منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠

حضرت خضر  (ع) 

حضرت خضر (ع) به روایت قرآن

احادیث بسیارى درباره این مطلب و همچنین در تفسیر آیات خضر در سوره کهف/60 ـ 82 ، در همه منابع وجود دارد که برخى صحیح السند هستند و آنها را در قصه پیامبران مى توان یافت .

خداوند مى فرماید :

(و یاد کن هنگامى را که موسى به جوانِ همراه خود گفت: دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم، هر چند سالها سیر کنم.


پس چون به محل برخورد دو دریا رسیدند ، ماهى خودشان را فراموش کردند ، و ماهى در دریا راه خود را در پیش گرفت. و رفت.

و هنگامى که از آنجا گذشتند ، موسى به جوان خود گفت : غذایمان را بیاور که راستى ما از این سفر رنج بسیار دیدیم .

گفت : دیدى ؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم ، من ماهى را فراموش کردم ، و جز شیطان ، کسى آن را از یاد من نبرد ، تا به یادش باشم ، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت .

گفت : این همان بود که ما مى جستیم . پس جستجو کنان ردِّ پاى خود را گرفتند و برگشتند . تا بنده اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود به او دانشى آموخته بودیم . موسى به او گفت : آیا تو را ـ به شرط اینکه از بینشى که آموخته شده اى به من یاد دهى ـ پیروى کنم ؟

گفت : تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر کنى . و چگونه مى توانى بر چیزى که بر شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى ؟  گفت : ان شاء الله مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد . گفت : اگر مرا پیروى مى کنى ، پس از چیزى سؤال مکن ، تا خود از آن با تو سخن آغاز کنم  .

پس رهسپار گردیدند، تا وقتى که سوار کشتى شدند ، وى آن را سوراخ کرد.

موسى گفت : آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى ؟ واقعاً که کار ناروایى کردى.»گفت : آیا نگفتم که تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر کنى ؟

موسى گفت : به سبب آنچه فراموش کردم ، مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر .

پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند . بنده ما او را کشت . موسى به اوگفت: آیا شخص بى گناهى را بدون اینکه کسى را به قتل رسانده باشد کشتى ؟ واقعاً کار ناپسندى مرتکب شدى . گفت : آیا به تو نگفتم که هرگز نمى توانى همپاى من صبر کنى ؟

موسى گفت : اگر از این پس چیزى از تو پرسیدم ، دیگر با من همراهى مکن واز جانب من قطعاً معذور خواهى بود  .

پس رفتند تا به اهل قریه اى رسیدند . از مردم آنجا خوراکى خواستند ، ولى آنها از مهمان نمودن آن دو خوددارى کردند . پس در آنجا دیوارى یافتند که مى خواست فرو ریزد ، و بنده ما آن را استوار کرد ، موسى گفت : اگر مى خواستى مى توانستى براى آن مزدى بگیرى .

گفت : این بار ، دیگر وقت جدایى میان من و توست . به زودى تو را از تأویل آنچه که نتوانستى بر آن صبر کنى آگاه خواهم ساخت

اما کشتى ، از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى کردند ، خواستم آن را معیوب کنم ، چرا که پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى درست را به زور مى گرفت .

و اما نوجوان ، پدر و مادرهر دو مؤمن بودند ، پس ترسیدیم مباداآن دو را به طغیان و کفر بکشد . پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاک تر و مهربان تر از او عوض دهد .

و اما دیوار ، از آن دو پسر بچه[یتیم در آن شهر بود ، و زیر آن ، گنجى متعلق به آن دو بود ، و پدرشان مردى نیکوکار بود ، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم[به حدّ رشد برسند وگنجینه خود را که رحمتى از جانب پروردگارت بود ، بیرون آورند . و این کارها را من خود سرانه انجام ندادم . این بود تأویل آنچه که نتوانستى بر آن شکیبایى ورزى )

این آیات دلالت دارد که حضرت  خضر (ع) از سپاهیان خدا و عهده دار وظایفى ویژه بر روى زمین است .

روایت شده که گاهى به حضور پیامبر(ص) ظاهر مى شد و پس از درگذشت ایشان به اهل بیت(ع) تسلیت مى گفت و بر آنها ظاهر مى شد .

روایت شده که خدمت برخى امامان هم ظاهر شده است . او روى زمین مى گردد و گاه در مسجد کوفه و سهله نماز مى گزارد و در زمان غیبت ، همراه امام مهدى(عج) است .

کمال الدین از امام رضا(ع) آورده است :

(خضر از آب حیات نوشیده و تا زمانى که در شیپور قیامت دمیده شود، زنده است. نزد ما مى آید و سلام مى کند ولى ما فقط صدایش را مى شنویم و خودش را نمى بینیم . اگر از وى یاد شود ، مى شنود و گواه است . پس هر یک از شما او را یاد کرد ، بر وى سلام بفرستد . هر سال در موسم حج حاضر مى شود و تمام مناسک را انجام مى دهد و در  عرفه مى ایستد و دعاهاى مؤمنان را آمین  مى گوید . در زمان غیبت ، خدا وى را مونس تنهایى و وحشت قائم ما کرده و به او رسیدگى مى کند .)

نام  ونصب حضرت خضر (ع)

همانگونه که تاریخ نویسان در نام حضرت خضر اختلاف دارند، در نسب او نیز اختلاف دارند.

طریحی به نقل این اقوال پرداخته می نویسد:

(خضر صاحب موسی به فتح خاء و بکسر آن و سکون ضاد و فتح و یا کسر آن. وی فرزند ماعید بن عیص بن اسحاق است. )

و برخی گفته اند:

( نامش ایلیا فرزند ملکان بن قالع بن قالع بن ارفخشد بن سام بن نوح می باشد.)

 و در برخی شروح آمده که :

(نامش الیاس بن ملکان بن ارفخشد بن سام بن نوح است)

 و گفته شده که نامش ایلیا بن عامیل بن شمالخین بن اریا بن علقما بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم است. همچنین گفته اند نامش ارمیا بن حلشا، و از اسباط هارون بوده است.)

(ولی صحیح تر آن است که اهل سیره نقل کرده و آنچه که از پیامبر رسیده که نامش بلیا بن ملکان عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح می باشد.)

 بنابراین نام اصلی وی خضر نبوده بلکه به خاطر صفاتی که در او بوده است به خضر معروف شده است. بدیهی است نام این مرد، هر چه باشد مهم نیست، مهم این است که او یک دانشمند الهی بود، و مشمول رحمت خاص پروردگار، و مامور به باطن و نظام تکوینی جهان، و آگاه از پاره ای از اسرار، و از یک جهت معلم موسی بن عمران، هر چند موسی در پاره ای از جهات بر او مقدم بوده است. و در اینکه او پیامبر بوده است یا نه باز روایات مختلفی داریم.

ثبات الهداة مى گوید :

(نام  خضر  ،  خضرویه  است . و چون بر زمینى خشک نشست و سبز شد ، به این اسم نامیده شد . عمر او از همه انسان ها طولانى تر است . نامش چنین است : الیاس بن ملکان بن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح اما نمى توان امثال این روایات درباره حَسَب و نَسب پیامبران را پذیرفت ، چون از اسرائیلیاتى که در آنها دروغ بسیار هست ، تأثیر پذیرفته اند .)

داستان موسی و خضر (ع)

از داستانهای جالب زندگی موسی (ع) ماجرای شیرین او با حضرت خضر ـ علیه السلام ـ است که در قرآن سوره کهف آمده و دارای نکات و درسهای آموزنده گوناگونی است، در این راستا نظر شما به فرازهایی زیر از آن داستان جلب میکنیم.

سخنرانی موسی (ع) و ترک اولی او

هنگامی که فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنیاسرائیل به رهبری حضرت موسی (ع) پس از سالها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی (ع) افتاد.

او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که میتوان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنیاسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی (ع) پرسید:

(آیا کسی را میشناسی که نسبت به تو اعلم(عالمتر) باشد؟)

موسی (ع) در پاسخ گفت: نه.

و مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی (ع) موسی در ذهن خود به خودش گفت:

 (خداوند هیچکس را عالمتر از من نیافریده است. در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده. یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد)

خداوند هماندم به موسی (ع) وحی کرد:

( آری داناتر از تو عبد و بنده ما خضر (ع) است، او اکنون در تنگه دو دریادر کنار سنگی عظیم است. )

موسی (ع) عرض کرد:

چگونه به حضور او نایل شوم؟

خداوند فرمود: (یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار، و به سوی آن تنگه دو دریا برو، در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همانجا است.)

موسی(ع) در جستجوی استاد

موسی (ع) که دانشدوست بود، گفت:

من دست از جستجو برنمیدارم تا به محل آن تنگه دو دریا برسم، هرچند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم.

موسی دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنیاسرائیل به نام یوشع بن نون بود، موسی یک عدد ماهی در میان زنبیل نهاد و اندکی زاد و توشه راهبرداشت و همراه یوشع به سوی تنگه دو دریا حرکت کردند.

 هنگامی که به آنجا رسیدند در کنار صخرهای اندکی استراحت کردند، در همانجا موسی و یوشع، ماهیای را به همراه داشتند، فراموش کردند.

بعد معلوم شد که ماهی براثر رسیدن قطرات آب به طور معجزهآسایی خود را در همان تنگه به دریا افکنده و ناپدید شده است.

موسی و همسفرش از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنها گردید، در این هنگام موسی (ع) به خاطرش آمد که غذایی به همراه خود آوردهاند، به یوشع گفت:

 (غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شدهایم)

 یوشع گفت:

(آیا به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من در آنجا فراموش کردم که ماجرای ماهی را بازگو کنم، و این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من ربود، و ماهی راهش را به طرز شگفتانگیز در دریا پیش گرفت و ناپدید شد. )

و از آنجا که این موضوع به صورت نشانهای برای موسی (ع) در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود موسی (ع) مطلب را دریافت و گفت: این همان چیزی است که ما میخواستیم و به دنبال آن میگشتیم.

در این هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند حضرت خضر (ع) را در آنجا دیدند.

 پس از احوالپرسی، موسی (ع) به او گفت:

(آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟)

خضر:

(تو هرگز نمی توانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه میتوانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟ )

موسی:

(به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد. )

خضر:

(پس اگر میخواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سوال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم. )

موسی (ع) مجدّداً این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیه السلام ـ به راه افتاد.

دیدار موسی از سه حادثه عجیب

 موسی و یوشع و خضر (ع) با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند.

 پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر (ع) برخاست و گوشهای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.

موسی (ع) وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران میشد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت:

 (آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟)

 حضرت خضر (ع) گفت:

(آیا نگفتم که تو نمیتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!)

موسی گفت:

 (مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر. )

از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر (ع) کودکی را دید که همراه خردسالان بازی میکرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.

موسی (ع) با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر (ع) گفت:

(آیا انسان پاک را بیآنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی)

 حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر (ع)حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟

خضر گفت:

(به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟ )

موسی (ع) گفت:

( اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود. )

از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریهای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر (ع) به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی(ع) گفت:

( به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر (ع) مشغول تعمیر شد. )

موسی (ع) که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس میکرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحهدار شده و در عین حال خضر ـ علیه السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی میپردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت:

(میخواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟)

 اینجا بود که خضر (ع) به موسی (ع) گفت:

(هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو میکنم)

موسی (ع) سخنی نگفت، و دریافت که نمیتواند همراه خضر (ع) باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد.

توضیحات خضر(ع) در مورد سه حادثه عجیب

حضرت خضر (ع) راز سه حادثه شگفتانگیز فوق را برای موسی (ع) چنین توضیح داد:

(اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود.

و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاکسرشت و با محبّت به آن دو بدهد.

 و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو میخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند.

 این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.)

 موسی (ع) از توضیحات حضرت خضر (ع)قانع شد.

توصیه خضر (ع) و نوشته لوح گنج

هنگام جدایی خضر (ع) از موسی (ع) موسی به او گفت:

(مرا سفارش و موعظه کن)

 خضر مطالبی فرمود از جمله گفت:

(از سه چیز بپرهیز و دوری کن:

 1. لجاجت

 2. و از راه رفتن بیهدف و بدون نیاز

 3. و از خنده بدون تعجّب، خطاهایت را بیاد بیاور و از تجسّس در خطاهای مردم پرهیز کن)

از حضرت رضا (ع) نقل شده آن گنجی که زیر دیوار مخفی بود، لوح طلایی بود که در آن چنین نوشته شده بود:

(بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالمَوْتِ کَیفَ یفْرَحُ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالْقَدَرِ کَیفَ یحْزَنُ؟ و عَجِبْتُ لِمَنْ رای الدُّنیا و تَقَلُّبَها بِاَهْلِها کیفَ یرْکَنُ اِلَیها، و ینْبَغِی لِمَنْ غَفَلَ عَنِ اللهِ اَلّا یتَّهَمَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی فی قَضائِهِ و لا یسْتَبْطِئَهُ فِی رِزْقِهِ؛

به نام خداوند بخشنده مهربان ـ تعجّب میکنم برای کسی که یقین به مرگ دارد چگونه شادی مستانه میکند؟ تعجّب میکنم برای کسی که یقین به قضا و قدر الهی دارد، چگونه اندوهگین میشود، تعجّب میکنم برای کسی که دنیا و دگرگونیهای آن را با اهلش مینگرد، چگونه بر آن اعتماد میکند؟ و سزاوار است آن کسی که از خداوند غافل میگردد، خداوند متعال را در قضاوتش متّهم نکند، و در رزق و روزی رساندن او را به کندی و تاخیر یاد ننماید. )

  • محل عبادت حضرت خضر (ع)

می‌گویند بر قله این کوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است که حضرت خضر (ع) در آن غار به عبادت و نیایش می‌پرداخت

در شش کیلومتری مرکز شهر قم کوهی وجود دارد که از فراز آن می‌توان همه شهر را با یک نگاه طی کرد. این کوه منسوب به حضرت خضر(ع) با قدمت سه هزار سال است.

می‌گویند بر قله این کوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است که حضرت خضر (ع) در آن غار به عبادت و نیایش می‌پرداخت، غاری که امروز به مسجد کوچکی تبدیل شده است و سال‌ها پیش از این در حالی که هنوز قم آنقدر بزرگ نشده بود که خود را به دامنه این کوه برساند، معبد عارفان و سالکان و اوتاد بود، خلوتکده‌ای برای شب زنده‌داری و عبادت عالمان و عاشقان طریقت حق.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

طول عمر حضرت خضر(ع) دلیل طول عمر امام زمان(عج)

 همة ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی می‌شناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهایی‌های ایشان معرفی شده است

  در روایات چهار پیامبر را می‌توانیم ببیینم که عمری چند هزار ساله یافته‌اند و از زمان خود تا کنون زنده هستند. این پیامبران عبارتند از:

خاز میان آنان خضر و الیاس در زمین و مسیح و ادریس در آسمان زیست می‌کنند.

 در این میان خضر و الیاس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنین بوده‌اند .

خضر، پیغمبر مرسل بود و حق تعالی او را بر قوم او مبعوث گردانید و او قوم خود را به توحید و به اقرار انبیا و رسل و کتب انبیا دعوت نمود و معجزة او این بود که بر بالای چوب خشکی یا بر زمین سادة بی‏گیاهی نمی‏نشست جز آنکه آنها سبز می‌شد و او را خضر از این جهت نامیدند؛ زیرا که خضر مشتق از سبزیست و اسم او تالیا بن ملکان‌ست که اجداد او به نوح منتهی می شوند.

 گفته شده او در سفری همراه با ذوالقرنین بوده و هر دو به دنبال آب حیات می‌گشته‌اند. پس از طیّ مسافتی طولانی خضر آب حیات را یافته و از آن می‌نوشد و ذوالقرنین بی بهره می‌ماند.

 البتّه در روایات، گاه علّت طول عمر او را دعای حضرت آدم(ع) گفته‌اند
در روایات مربوط به معراج رسول خدا(ص) آمده که بوی مطبوعی را ایشان در آسمان احساس می‌کنند. وقتی از علّت آن می‌پرسند، پاسخ می‌شنوند این بو مربوط به خانة زن و شوهری است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ایمانشان در خانة خود زنده زنده به آب جوش افکنده شده و سپس خانه را برسرشان ویران می‌کنند.

 خضرت(ع) در خدمت ائمة اطهار(ع)

 گزارش‌های بسیار کمی دربارة پس از این ایّام تا زمان ظهور اسلام به دست ما رسیده است، از همین رو به نقش این پیامبر خدا در تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم.

  روایتی از حضرت رضا(ع) در منابع شاخص و معتبر ما آمده که گویای حضور پررنگ و فعّال حضرت خضر در تاریخ اسلام است. در این دوران خانة خضر و محلّ سکونت او در مسجد سهله است.

روایات نقل شده در منابع شیعه و سنّی حاکی از آن است که خضر اوّلین تسلیت گوینده به امیرالمؤمنین(ع)در رثای پبامبر(ص) بود

  و او را صحابة حاضر نیز مشاهده کرده بودند. حضرت علی(ع)خضر را با عنوان برادرم یاد می‌کردند و خضر نیز ارادتی ویژه به امیرمؤمنان(ع) داشت و گاه و بیگاه و در منظر دیگران آن را به نمایش می‌گذاشت، شاید به اشتباه خود در شناخت جایگاه ایشان پی ببرند.

  جالب این است که گاه حضرت علی(ع) بلافاصله پس از این صحنه، اعلام می‌کردند هر سؤالی دارید با من مطرح کنید که من به راه‌های آسمان از زمین آگاه‌ترم و در مقابل، حاضران می‌پرسیدند:

  تعداد موهای سر ما چند تاست؟!!!

روزی امیرالمؤمنین(ع) همراه حسن بن علی(ع) می‏آمد و به دست سلمان تکیه کرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و به امیر‌المؤمنین(ع) سلام کرد، حضرت جوابش را دادند. او نشست آنگاه عرضه کرد:

 یا امیرالمؤمنین سه مسئله از شما می‌پرسم و سپس پرسش‌های خود را طرح می‌کند و امام(ع) به حضرت مجتبی(ع) امر می‌کنند که او پاسخ دهد و ایشان نیز پاسخ داده و مایة تحیّر حاضران می‌شوند. در منابع جریان دیدار خضر با دیگر امامان(ع) و تسلّا دادن به ایشان در مصائب و ناراحتی‌ها و گاه بزرگانی مانند مرحوم نخودکی اصفهانی قابل مشاهده است که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به همین مقدار اکتفا می‌شود.

(حضرت خضر (ع) و امام زمان (عج

خداوند متعال خضر را حجّتی قرار داد تا هر که دربارة طول عمر امام زمان(عج) دچار شکّ و تردید شود، به ایشان بنگرد و ببیند خداوند بندگانی از طایفة انسان‌ها دارد که چند هزار سال عمرشان از امام عصر(عج) بیشتر است.

علاوه بر این، او در دورة غیبت و پس از ظهور به سان انیسی مهربان و همراهی دل‌سوز در خدمت امام عصر(عج) خواهد بود:

خضر (ع) از آب حیات نوشید و بنابراین تا روز قیامت زنده خواهد بود، او به نزد ما می‏آید و بر ما سلام می‏کند و ما صدای او را می‏شنویم، گرچه او را نمی‏بینیم و او در هر جا که یاد شود، حضور می‏یابد.

 پس هر کس از شما که او را یاد نمود به او سلام کند. او در هنگام حج در مکّه حضور می‏یابد و جمیع عبادات و مناسک را به جا می‏آورد و در عرفه، وقوف می‏کند و برای مؤمنان دعا می‏نماید.

 و به زودی خداوند در هنگام ظهور قائم ما وحشت و تنهایی او را، به انس مبدّل می‏سازد و او در کنار حضرت مهدی(عج) حضور می‏یابد.

سلام بر او به گاه ولادت و حیات و در تمام لحظاتی که با ماست و در خدمت مولای ما.

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>