهان سبز شد و شروع به تکان خوردن کرد ، خضر نامیده شد . ( احمد ، بیهقى و ترمذى از ابوهریره ) الیاس و خضر برادرند ، پدرشان فارسى و مادرشان رومى است . )

وقتى موسى ، خضر را دید ، پرنده اى آمد و منقارش را داخل آب کرد . خضر به موسى گفت :

(مى دانى این پرنده چه مى گوید ؟ موسى پرسید : چه مى گوید ؟ خضر پاسخ داد : مى گوید که دانش تو و علم موسى در برابر دانش خدا به مقدارى است که با منقار از این آب برداشتم .)

قسمت هایى از این روایت در فتح البارى است و در  مى گوید :

  ابن تین  روایت را بعید دانسته ، یقین دارد که الیاس پیامبر نیست . این گفته را بنابر قول کسانى نقل کرده که پنداشته اند وى زنده نیز هست اما زنده بودنش ضعیف است ، ولى این که پیامبر نباشد ، گفته نادرستى است ، زیرا در قرآن عظیم است : (وإنّ إلیاس لَمِنَ المرسلین - چگونه یک نفر از بنى آدم ، رسول باشد اما بگوییم پیامبر نیست ؟!)

نکته مهم

گفته هاى نادرست ( ابن تین ) مشابه گفته کسانى است که (اسرائیلیات ) او را فریفته ، نص قرآن را فراموش مى کنند ، یا نیرنگ به کار مى برند .

نتیجه 

روایات پیامبر خدا الیاس ، در منابع سنی ، متأثر از اسرائیلیات است و اعتمادى به آنها نیست ، مگر آن که خبرى از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) آن را تأیید کند که این مورد بسیار کم است . احادیث درباره خضر(ع) بسیار است ولى روایت صحیح آن است که که او زنده است و روزى مى خورد و از یاران امام مهدى(عج) در زمان غیبت است و به هنگام همراه ایشان ظهور مى آید .

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>