منتظران مهدی (شیعیان ضد ماسون)
مذهبی و تاریخی و فرهنگی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: ضد ماسون - جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

خسف بیدا

بیدا

بیدا (به عربی: بیداء) نام محلی میان شهر مکه و شهر مدینه است. بنابر روایات شیعه، لشکر سفیانی در حالی که از مدینه برای دستگیری مهدی بسوی مکه خارج می‌شود، در این مکان زمین لشکر سفیانی را در خود فرو می‌برد. به این رویداد خسف بیدا گفته می‌شود.

خَسَفِ بَیْدا

چهارمین نشانه از نشانه‏هاى حتمى، از نظر تسلسل زمانى خسفِ سرزمین بیدا مى‏باشد.

خَسْف در لغت به معناى فرو ریختن چیزى در زمین مى‏باشد. چنانکه قرآن کریم در مورد قارون مى‏فرماید:


(فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرْض--- ما او را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم. )

 و بَیْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور، خالى از سکنه و آب و علف مى‏باشد. در میان مکه و مدینه سرزمین پهناور و دشت‏شن‏زارى است که بَیْدا نام دارد. منظور از خَسفِ بیدا فرو رفتن سپاه سفیانى در سرزمین بیدا مى‏باشد.

 هنگامى که سپاه سفیانى از مدینه منوّره براى معارضه با حضرت مهدى به سوى مکه معظمه حرکت مى‏کنند، چون به سرزمین بیدا رسیدند، جبرئیل امین فریاد برمى‏آورد که‏ اى سرزمین بیدا، این گروه ستمگر را در کام خود فرو ببر. پس زمین دهان باز مى‏کند و همه آنها را در کام خود فرو مى‏برد. از بررسى روایات ملاحم و فتن روشن مى‏شود که این حادثه در حدود یک ماه بعد از ظهور حضرت ولى عصر(عج) رخ مى‏دهد. بدین‏ترتیب خسف بیدا را نمى‏توان از نشانه‏هاى ظهور به معناى اخصّ کلمه به شمار آورد، بلکه باید آن را از نشانه‏هاى قیام حضرت دانست.

 بر اساس روایات فراوان که برخى از آنها را با عنوان زمان پیام نقل کردیم و سندش را بررسى نمودیم؛ ظهور حضرت در شب بیست و سوم رمضان و قیام آن حضرت در روز عاشورا خواهد بود. بدین‏ترتیب میان ظهور و قیام دقیقاً سه ماه و هفده روز فاصله است که دو نشانه از نشانه‏هاى حتمى در این فاصله رخ مى‏دهد: خسف بیدا و قتل نفس‏زکیه.

 خسف بیدا یکى از نشانه‏هاى حتمى قیام حضرت ولى عصر(عج)مى‏باشد که با هیچ خسف دیگرى قابل اشتباه نیست.

 جایگاه خسف بیدا در قرآن

 قرآن کریم در دو مورد پیرامون خسف بیدا سخن گفته:

 (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا--- اى کسانى که کتاب داده شده‏اید، به آنچه فرو فرستادیم درحالیکه تصدیق کننده کتابى است که با شماست، ایمان بیاورید، پیش از آنکه بر چهره‏هایى بزنیم و آنها را به پشت سر برگردانیم.)

خداوند در این آیه اهل کتاب را از روزى بیم داده که در آن روز بر چهره‏هایى زده مى‏شود و صورتشان به پشت سرشان برگردانیده مى‏شود. مبرّد گفته:

(این تهدید الهى تاکنون اتفاق نیفتاده، ولى به حال خود باقى است تا پیش از رستاخیز با مسخ شدن افرادى و برگشتن صورتهایشان به پشت سرشان تحقق پیدا کند.)

 اما اینکه این تهدید الهى کى اتفاق خواهد افتاد؟ روایات فراوان از پیشوایان معصوم داریم، که به یک نمونه از آنها بسنده مى‏کنیم.

امام باقر(ع) در یک حدیث بسیار طولانى از کارنامه سیاه سپاه سفیانى و جنایات وحشیانه آنها سخن گفته، در پایان از ورود آنها به سرزمین بیدا گفتگو کرده مى‏فرماید:

( آن‏گاه منادى آسمانى ندا سرمى‏دهد: یا بَیْدا اَبیدى بِالْقَوم؛ اى سرزمین بیدا این گروه را نابود کن. پس زمین دهان مى‏گشاید و آنها را در کام خود فرو مى‏برد، به جز سه تن که از تیره کلب هستند. خداوند صورت آنها را به پشت‏سرشان برمى‏گرداند.)

آن‏گاه آیه را تلاوت کردند و فرمودند:

(این آیه در حق آنها نازل شده است.)

 این حدیث به همین تعبیر از طریق عامه نیز از امام باقر(ع)روایت شده است.

قرآن‏کریم در آیه دیگرى فرموده:

 (وَ لَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا فَلا فَوْتَ وَ اُخِذوا مِن مَکانٍ قَریب--- اگر آنان را مشاهده کنى که دچار وحشت شده‏اند و رهایى ندارند و از مکان نزدیک گرفتار مى‏شوند.)

در روایات فروان تأکید شده که این آیه در مورد خسف بیدا نازل شده که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم.

 پیامبر اکرم ‏(ص) کارنامه سیاه سفیانى و قتل عام مدینه توسط آنان را شرح مى‏هد، در پایان مى‏فرماید:

(چون به سرزمین بیدا رسیدند، خداوند جبرئیل را براى نابودى آنها مى‏فرستد. جبرئیل با پاى خود بر زمین بیدا مى‏زند، پس همه آنها را در کام خود فرو مى‏برد. این است معناى آیه وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا. تنها دو نفر از آنها مى‏ماند که یکى بشیر و دیگرى نذیر است و آن دو از قبیله جهینه مى‏باشند.)

 امیرمؤمنان ‏(ع) از گسیل داشتن لشکرى جرّار به مدینه توسط سفیانى سخن گفته و در پایان از فرو رفتن آنها در کام زمین در سرزمین بیدا گفتگو نموده، مى‏فرماید:

 ( این است معناى کلام خداوند که مى‏فرماید: وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا)

 همچنین در ضمن یک حدیث طولانى که به صورت مکتوب براى معاویه ارسال نموده، از کارنامه سیاه سفیانى و از فرو رفتن سپاه او در سرزمین بیدا با استشهاد به آیه یاد شده خبر داده، در پایان مى‏فرماید:

 (آنها از زیر قدم‏هایشان در زمین فرو مى‏روند و کسى از آنها باقى نمى‏ماند، به جز گزارش‏گرى که خداوند صورتش را به پشت سرش برمى‏گرداند.)

 و در حدیث دیگرى از ساربانى سخن مى‏گوید:

 (که شترش رم مى‏خورد. او به دنبال شترش مى‏رود، چون بر مى‏گردد کسى را نمى‏یابد و سر نخى پیدا نمى‏کند، وى گزارش آنها را براى مردم بازگو مى‏کند.)

 ابوحمزه‏ثمالى از امام زین العابدین‏(ع)روایت مى‏کند که این آیه در مورد سپاه سفیانى است که در سرزمین بیدا از زیر قدم‏هایشان گرفتار مى‏شوند.

 در احادیث عامه تعداد لشکر سفیانى که در بیدا هلاک مى‏شوند را 70000 نفر نقل کرده‏اند.

 در این احادیث هدف از این لشکرکشى را پیکار با حجت خدا و تخریب خانه خدا بیان کرده‏اند.

 کارنامه سیاه سپاه سفیانى

در احادیث فراوان از کارکرد سپاه سفیانى به ویژه از قتل و غارت آنها در شهر مدینه سخن رفته است. ما در اینجا فقط به یک نکته اشاره مى‏کنیم:

 لشکر سفیانى مدینه را ویران مى‏کنند، شدیدتر از داستان حَرَّه.

 داستان حرّه سیاه‏ترین کارنامه سپاه یزیدبن معاویه است که یک سال بعد از فاجعه کربلا به فرمان او در منطقه حرّه از محلّات مدینه منوره انجام یافت. فاجعه حرّه به قدرى شرم‏آور است که هیچ مورّخى به خود اجازه نداده مشروح آن را بر روى صفحات کاغذ منعکس کند.

 در مورد سپاه سفیانى و خسفِ آنها در سرزمین بیدا، دامنه سخن بسیار گسترده است، به جهت محدودیت این نوشتار از همه آنها صرف نظر مى‏کنیم.

 خسف بیدا در آخر الزمان

در برخی از روایات، مطالبی بیان شده اند که مربوط به علم زمین شناسی می باشند. مسایلی همچون ( خسف بیداء ) که در طی آن سپاه سفیانی در بیابان بیداء  در بین مکه و مدینه به زمین فرو می روند، یکی از مسایلی است که به علم زمین شناسی مربوط می شود.

در مورد  خسف بیداء  روایات چنین می گویند:

جابربن یزید جعفی از امام باقر (ع)روایت کرده است:

(سفیانی،  سپاهی را به مدینه می فرستد که حضرت مهدی به ناچار از آنجا دور شده و به مکه می روند. به سپاهیان سفیانی خبر می رسد که ایشان به مکه رفته اند. او هم سپاهی به دنبال ایشان می فرستد؛ آنها به آن حضرت نمی رسند تا این که ایشان همانند حضرت موسی ترسناک از تعقیب کنندگانشان وارد مکه می شوند. فرمانده سپاه سفیانی وارد بیداء (بیابان) می شوند. منادی هم از آسمان ندا می دهد که ای بیداء! آنها را در کام گیر و بیابان هم آنها را در خود فرو می برد)

همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت خبر از وقوع یک پدیده ی زمین شناسی در بیابان  بیداء  عربستان می دهد. قطعاً زمین شناسان مسلمان می توانند با تحقیق و مطالعه، امکان وقوع زلزله یا رانش زمین را در بیابان مذکور بررسی کنند و اگر احتمال وقوع زلزله یا رانش زمین در حالت عادی در منطقه ی مذکور ناچیز باشد، می توانند با همین پیشگویی های روایات، تحدی نمایند و از آن به عنوان سندی دیگر بر حقانیت اسلام و تشیع بهره ببرند.

چرا که در صورت اینکه از نظر زمین شناسی احتمال وقوع مسئله ی فوق کم باشد، وقوع این اتفاق در عالم واقع و علیرغم احتمال کم زمین شناسی آن، می تواند اعجاز بودن آن را بیش از پیش نشان دهد و حجت را بر مردم تمام نماید.

وقایع بعد از ظهور

 در این سه ماه و هفده روز حضرت اطلاع رسانی می­کنند و دین اسلام را به معنای واقعی همانگونه که نازل شده به تمام جهانیان می­شناسانند و اکثر مردم چون دین اسلام را همان گم شده خودشان می­یابند که همیشه در عقل و فطرت جستجویش می کرده­اند به دین اسلام ایمان می­آورند.

 مسیحیان جهان نیز چون حضرت عیسی را می­بینند که دنباله­رو حضرت است و پشت سر حضرت نماز می­خواند اکثر قریب به اتفاق آنها به اسلام ایمان می­آورند.

 سفیانی، پس از ظهور حضرت در مکه لشگری را گسیل می­دارد که حضرت را به قتل برساند. از طرف دیگر حضرت به همراه وزیرشان به مدینه تشریف برده بودند.

 حضرت وقتی از حرکت لشگر سفیانی خبردار می­شوند مثل حضرت موسی "خائفا یترقب" (درحالی­که ترسان بود) از مدینه به سمت مکه حرکت می­کند و در بین راه، در زیر درختی تیره رنگ برای استراحت می­نشینند.

 در این هنگام جبرئیل به صورت مردی از قبیله کلب به نزد ایشان می­آید و می­گوید:

 (ای بنده خدا در اینجا چه کار می کنی؟ حضرت جواب می­دهند: ای بنده خدا منتظرم تا امشب بعد از عشا به سوی مکه حرکت کنم و خوشایندم نیست. )

 ناگهان جبرئیل می­خندد و از خنده ایشان حضرت جبرئیل را می شناسد. سپس جبرئیل دست حضرت را می­گیرد و با ایشان مصافحه و سلام می­کند و می­گوید:

 (برخیز! سپس اسبی را برای ایشان آماده می­کند که آنرا براق می­گویند و بر او سوار می­شوند تا اینکه به کوه رضوی می­آید و سپس عهد نامه­ای را که حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) برای ایشان نوشته بوده­اند را برای مردم می­خواند.

 لشگر سفیانی هم به مدینه رفته و تا سه روز و سه شب در آنجا کشتاری وسیع و بیرحمانه به راه انداخته و چون حضرت را پیدا نمی­کنند خیل عظیم لشگر که برخی تعداد آنها را صد و هفتاد هزار نفرو برخی دیگر دوازده هزار نفر و برخی هم سیصد هزار نفر ذکر کرده­اند به طرف مکه روانه می­شوند و به بیابانی به نام بیداء میرسند و در آنجا اطراق می­کنند.

  اتفاقا چوپانی هم از آنجا عبور می­کند که وقتی چشم او به این لشگریان می­افتد با خود می­گوید:

 ( وای بر مردم مکه از این بلایی که این لشگر بر سر آنها خواهد آورد.)

 عاقبت لشگر سفیانی

 در این هنگام جبرئیل به اذن خدا چنان ضربه­ای به زمین می­زند که هیچ کس از آنها نجات پیدا نمی­کند و زمین دهان باز کرده و تمام آنها را با همه ابزار و ادوات جنگی اشان می­بلعد. طبق برخی روایات فقط دو نفر و طبق برخی  دیگر  فقط یکنفر زنده می­ماند و آن همان چوپان است و برخی دیگر از روایات یک نفر از آن لشکر را بیان می­کند. همچنانکه امام امیر المومنین(ع) فرمودند:

 (زمانی که سپاه سفیانی در راه مکه قرار می­گیرند در سرزمین بیداء توقف می­کنند. در این هنگام زمین آنها را فرو می­برد. در آنجا ندا داده می­شوند که:و اى کاش مى‏دیدى هنگامى را که [کافران‏] وحشت ‏زده‏اند [آنجا که راهِ‏] گریزى نمانده است و از جایى نزدیک گرفتار آمده‏اند. )

 و این جای نزدیک یعنی از پاهایشان گرفته می­شود و یک مردی از لشگر برای پیدا کردن شترش خارج شده و بعد که بر می­گردد هیچ کسی را نمی­بیند و آن کسی است که مردم را به این حادثه خبر می­دهد.

 باقی ماندگان سپاه سفیانی

 برخی دیگر از روایات بیانگر این است که دو نفر باقی می­مانند به نام بشیر و نذیر که صورتهایشان به پشت سرشان بر می­گردد. امام باقر (ع) می­فرماید این آیه در رابطه با آنها نازل شده است که:

 (یا أَیُّهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها

 اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم -و هماهنگ با نشانه‏هایى است که با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم. )

 پس از آنکه چوپان گله­اش را باز می­گرداند می­بیند هیچکدام از لشگریان نیستند و بسیار تعجب می­کند که چگونه ممکن است لشگر به این بزرگی به این سرعت عبور کرده باشد. پس از جستجو می­بیند که نیمی از یک لباس داخل زمین و نیمی دیگر بیرون زمین می­باشد و می­فهمد که اینها در زمین فرو رفته­اند. این چوبان نفر سومی می­باشد که با بشیر و نذیر تفاوت دارد.

 بشیر به طرف امام زمان می­رود و وقتی به مکه می­رسد که حضرت در مسجد الحرام و در کنار کعبه تشریف فرما هستند. او در حالی­که صورتش به عقب برگشته است در حضور حضرتش می­ایستد و عرض می­کند:

 (من بشیر هستم. یکی از ملائکه به من فرموده است که محضر شما شرفیاب شوم و به هلاکت لشگریان سفیانی، شما را بشارت دهم. آری همه آنها در سرزمین بیداء در زمین فرو رفتند. حضرت می­فرمایند جریان خودت و برادرت را نقل کن.)

 عرض می­کند که من و برادرم در لشگر سفیانی بودیم که شهرها را از دمشق تا زوراء و همچنین شهر کوفه را ویران کردیم. آنگاه به مدینه آمدیم و این شهر را نیز در هم کوبیدیم و نیز مسجد نبوی را خُرد کردیم و مرکبهای سواری خود را در روضه نبوی بستیم و مرکبها آنجا را آلوده کردند و سپس از مدینه با سپاهی مجهز به قصد خراب کردن خانه خدا و کشتار مردم حرکت کردیم.

 چون به سرزمین بیداء رسیدیم مقداری در آنجا توقف کردیم. ناگاه صدایی بلند شد و گفت:

 (ای سرزمین بیداء! ستمگران را در کام خویش فرو ببر و هلاک کن.)

 پس تمام سپاهیان در کام زمین فرو رفتند و فقط من و برادرم باقی ماندیم که ناگهان فرشته­ای نمایان شد و به صورت من و برادرم آنچنان کوبید که صورت ما به عقب برگشت و به برادرم دستور داد به طرف سفیانی برود و خبر هلاکت لشگرش را به او بدهد و به من هم دستور داد به نزد شما بیایم و بشارت هلاکت لشگر سفیانی را به شما برسانم و بدست شما توبه کنم که خدا توبه من را خواهد پذیرفت.

 سپس حضرت توبه او را می­پذیرد و دست مبارکشان را بر صورت وی می­کشند و به حالت اول بازگردیده با حضرت بیعت می­کند و همراه ایشان خواهد بود.

 خسف قبل از ظهور یا بعد از آن

 با دقت در روایات به نظر می­رسد که مسئله خسف حدوداً یکماه بعد از ظهور واقع می­شود. زیرا در روایت داریم که وقتی سفیانی بر پنج شهر (فلسطین، اردن، دمشق، حلب و حمص) مسلط می­شود نُه ماه حکومت می­کند و از طرفی روایت داریم که هشت ماه پس از حکومت سفیانی حضرت ظهور خواهند کرد. پس باقی می­ماند یک ماه از عمر حکومت وی که مطلوب ما ثابت می­شود.

 در روایت آمده است که تمام سپاه سفیانی با هم در زمین فرو رفته­اند اما این مطلب دلیل نمی­شود که تمام آنها هم عقیده هستند بلکه بعضی از آنها با اکراه یا تهدید سفیانی به آسیب رساندن به جان، مال یا ناموس آنهاست که جزو سپاه سفیانی می­شوند. بنابراین صحیح است که عاقبتشان یکی هست ولی جزایشان یکی نیست و هر کدام طبق نیتهایشان در آخرت حساب و کتاب می­شوند.

 همانطورکه پیامبر(ص) می­فرمایند:

 (یبعث علی نیته یوم القیامه ---هر کس بر طبق نیتش بر انگیخته می شود.)

 

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


>